|
|
|
|
امام از ديدگاه رؤساى مذاهب اربعه و بزرگان اهل سنّت
همايش امام صادق(عليه السلام) 1381 هـ . ش / 1423 هـ . ق
مقدمه
رسالت امام صادق(عليه السلام) در ميان ائمه اطهار(عليهم السلام) رسالتى است كه با توجه به خصوصيات زمانى خويش مىتوان در نوع خود كمنظير دانست. نقش آن امام بزرگوار در ايجاد يك انقلاب فرهنگى در سطح جهان اسلام بگونهاى كه همه مذاهب اسلامى را تحت تأثير خود قرار دهد از نكات قابل توجه در شخصيت و زندگى آن امام بزرگوار است. سيره عملى و علمى امام(عليه السلام) باعث شد كه امام صادق(عليه السلام) در ايفاى نقش خود يعنى انقلاب فرهنگى در جهان اسلام موفق نشان دهد. تأثيرپذيرى ائمه اربعه اهل سنت از آن شخصيت ارزنده از لابلاى نوشتهها و آثار تاريخى و كلامى و تفسيرى اهل سنت بوضوح نمايان است اين مقاله درصدد است تا غور و تعمق در منابع اصيل اهل سنت هم جايگاه و مكانت امام(عليه السلام) را روشن نمايد و هم با اين كار گامى هر چند كوچك در جهت تقريب مذاهب اسلامى و ايجاد بستر مناسب براى پذيرش فقه جعفرى در ميان مذاهب اسلامى فراهم نمايد.
على هذا در دو بخش عملى و علمى شخصيت آن بزرگوار را مورد ارزيابى قرار مىدهيم.
مبارزه منفى با ظلم و ظالم
امام صادق(عليه السلام)همچون سائر اجداد طاهرينش پرچم مبارزه با ظلم را هيچگاه بر زمين نگذاشت و از مظلومين حمايت مىنمود اما شكل مبارزه امام صادق(عليه السلام) مبارزه با شمشير نبود، او قلم و زبان خويش را در اين مسير به كار مىگرفت و گاه كه سكوت خود را مىشكست آشكارا خلافت بنى عباس را به نقد مىكشيد محمد بن احمد بن عثمان بن قايماز الذهبى (متوفاى 748 هـ.ق) مىنويسد: انّ ابا جعفر المنصور وقع عليه ذباب فذبه عنه فالح فقال لجعفر لم خلق الله الذباب؟ قال ليذل به الجبابرة[1]
تعبير امام(عليه السلام) از منصور دوانيقى به جبابره با توجه به اينكه آن صحنه مربوط به او بود نشان مىدهد كه منصور را طاغوت معرفى نموده و دستگاه خلافت را با يك جمله كوتاه به نقد كشانده است. و يا در حمايت از قيامهاى علويان همچون قيام زيدبن على بن الحسين براى تجليل و تكريم از رهبر قيام از هر فرصتى استفاده مىنمود. امام صادق(عليه السلام) با بينش و دورانديشى منحصر به فرد خود نيك مىدانست كه قيام و انقلاب با شمشير در آن مقطعى كه جامعه با يك خلاء جدى فرهنگى روبرو بود نتيجهاى در بر نخواهد داشت و همه قيامها را محكوم به شكست مىديد تاجائى كه پيش بينى قيام زيد بن على بن الحسين عموى خود را نيز كرده بود لذا هيچگاه خود وارد اين ميدان نشد. ابن خلدون در مقدمه تاريخش پس از ذكر قيام زيد مىنويسد: كان جعفر الصادق اخبرهم بذلك كله و هى معدودة فى كراماته[2]
امام صادق(عليه السلام) به زيد بن على بن الحسين از آينده قيام خبر داد و اين مطلب در زمره كرامات امام صادق(عليه السلام)شمرده شده است.
علل و عوامل اين سكوت امام(عليه السلام) را در چند چيز مىتوان جستجو كرد.
