|
|
|
|
مرجعيت علمى امام صادق (عليه السلام)
همايش امام صادق(عليه السلام) 1381 هـ . ش / 1423 هـ . ق
در ميان اهل بيت رسول خدا (صلّي الله عليه وآله) چهرهى امام صادق (عليه السلام) از چهرههايى است كه در عرصه علم و تعليم بيشترين ظهور و بروز را داشته است. صاحب تفسير كبير هنگامى كه تفاسير كوثر را مىشمرد از ذريه پيامبر (صلّي الله عليه وآله) نام برده و مىگويد:
«ببين چه بزرگانى از علم و دانش در ميان فرزندان رسول خدا وجود دارد. كسانى چون باقر و كاظم و صادق و رضا (عليهم السلام)»[1].
با نيم نگاهى به كتابهايى كه دربارهى رجال و تراجم توسط بزرگان اهل سنت نگاشته شده است مىتوان به مرتبه بلند امام صادق (عليه السلام) نزد نويسندگان و فراهم آورندگان اين كتابها پىبرد و ديد چگونه ايشان زبان به ستايش اين بزرگ فرزند اشرف اولاد آدم گشوده و آن حضرت را به «راستگويى»، «وثاقت» و «عظمت» ستودهاند. ابو حاتم رازى دربارهى حضرت جعفر بن محمد (عليهم السلام) با جملهاى كه حال و هواى عتاب دارد مىگويد:
«درباره كسى همانند جعفر سؤال نمىكنند!»[2]
يعنى آن امام بزرگتر از آن است كه در معرض چون و چرا قرار گيرد و او را نمىتوان در كنار ديگر راويان در ترازوى نقد قرار داد.
از ميان اصحاب صحاح پنج نفر روايات آن حضرت را در مجموعههاى حديثى خويش جاى دادهاند و تنها در صحيح فراهم آمده توسط محمد بن اسمعيل بخارى است كه جاى روايات آن بزرگوار خالى است; اگر چه بخارى در جاى ديگرى از حضرت روايت آورده است ولى در صحيح خود كه مهمترين كتاب حديث نزد برادران اهل سنت ماست از روايات آن فرزند پاك پيامبر بهرهبردارى نكرده است! بررسى دقيق اين كه چرا بخارى روايات امام صادق (عليه السلام)را سانسور كرده است در حوصله اين گفتار نيست و نيازمند تحقيقى درباره فضاى فكرى حاكم بر محيطى مىباشد كه او در آن به تاليف اشتغال داشته است; همين قدر مىدانيم كه اين فقط مرويات امام جعفر صادق (عليه السلام) نيست كه در كتاب صحيح بخارى به بوته فراموشى سپرده شده است; بلكه احاديث برخى از بزرگترين پيشوايان مذهبى برادران اهل سنت نيز به همين سرنوشت دچار شدهاند. محمد بن ادريس شافعى، ابو حنيفه و نعمان بن ثابت نيز از كسانى هستند كه روايتى از آنان در صحيح بخارى نيامده است. از امام شافعى ـ كه به اجماع اهل حديث بهترين كسى است كه از مالك حديث نقل كرده است ـ [3]
صاحبان پنج صحيح ديگر روايت نقل نمودهاند; ولى او نيز دچار تيغ سانسور صحيح بخارى گرديده است! از ابو حنيفه پيشواى بزرگ برادران حنفى مذهب ما فقط نسائى در سنن خود حديث آورده است وپنج محدث ديگر او را با ديده نسيان نگريستهاند! جالب اين است كه هم امام شافعى و هم امام ابو حنيفه از كسانى هستند كه علامت تشيع و هوادارى از خاندان پيامبر اكرم (صلّي الله عليه وآله) به ايشان خورده است; شافعى به رفض متهم شده و ابو حنيفه را طرفدار زيد بن على (عليهم السلام) و قيام او دانستهاند. بخارى از ورود روايات كسانى چون جعفر بن محمّد صادق (عليهم السلام)و شافعى و ابو حنيفه به صحيح خويش جلوگيرى مىنمايد ولى متأسفانه دروازه را براى حضور مرويات افراد منافقى چون «عمران بن حطان [4]»
، «اسحق بن سعيد بن هبيره العدوى[5]»
، «بهز بن اسد[6]»
، «حزير بن عثمان الحمصى[7]»
، «حصين بن نمير الضرير[8]»
و «قيس بن ابى حازم[9]»
كه زبان ناپاك خود را به دشنام امام على بن ابيطالب (عليهم السلام)گشودهاند مىگشايد، با اينكه مسلم است در نزد بزرگان اهل سنت كه بغض امام على (عليه السلام) نشانهى نفاق[10]
وسب آن حضرت سب پيامبر اسلام (صلّي الله عليه وآله) است[11]!