1ـ علم امامت، و اطلاع عميقى كه نسبت به وقايع حال و آينده و گذشته داشتند، و اين علم همان چيزى بود كه از سرچشمههاى صفاى باطنى امام(عليه السلام) فوران مىزد ابن خلدون با اذعان به همين حقيقت است كه درباره علم جفر وقتى سخن مىگويد مىنويسد: اعلم ان كتاب الجفر كان اصله انّ هارون بن سعيد العجلى و هو راس الزيديه كان له كتاب يرويه عن جعفر الصادق(عليه السلام) و فيه علم ما سيقع لاهل البيت على العموم و لبعض الاشخاص منهم على الخصوص وقع ذلك لجعفر و نظائره من رجالاتهم على طريق الكرامة و الكشف الذى يقع لمثلهم من الاولياء[3].
بدان كه كتاب جفر متعلق به هارون بن سعيد عجلى از بزرگان زيديه، كتابى است كه او از امام جعفر صادق(عليه السلام) روايت كرده است و در آن كتاب آنچه كه در آينده براى عموم اهلبيت(عليهم السلام) رخ مىدهد ذكر شده است و براى بعضى از اشخاص نيز بطور اختصاصى از وقايع آينده آنان خبر داده شده است. اين علمى است كه از امثال امام جعفر صادق(عليه السلام)مىتواند سر بزند علمى كه به طريق كرامت و كشف از چون او قابل ظهور است.
هدفمند بودن خط امامت
در حركتهاى مكتبى و هدفدار هميشه عقربه به سمت آن هدف نشانه رفته و همه برنامههايشان را با آن مىسنجند. وضعيت اسفبار فرهنگى در جامعه آن روز، فاصله و شكاف عميقى كه با آرمانهاى اصيل مكتب در جامعه ايجاد شده بود از يك سو و از سوى ديگر فقدان يك تحليل و بينش عميق فرهنگى و سياسى، امام را بر آن داشت تا دست به يك انقلاب فرهنگى بزرگى بزند كه محصول آن انقلاب حفظ مكتب اصيل اسلام از اوهام و خرافات و تبيين دائرة المعارف ارجمند فقه اسلام بود حضور فقيهان بزرگى در مذاهب اهلسنت و تشيع در مكتب علمى آن بزرگوار نتيجه همين خلاء فكرى و فقهى در جهان اسلام بود. بنابر اين انقلاب فرهنگى را بر انقلاب سياسى مقدم مىپنداشت و جز او كسى نمىتوانست دست به اين انقلاب عظيم فرهنگى بزند.
مقابله با انحرافات فكرى در جامعه اسلامى
شرايط زمانى و موقعيت سياسى عصر امام صادق(عليه السلام) بگونهاى بود كه جامعه اسلامى پس از يك تقابل جدى بين بنى اميه و بنىعباس و مشغول بودن حاكميت به مسائل داخلى و حفظ خود در زمان امام باقر(عليه السلام)باعث شد فضاى سياسى جامعه اسلامى را كمى از حالت انقباض خارج نموده و زمينه مباحث فكرى، ترجمه كتب از دانشمندان يونانى و گسترش بحث و مناظره ميان افكار نو ظهور الحادى تحت عناوين دهريون و پيدايش نحلههاى مختلف مذهبى در درون جامعه اسلامى فراهم شود اين مهم به نوبه خود موجب گرديد يك تهاجم همه جانبه فكرى و عقيدتى عليه اسلام شكل بگيرد. پرواضع است كه امام جعفر صادق(عليه السلام) به عنوان شخصيتى فرهنگى و مذهبى از اولاد رسول خد(صلّي الله عليه وآله) كه امامت امت را به عهده داشت اولى به دفاع در مقابل اين هجوم فرهنگى بود لذا استراتژى خط امامت در اين برهه از تاريخ اسلام امام صادق(عليه السلام) را بر آن داشت تا زمينههاى بسط و گسترش يك مكتب فكرى براى تبيين اسلام ناب محمد(صلّي الله عليه وآله) را فراهم نمايد تا هم پاسخگوى شبهات فكرى باشد و هم پديد آورنده يك دائرةالمعارف جامع فقهى و حقوقى بر اساس كتاب خدا و سنت نبوى(صلّي الله عليه وآله) . باز بودن اين فضاى فكرى و طرح سئولات بصورت آزادانه حتى در مورد خداوند نشان از همين حقيقت است كه توانست شكوفايى كلام اسلامى را بدنبال داشته باشد.
رُوى أنَّ قدرياً دخل على الصادق جعفر بن محمد(عليهم السلام) فقال له: يا بن بنت رسول الله! تعالى الله عن الفحشاء؟ فقال له جعفر الصادق: يا اعرابي و جل ربنا أن يكون في ملكه ما لايشاء، فقال القدري: يابن بنت رسول الله أيحب ربنا أن يعصى؟ قال: يا أعرابي أفيعصى ربنا قهراً؟ قال... آنقدر سؤال كرد تا اينكه دارد فأفحم القدري و بهت و لم يجد جواباً[4].
روايت شد كه مردى قدرى مسلك بر امام جعفر صادق وارد شد و پرسيد اى پسر دختر پيامبر آيا خداوند از فحشا مبراست؟ فرمود: اى اعرابى منزه است خداى ما در ملكش چيزهايى باشد كه او نخواهد. (اشاره به صفات سلبيه).
مرد قدرى مسلك پرسيد: اى پسر دختر پيامبر آياپروردگار ما دوست دارد كه عصيان شود؟ فرمود آيا خداى متعال قهراً مورد عصيان قرار مىگيرد؟ سئولات ديگرى تابدانجا كه قدرى مبهوت و متحير شد و پاسخى به سخنان جعفر الصادق(عليه السلام) نداشت.
شخصيت علمى آن امام به گونهاى بود كه چون او مىتوانست حلاّل مشكلات و معضلات فكرى باشد.
ابوالوفاء (متوفاى 775 هـ.ق) در طبقات الحنفية مىنويسد: عن ابى يوسف ان الامام (ابا حنيفه) كان يفتى فى المسجد الحرام اذ وقف عليه الامام جعفر الصادق بن محمد بن الباقر رضىالله عنهما و عن آبائهماالكرام فقطن الامام فقام فقال يا ابن رسول الله لو علمت اول ما وقفت لما قعدت و انت قائم فقال(عليه السلام) اجلس و افت الناس على هذا ادركت آبائى[5].
ابوالوفاء در كتاب طبقات الحنفية نقل مىكند: از ابويوسف كه امام حنيفه در مسجد الحرام فتوا مىداد كه ناگاه امام جعفر صادق فرزند امام محمد باقر(رضي الله عنه) توقفى در آنجا كرد امام ابوحنيفه از جاى خود بلند شد و ايستاد و گفت: اى پسر پيامبر اگر مىدانستم موقعى كه شما در اينجا توقف كرديد هرگز من نمىنشستم در حالى كه تو ايستاده باشى، پس امام صادق(عليه السلام) گفت: بنشين و فتوا بده كه همانا تو پدران مرا درك كردهاى[6].
اين روايت تاريخى مبين اين معنى است كه بزرگانى چون ابوحنيفه در برابر مقام علم و دانش و شخصيت آن بزرگوار تعظيم مىكردند.
امام(عليه السلام) بگونهاى بود كه بعضى از جعال از نام او براى نقل روايات مجعوله سوء استفاده مىكردند و يا اينكه در صدد تخريب شخصيت آن فرزانه دهر بودند صاحب وفيات الاعيان (متوفاى 681 هـ.ق) نقل مىكند: ابوالبخترى از شعراى مشهور عصر خود از اهالى بصره و از موالى بنى ليث بن بكر است و تفكر معتزلى داشته است اين شخص روايتى را به دروغ به امام صادق(عليه السلام) نسبت مىدهند كه او درباره پيامبر(صلّي الله عليه وآله) چنين گفته است: معافى تميمى لب به اعتراض مىگشايد و مىگويد: ويل وغول لابى البخترى***اذا توافى الناس للمحشر من قوله الزور و اعلانه***بالكذب فى الناس على جعفر والله ما جالسه ساعة***للفقه فى بدو ولا محضر
ولارآه الناس فى دهره***يمّر بين القبر والمنبر
واى و مرگ بر ابوالبخترى آن هنگام كه در محشر احضار و بازخواست مىشود از گفتار كذبى كه در ميان مردم به جعفر صادق نسبت داده است شخصيتى كه به خدا قسم لحظهاى براى فقه نشسته و در محضر مردم حاضر نبوده و مردم او را نمىديدند جز اينكه بين مرقد مطهر پيامبر(صلّي الله عليه وآله) و منبر در حركت بود...