البته روايت از امام صادق (عليه السلام) چيزى بر فضايل بىشمار آن امام همام نمىافزايد كه ترك روايت موجب خللى در فضايل آن حضرت گردد. محدثى كه از حضرت حديثى آورد برگ زرينى بر اثر خويش افزوده است و دانشمندى كه مدح حضرت گويد در حقيقت مداح خويش است. گسترهدانايى آن امام به نحوى است كه هر دانشمندى در مقابل آن انگشت تعجب به دهان دارد. امام ابو حنيفه ـ كه امام شافعى مردم را نيازمند فقه او مىداند[12]
ـ پس از مباحثهاى مفصل با امام صادق (عليه السلام) منصفانه حضرت را فقيهترين كسى مىداند كه با او ملاقات كرده است.
هنگامى كه ابو حنيفه به امر منصور دوانقى چهل سؤال از معضلات فقه را بر امام عرضه مىكند حضرت صادق (عليه السلام) در پاسخ به مذهب اهل بيت (عليهم السلام) بسنده نفرموده و آراء مختلف درباره هر مسأله را براى ابو حنيفه بيان نموده و توضيح مىدهند.
گفتگوى ابو حنيفه با امام صادق (عليه السلام) را منصور دوانقى براى كوچك نشان دادن امام ششم شيعيان ترتيب داده ولى نتيجه معكوس مىگيرد; چرا كه ابو حنيفه پس از آن، منصفانه زبان به مدح امام گشوده و نه فقط به بلنداى دانش آن حضرت اذعان مىنمايد، بلكه مىگويد: هيبتى كه از جعفر بن محمد (عليه السلام) در دل او افتاده بيشتر از هيبت منصور دوانقى با همه قدرت ظاهرى او در مسند خلافت بوده است.
ديگر نكته قابل توجه اين كه بيان امام در پاسخ به سؤالات ابو حنيفه به شكلى است كه فقط اهل البيت (عليهم السلام) را به صورت فقهى مستقل و جدا از فقه ديگران معرف مىنمايد. حضرت در پاسخ به هر مسأله مىفرمايد: انتم تقولون... اهل المدينة يقولون... ونحن نقول...
امام صادق (عليه السلام) كه خود از اهل مدينه به شمار مىآيد فقه اهل مدينه را ـ كه نماينده رسمى آن امام مالك است ـ جدا از ديدگاه فقهى اهل البيت (عليهم السلام) مىداند و تعبير نحن نقول در پى تفهيم اين نكته است كه فقه مورد نظر ايشان اختصاص به حضرتش نداشته و مربوط به كل اهل البيت (عليهم السلام)مىباشد[13]
فقهى كه «حديث ثقلين» بهترين سند حجيت آن است. جداى پيروان خاندان پيامبر كه هميشه از سرچشمه دانش بىكران پيشوايان خويش سيراب گشتهاند و پيوسته از بحر عميق علم آن بزرگواران گوهرهاى فراوان در زمينههاى گوناگون به دست آوردهاند، ديگر دانش پژوهان مسلمان نيز از اين خرمن گسترده علم و فضيلت بىبهره نبودهاند. آشكار است كه شيعيان در فهم كلمات پروردگار عالميان و آيات قرآن چون ديگر معارف دينى به عروة الوثقاى خداوندى ـ سخنان امامان خاندان رسالت ـ متمسك گرديدهاند; ولى اين به آن معنا نيست كه كلمات ائمهى معصوم شيعه در كتابهاى اهل سنت وجود نداشته باشد. اكثر كسانى كه در حوزه علوم قرآنى از اهل سنت دست به قلم بردهاند از كلمات روايت شده از امام صادق (عليه السلام) در آثار خويش استفاده كردهاند. امام صادق (عليه السلام) استاد يكى از بزرگترين ائمهى قرائات قرآن كريم يعنى على بن حمزهى كسائى است[14]
وقرائات منسوب به آن حضرت در كتابهاى متعدد تفسيرى اهل سنت به چشم مىخورد و حتى به بعضى از قرائتهاى منسوب به ايشان در مباحث نحوى استناد شده[15]
وگاه از كتب تفسيرى به بعضى از كتابهاى نحوى نيز سرايت نموده است.[16]