بعد از اين قتيبه در كتاب معارف نقل مىكند كه: «كان ابوالبخترى ضعيفاً فى الحديث» و از احمد نيز نقل مىكند كه: ما روى هذا الا ذاك الكذاب ابوالبخترى[7]
اين نقل تاريخى نشان مىدهد كه جايگاه شخصيتى امام جعفر صادق(عليه السلام)در موضوعات مهم دينى حاكى از همين جايگاه فكرى صادق آل محمد(صلّي الله عليه وآله) است.
ابن تيميه در كتاب منهاج السنة مىنويسد:و قد استفاض عن جعفر الصادق انه سئل عن القرآن خالق هو أم مخلوق؟ فقال: ليس بخالق و لا مخلوق و لكنه كلام الله و هذا مما اقتدى به الامام احمد فى المحنه.
فان جعفر بن محمد من ائمة الدين باتفاق اهل السنة[8].
بطور مستفيض وارد شده از امام صادق كه از آن جناب سئوال شد: آيا قرآن خالق است يا مخلوق؟ امام(عليه السلام)فرمود: نه خالق است و نه مخلوق، و لكن كلام و سخن خداست. و اين نظريهاى است كه امام احمد در المحنه به آن اقتدا كرده است چون جعفر بن محمد از پيشوايان دينى است به اتفاق اهل سنت.
اين حكايت از جايگاه و مكانت امام صادق(عليه السلام) نزد بزرگان اهل سنت است ابن حجر آنجا كه از امام باقر(عليه السلام)سخن مىراند مىگويد: و خلف ستة اولاد افضلهم و اكملهم جعفر الصادق و من ثم كان خليفته و وصيه و نقل الناس عنه من العلوم ما سارت به الركبان و انتشر صيته فى جميع البلدان. و روى عنه الائمه الاكابر كيحيى بن سعيد و ابن جريج و السفيانين و ابىحنيفه و شعبه و ايوب السجستاني[9].
ابن حجر مىگويد: از امام باقر(عليه السلام) شش فرزند ذكور بجاى ماند كه افضل و كاملترين آنها جعفر صادق(عليه السلام)بود به همين خاطر جانشين پدر و وصيى او بود و مردم علومى را از او نقل و روايت كردهاند كه سواران با آن سير مىكنند و آوازه جبروتش در تمام بلاد پيچيده و از او بزرگانى چون يحيى بن سعيد و ابن جريح و السفيانين و ابوحنيفه و شعبه و ايوب سجستانى نقل روايت كردهاند.
تعبير ابن حجر «انتشر صيته فى جميع البلدان» نشان مىدهد كه امام صادق(عليه السلام) تنها در حجاز از شهرت بر خوردار نبوده بلكه آوازه علم دانش و شخصيت او تمام بلاد اسلام را پر كرده بود.
شهرستانى در ملل و نحل مىگويد: «ابىعبدالله جعفر بن محمد الصادق هوذو علم عزيز فىالدين و ادب كامل فىالحكمة»[10].
«ابى عبدالله جعفر بن محمد الصادق صاحب علم محكمى در دين و داراى تربيت كاملى در حكمت بود».
گستره علوم صادق آل محمد(صلّي الله عليه وآله) بگونهاى بود كه صاحب وفيات الاعيان (متوفاى 681 هـ . ق) دربارهاش چنين مىنويسد: «جعفر الصادق احد ائمة الاثني عشر على مذهب الامامية، و كان من سادات اهل البيت و لقب بالصادق لصدقه فى مقالته، و فضله اشهر من ان يذكر و له كلام فى صنعة الكيمياء و الزجر و الفال، و كان تلميذة ابوموسى جابر بن حيان الصرفى الطرسوسى قد الف كتابا يشتمل على الف ورقه تتضمن رسائل جعفر الصادق و هي خمس مائه رسالة».[11]
امام صادق يكى از ائمه اثنى عشر نزد شيعيان است از بزرگان اهلبيت است و بخاطر صداقت در گفتارش به صادق لقب يافت. فضيلت و مقام او بالاتر از آن است كه ذكر شود. او داراى سخنانى در علم كيميا و زجر (تفأل به پرندگان) وفال مىباشد شاگردش جابرابن حيان كتابى با هزار صفحه تأليف كرده كه متضمن و در برگيرنده رسالههاى امام صادق است و آن پانصد رساله است.
اشاره اين نويسنده قرن هفتم به رسالههاى «خمسمائة» از امام صادق(عليه السلام) بيانگر وجود رسائل بسيارى از امام در موضوعات مختلف و متنوع مىباشد كه معالاسف به مرور زمان و تحت عوامل مختلف سياسى و اجتماعى، جامعه اسلامى از آن گنجينههاى ارزشمند دينى بىبهره مانده است.
چه مىتوان گفت درباره شخصيتى كه وارث همه فضائل و كمالات انبياء الهى بوده حقيقتى كه ابوبكر بن احمد بن محمد بن قاضى شهبه بدان اعتراض نموده و مىگويد سيدالعلماء و وارث خيرالانبياء جعفر الصادق رضىالله عنه[12]
«سرور علماء و وارث بهترين پيامبران امام جعفر صادق رضىالله عنه است».
جامعيت علمى امام صادق(عليه السلام)
بسيارى از شخصيتهاى علمى آن عصر را اگر نگاه كنيم در علوم خاصى تبحرى داشتهاند چون فقه، تفسير، ادبيات، عقائد و كلام و... اما شخصيت امام صادق(عليه السلام) بگونهاى بود كه در همه علوم سرآمد بود و جامع همه علوم و فنون بود.
در علم كيميا (شيمى)جابر ابن حيان از شاگردان برجسته آن امام همام است. جابر بن حيان از شخصيتهايى است كه طبق نقل ابن نديم برخى او را متخصص در علم فلسفه و منطق و برخى ديگر در علم كيميا مىدانند اما شيعه بيشتر او را از ياران امام صادق(عليه السلام) مىدانند اين اختلافات ناشى از اين است كه امر خود را مكتوم نگه داشته بود و در مسائل عقيدتى كمتر اظهار نظر مىكرد[13].
اعتراف ابن تيميه و استفاده از تعبير «اقتدا به او» نشان از جايگاه علمى امام صادق(عليه السلام) نزد بزرگان اهل سنت است.
اگر چه تلاشهاى زيادى براى تحقير شخصيت آن امام عظيمالشأن صورت مىگرفت ولى هيچگاه خورشيد وجودش در پس ابرهاى ظلمت و تاريكى پنهان نماند و چه در روزگار خويش و چه امروز هميشه به عنوان مشعلدار دين و مكتب جلوه نمايى نموده است.
دشمن به بهانههاى مختلف مترصد اين هدف شوم بود اما هيچگاه موفق نشد. احمد بن على بن حجر عسقلانى شافعى مىنويسد: حكيم بن عياش كلبى اعور از شعراى بنىاميه بوده كه دائماً اشعارش بنىتميم را هجومى كرده است وكميت ابن زيد اشعار او را رد مىنموده و پاسخ داده است. اين مرد كسى است كه به بهانههاى مختلف ابزار شعر و ادب را به عنوان اهرمى عليه اهل بيت عصمت و طهارت بكار مىگرفته او مىنويسد: روى الكوكبي في فوائده باسناده: انّ رجلا جاء الى جعفر الصادق فقال هذا حكيم بن عياش الكلبى ينشد الناس هجاءكم بالكوفه، فقال(عليه السلام): هل علقت منه بشىء؟ قال: نعم، قال: صلبنا لكم زيداً على راس نخلة و لم أر مهدياً على الجذع يصلب[16].