در تفسير كلمات وحى و آيات الهى قرآن كريم نيز سخنان منسوب به امام جعفر صادق (عليه السلام) در كتب تفسيرى برادران اهل سنت وجود دارد. مهمترين منبع تفسير نقل شده از آن امام همام را مىتوان «حقائق التفسير» نگاشتهى أبو عبدالرحمن سلمى نيشابورى، يكى از عرفاى قرن چهارم و پنجم هجرى و مفسران عارف مسلك ايرانى، دانست. وى چند تفسير را با مايههاى عرفانى تركيب نموده و با عنوان حقائق التفسير از خود به جاى گذاشته است. از جمله تفاسيرى كه وى در اثر خود جاى داده است تفسير منسوب به امام جعفر صادق (عليه السلام) مىباشد كه توسط ابن عطاء اسكندرى فراهم گرديده است. مأخذ بسيارى از اقوال منسوب به امام صادق (عليه السلام) در كتب تفسيرى برادران اهل سنت حقائق التفسير مىباشد. البته درباره حقائق التفسير ديدگاههاى متفاوتى نزد دانشمندان اهل سنت وجود دارد; عدهاى به شدت به آن تاختهاند و گروهى از آن بهره جستهاند. واحدى گفته است: «سلمى گمان كرده حقائق تفسير را فراهم آورده است; اگر او اعتقاد داشته كه اين كلمات تفسير قرآن است در حقيقت كافر شده است.»[17]
«خطيب بغدادى[18]»
، «ابن جوزى[19]»
، و «ذهبى[20]»
نيز كسانى هستند كه به سلمى و تفسير او حمله كردهاند. «ابن تيميه» نيز اكثر منقولات ابى عبدالرحمن سلمى از امام صادق (عليه السلام) را ضعيف و باطل مىداند كه به آن امام به دروغ نسبت داده شده است.[21]
او همچنين معتقد است هر كس قرآن را بر غير آنچه صحابه و تابعين تفسير كردهاند تاويل نمايد به خدا افتراء بسته و ملحد و منحرف است![22]
از سوى ديگر مشاهده مىشود بسيارى از مفسرين بزرگ اهل سنت منقولات سلمى را در تفاسير خويش آوردهاند ومىتوان گفت قسم عظيمى از تفسير منسوب به امام صادق (عليه السلام) كه در كتب تفسيرى اهل سنت به صورت پراكنده وجود دارد، همان منقولات حقائق التفسير مىباشد; مهم اين است كه بسيارى از اين تفاسير به صورت ارسال مسلم بيان شده و به جاى «روى عن جعفر الصادق» گفته شده است: «قال جعفر الصادق»[23]
وپوشيده نيست هنگامى مىگويند: «قال فلان» كه ناقل قول معتقد به صدور كلام از قائل آن بوده و در اين باره شك و شبههاى براى وى وجود نداشته باشد. از اين رو در مقابل كسانى كه در مرويات سلمى تشكيك نمودهاند، بسيارى از مفسران بزرگ را سراغ داريم كه عملاً صحه بر مطالب وى نهاده و روايت او از امام صادق (عليه السلام) را پذيرفتهاند. ظاهراً آنچه موجب پذيرفتن روايات سلمى توسط ايشان شده است، دقت در سند و بررسى آن نمىباشد; بلكه آنان با توجه به متن مطالب نقل شده به صدور آن مطمئن شدهاند. البته روايات مرسلهى ديگرى از امام صادق (عليه السلام) در كتب تفسيرى اهل سنت وجود دارد كه مأخذ آن حقائق التفسير نبوده است. ملاك انتخاب اين روايات مانند روايات حقائق التفسير هماهنگى مضمون آنها با انديشهى مولفان و فراهم آورندگان تفاسيرى است كه به نقل آن پرداختهاند و از اين رو با ديده تسامح به بحث اسناد در اين روايتها نگريستهاند; چرا كه در بعضى موارد دقت اسناد و روايات راويان را لازم نمىدانند. آوردهاند كه ابن مبارك حديثى را براى شخصى بيان كرد، كسى به او گفت: آن كه از او حديث نقل كردى ضعيف است. ابن مبارك پاسخ داد: تا اين اندازه مىشود از او حديث نقل كرد. راوى اين ماجرا گفته است من از عبدة بن سليمان پرسيدم: مقصود ابن مبارك از ـ تا اين اندازه ـ چيست؟ عبدة پاسخ داد: يعنى حديثى با مضمون اخلاق، موعظه، زهد و چيزهايى مانند آن.[24]