كوكبى در فوائد با اسناد خود روايت كرده كه مردى به حضور امام صادق(عليه السلام) آمد به او گفتند اين حكيم بن عياش كلبى است كه در ميان مردم كوفه اشعارى عليه شما مىسرايد امام(عليه السلام) فرمودند: آيا بر اشعار آن... تعليقيهاى دارى؟ گفت: بله اين شعر را در مقابلش سرودم كه به صليب برديم ما بخاطر شما زيد را بر بالاى چوبه دار برديم ولى من نديدهام كه مهدى(عليه السلام) بر شاخه نخل به صليب كشيده شود.
نمونه ديگر اين تهاجم شخصيتى به اين عالم آل محمد(صلّي الله عليه وآله) را در كتاب تاريخ حلب مىبينيم او چنين نقل مىكند كه: سالم بن على بن تميم الكفر طابى، نحوى معروفى است كه به ابنالحمامى شهرت داشت نسبت به ادبيات عرب فرد عارف و آشنائى بود «و كان سنّى المذهب» اين مرد با شيعيان حلب در روز عاشورا مشاجرهاى پيدا كرد كه منجر به فتنه و آشوب بين شيعه و سنى شد. او تا توانست از ابزار شعر عليه امام صادق(عليه السلام) سود جست، وى مىنويسد: والابيات هذا لابن تميم فىالكفر معضلة لم يأتها قبله من البشر لقوله فىالامام جعفر الصادق زين الائمه الزهر بانه كان فى امامته يوقع مثل القيان باالوتر لذا برئ الله قبح صورته فاصبحت عبرة من العبر[17].
اين ابيات ابن تميم در كفر و ضلالت معضلى است كه قبل از آن از بشرى سر نزده است بخاطر سخنى كه عليه امام جعفر صادق زيور ائمه انور گفته است، و لذا خداوند با زشتى صورتش از او تبرى جست و عبرتى براى ديگران شد اين گوشههايى از تهاجم به اين شخصيت والاى جهان اسلام است كه بزرگان علماى اهل سنت با اعتراف به اين حقيقت تلخ با تجليل از شخصيت آن امام به دفاع از او برخاستهاند.
مقام زهد و تقواى امام صادق(عليه السلام)
او چنان مستغرق در درياى معرفت الهى بود كه گرايش او به دنيا قابل تصور نيست. شهرستانى در ملل و نحل به نحو زيبايى مقام زهد و تقواى امام(عليه السلام) را مىستايد و مىگويد: ابوعبدالله جعفر بن محمد الصادق هوذو زهد بالغ فى الدنيا و ورع تام عن الشهوات... و يفيض على الموالين اسرار العلوم... ولا نازع احداً فى الخلافه قط و من غرق في بحرالمعرفة لم يطمع فى شط و من تعالى الى ذروة الحقيقة لم يخف من حط و قيل من آنس باالله توحش عن الناس و من استأنس بغيرالله نهبه الوسواس[18].
ابو عبدالله جعفر بن محمد الصادق داراى زهد بالايى در دنيا و ورع و تقواى تام از شهوات است... منازعه با احدى در امر خلافت نكرد و كسى كه به قلههاى حقيقت بالا رفته از بالاى بلندى نمىهراسد و گفته شده كه كسى كه با خدا انس گرفت از غير خدا وحشت مىكند و كسى كه به غير خدا انس بگيرد مورد هجوم وسوسهها قرار مىگيرد.
او حقيقتاً مستغرق در درياى عبوديت و بندگى بود بقول عطار نيشابورى در تذكرة الاولياء اين يكى دوازده است و آن دوازده يكى.
كرامات صادره از آن بزرگوار تا بدانجاست كه ابن خلدون درباره كتاب جفر كه به هارون بن سعيد العجلى منسوب است مىگويد: كان له كتاب يرويه عن جعفر الصادق و فيه علم ما سيقع لاهل البيت على العموم و لبعض الاشخاص منهم على الخصوص وقع ذلك لجعفر و تطائره في رجالاتهم على طريق الكرامة و الكشف الذى يقع لمثلهم من الأولياء[19].
«اين سخن ابن خلدون مبين اين معناست كه شخصيت معنوى و عرفانى امام(عليه السلام) با بينش و بصيرت ولايى تا بدانجا رسيده بود كه وقايع نظام تكوين و حوادث و پديدههاى آن احاطه داشته و به مرحله كشف شهود باطنى نائل آمده بود و اين حاكى از اوج مقام تقوا و معنويت او و قدر و منزلت او نزد خداوند است».
و هم او درباره اخبار امام صادق(عليه السلام) از جريان قيام زيد بن على و عبدالله صاحب نفس زكيه در حجاز مىگويد كان جعفر الصادق اخبرهم بذلك كله و هى معدودة فى كراماته[20].
ظهور كرامات از آن بزرگوار معلول زهد و تقواى آن صادق آل محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) بوده كه گوشههايى از آن از لابلاى كتب تاريخى به چشم مىخورد.
ائمه اطهار(عليهم السلام) از نظر بندگى در منتهاى قله رفيع عبوديت و بندگى بودند آنهم عبادتى كه با معرفت همراه بود عبوديت و بندگى آن رادمردان معلول همان چيزى است كه خود امام صادق(عليه السلام) در آن فراز نورانىشان به فضيل بن عياض مىفرمايند كه: العبوديه جوهرة كنهها الربوبية.[21]
اتصال آن حضرت به منبع ربوبى بود كه آثار خضوع و خشوع در حالات بندگى، آنان را هويدا مىنمود.
اين حقايق هرچند اندك كه از لابلاى كتب و منابع عامه در خصوص شخصيت ارزنده امام صادق(عليه السلام)صادر شده است گوياى اين واقعيت كه خورشيد نورانى ولايت هرگز در پشت ابرهاى تيره پنهان نمىماند و انسانهاى منصفى هستند كه اجازه نمىدهند دستهاى ننگين حكام جور و ظلم اين نور را پنهان نمايند.
والسلام
خلاصه مقاله
امام از ديدگاه رؤساى مذاهب اربعه و بزرگان اهل سنت
در اين نوشتار سعى شده است زواياى مختلف شخصيت امام صادق(عليه السلام) مورد بررسى قرار گيرد ضمن ارائه تصويرى از آن امام(عليه السلام)در نزد رؤساى مذاهب تلاش شده است كه ابعاد، علمى زهد و تقوا، و نقش آن بزرگوار در احياى تفكر دينى زدودن انحرافات عقيدتى و فكرى جامعه اسلامى با توجه به منابع دست اول اهل سنت به حوزه فكر و انديشه تقديم مىشود نگارنده بر اين اعتقاد است كه اين مهم به نوبه خود مىتواند نقش مؤثرى را در تقويت مذاهب اسلامى و افزايش موقعيت و شأن و جايگاه آن امام در اذهان اهل سنت ايفاء نمايد و نتيجه و پيامد اين امر مىتواند پيروان مذاهب اربعه را جهت رويكرد فقهى به آن امام سوق داده و مذهب فقهى امام صادق(عليه السلام) را كه دائرةالمعارف جامعى است و از سرچشمه وحى صادر شده، به عنوان يك الگوى وحدتآفرين مورد توجه مسلمين قرار دهد. توجه به اين مهم كه رؤساى مذاهب اربعه خود از شاگردان آن امام راستين بودهاند مىتواند شأن فقاهتى امام صادق(عليه السلام)را در انظار مسلمين برجستهتر نموده و مسلمين را آماده پذيرش مكتب فقهى او نمايد.
فتواى شيخ محمود شلتوت اگر با بسترسازى در جامعه اهل سنت همراه مىبود مىتوانست تأثير بسزايى در تقريب بينالمذاهب داشته باشد. اين مقاله تلاش مىنمايد كه با تبيين حقايق نهفته در لابلاى منابع متنوع اهل سنت و جماعت بستر مناسب را در اين راستا بوجود آورد اميد كه اين گام كوچك بتواند مورد عنايت امام عصر(عج) و مورد نظر اهل علم و معرفت قرار گيرد.
محمد عبادىزاده
|
|
|
|
|
|
|