البته دانشمندان اهل سنت مطالبى فراتر از اين مضامين را نيز از امام صادق (عليه السلام)به صورت ارسال در كتابهاى خويش آوردهاند مباحث مهمى مانند: توحيد، نبوت، منزلت پيامبر (صلّي الله عليه وآله) ، و توضيح داستانهاى قرآنى و مباحث اعتقادى. حتى ابن تيميه كه موضعش نسبت به اهل بيت (عليهم السلام) واضح و جسارت او نسبت به اميرالمؤمنين على ابن ابىطالب(عليه السلام) در كلمات عدهاى از دانشمندان اهل سنت مانند ابن حجر نيز وجود دارد در مسأله جنجالى خلق قرآن از آن امام همام (عليه السلام) روايت آورده است.[25]
اگر چه انديشه قشرى نگر او كوتاهتر از آن است كه به عمق كلام نورانى پيشواى بزرگ از خاندان رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)پى ببرد; ولى چون به زعم خويش فرمايش حضرت را موافق با ديدگاه خود يافته است به سخن امام استناد مىنمايد. آنچه جاى تاسف دارد اين است كه دانشمندان و بزرگان اهل سنت جهت دريافت سخنان امام جعفر صادق (عليه السلام) و ديگر امامان اهل بيت (عليهم السلام)كمتر به كتابهاى شيعه كه مالامال از بيانات ارزشمند پيشوايان عظيم الشان خاندان نبوت مىباشد نظر افكنده و از آن محروم بودهاند. مىدانيم كه مبناى پذيرش احاديث از نظر سند نزد برادران اهل سنت و پيروان مكتب اهل البيت (عليهم السلام) متفاوت است ولى از سوى ديگر گفته شد كه در بسيارى از موارد نيازى به دقتهاى متعارف در جرح و تعديل وجود ندارد.
سخنان بسيارى وجود دارد كه (قياساتها معها) و اسناد آن را مىتوان با متن آن جبران كرد. اين كه چرا نويسندگان اهل سنت ـ همچون بزرگان شيعه كه در طول تاريخ هميشه از كتب برادران اهل سنت نهايت بهرهبردارى را نمودهاند ـ در بدست آوردن بيانات ائمه اهل البيت (عليهم السلام) به كتب روايى شيعه كمتر رجوع كردهاند، سؤالى است كه جواب قانع كنندهاى براى آن يافت نمىشود!
سوگمندانه مىبينم كه اگر مراجعهاى توسط برخى از ايشان به كتب شيعه انجام گرفته است، صرفاً براى استفاده در جنگ و جدالهاى مذهبى مىباشد! اگر كسى بگويد در گذشته كتابهاى روايى شيعه در دسترس بسيارى از بزرگان اهل سنت نبوده وامكانات آن زمان اين موقعيت را براى آنها فراهم نكرده، امروز صنعت نشر هيچ بهانهاى براى كسى به جا نگذاشته است.
اگر حضور راويان شيعه در كتابهاى روايى برادران اهل سنت براى حفظ بيانات پيامبر اكرم (صلّي الله عليه وآله) لازم است، بدست آوردن كلمات اهل بيت گرامى رسول خدا (صلّي الله عليه وآله) ـ كه بر اساس فرموده آن حضرت هم سنگ قرآن مىباشند ـ نيز رجوع به كتابهاى روايى شيعه را نياز دارد. بر هر محقق منصفى آشكار است كه عدم استفاده از كتابخانهى شيعه، كتابخانهاى كه با كلمات امامان بزرگوارى چون جعفر بن محمّد الصادق و پدران و فرزندان پاك ايشان (عليهم السلام) به اوج غنا رسيده است، ضررى غير قابل جبران را در پى دارد. به اميد روزى كه همه دانش پژوهان مسلمان بدون هيچ تعصبى خوشه چين خرمن گسترده معارف اهل البيت (عليهم السلام) باشند.
والسلام
حسينعلى نقدهدوزان
|
|
|
|
|
|
|