سيره امام جعفـر صـادق (عليه السلام)

مقدمه كار و فعاليت امام آداب خوردن غذا
روابط اجتماعى و برخوردها برخورد امام با بى دينان  برخورد با مردم عادى
برخوردبابزرگان ودانشمندان  برخورد باستمگران وحكام خصايص وجودى امام صادق (ع)
ترجيح مردم بر خود اصلاح واسطگى ها صله رحم 
بخشش و احسان امام بخششهاى پنهانى صرفهجوئى
عطوفت و مهربانى صلابت و مقاومت  حلم و گذشت
مدارا با دشمن  عدم پذيرش ذلّت تقيه
مناجات و حال دعا و نماز وضع ظاهر و نوع پوشش زهد امام 


مقدمه

قال رسول الله(صلى الله عليه وآله)
«انى تارك فيكم الثقلين كتاب اللهو عترتى اهل بيتى فإنهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض»
ابن ابى يعفور گويد: از امام جعفر صادق(عليه السلام) شنيدم كه به يارانش مىفرمود: به غير از زبان خود، راهبر مردم باشيد تا اجتهاد و راستى و پاكدامنى را به چشم از شما ببينند[1].
و حال اين سيره و روش زندگانى امام است كه راهنما و الگوى زندگى ماست. او كه رئيس مذهب جعفرى است، او كه فقاهت و عملش تازه و بى بديل است; او كه نظريات علمىاش پابرجاست او كه اصول فهميش هنوز بدنه اصلى فقه اسلامى است او كه بزرگترين عالمان و دانشمندان و رؤساى مذاهب اربعه در مكتب درسش شاگردى كردهاند و ريزخواران فضيلتش بودهاند او كه روح بزرگش وزندگى و عمل زيبايش گواهى است بر امامت او، و او از اهل بيت(عليهم السلام)است. آنان كه خداوند فرمود: ناپاكى را از ايشان دور فرموده و پاك و پاكيزهشان گردانيده. و او از عترت است، آنان كه پيامبر در ميان امت خويش باقى گذاشت تا بيانگر كتاب صامت او باشند و ايشان و قرآن با هم عروةالوثقى و ريسمان محكم و ناگسستنى هستند، هر كس به آن چنگ زند، از مهلكهها مىرهد و از گمراهى و گم گشتگى نجات پيدامىكند.
امام با سيره و روش خويش انسانها را از گمراهى و ظلمت مىرهاند و از قعر چاه به اوج بلندى و سعادت مىرساند و زندگى او سراسر جهاد و كوشش و ارشاد براى هدايت گم گشتگان است. و امام چه زيبا الگوئى است براى انسانيت و چه زيبا نه تنها كه بگويد كه عمل كرد.
و حال من بيچاره چه بگويم كه در ذهنها بگنجد هر چه جلوتر مىروم خويش را مديونتر مىيابم شرمگينم چه بنويسم، اما هرچه ذهن كوچكم از عظمت روحش يافت تا آنجا كه امكان نگارش باشد مىنويسم.
فرهنگ زندگى كردن، آداب اجتماعى، اخلاق، نوع روابط، نوع پوشش، نوع تغذيه و... همه از درسهايى بود كه امام در كنار تدريس به شاگردان خويش و به مردم مىآموخت. كه نه تنها با گفتار خويش بلكه با رفتار به آنان درس زندگى مىآموخت و در اين زمينه امام رستگارى را در موافق بودن و يكى بودن رفتار و گفتار مىداند.
امام در گفتار با دوستان و دشمنان، در كار و زندگى، در اخلاق اجتماعى و خصايص نيك انسانى، در علم و دانش، در عبادت و بندگى نزد خدا و حتى نوع پوشش و وضع ظاهرى كاملترين و نمونهترين انسان عصر خويش بود اين را من نمىگويم بلكه تاريخ و روايات بيان مىدارد.
جداى از امامت، امام شخصيتى كامل و نمونه بود حتى آنان كه امام را نمىشناختند با ديدن رفتار و اخلاق امام و نوع برخورد ايشان مجذوب كلام، اخلاق و كردار امام مىشدند. امام نهتنها با دوستان و آشنايان مهربان و صبور بودند بلكه حتى با آنان كه به نوعى از امام كينهاى به دل داشتند يا حتى ملحد به دين نيز بودند برخوردى مهربان داشتند. و برخورد امام با ابنابىالعوجا (يكى از ملحدان) از آن نمونهاست.
و ابنابىالعوجا در مورد اخلاق امام و اين نوع برخوردشان چنين مىگويد: فردى از انبياء بشر نيست ولى اگر در اين جهان موجودى روحانى باشد كه هرگاه بخواهد، تجسم يابد و هرگاه مايل باشد چون روح، مستتر گردد، جز او نيست![2]

كار و فعاليت امام

امام در زندگى عادى و روزانه خويش در كار و فعاليت براى زندگى نيز خصايص نيكوى بسيارى داشتند.
امام در اوقات خويش بسيار دقيق و بابرنامهريزى رفتار مىكردند و براى هر ساعت از شبانهروز كار و برنامهاى خاص داشتند و در وقت بيدارى يا مشغول به انجام كار بودند يا به خواندن قرآن و يا گفتن ذكر و يا به عبادت و نماز مشغول بودند لحظهاى از اوقات امام به بطالت و بيهودگى نمىگذشت. تلاش امام در استفاده و بهرهبردارى از فرصتها از نكات بسيار قابل توجه مىباشد.
گويند: فردى در محضر او به بيهودهگويى پرداخت و سخنانى مىگفت كه حاصل و نتيجه آن وقتگذرانى بود. امام فرمود مرا به حال خود واگذار كه در اوقات خود بخيلم[3].
و اين نشان از حساسيت امام در مورد اوقات خويش مىباشد.
كار و فعاليت امام براى امرار معاش از جمله چيزهايى است كه امام با آن گرماى طاقتفرساى حجاز بيل به دست مىگرفتند و همچون كارگران عادى در نخلستان كار مىكردند و مىفرمودند: اگر در اين حال پروردگار خود را ملاقات كنم خوشوقت خواهم بود، زيرا با زور بازو و عرق جبين آذوقه و معيشت خود و خانوادهام را تأمين مىكنم[4].
و در اين مورد امام به كليب صيداوى چنين مىگويد: روزى كليب به محضر امام وارد شد و عرضه داشت: زندگى بر من به سختى مىگذرد، از خدا بخواهيد تا مرا گشاده روزى گرداند. جعفربن محمد(عليه السلام)در پاسخ وى اظهار داشت: در طلب روزى بيرون شو، در جستجوى آن بكوش[5].
امام دين را از دنيا جدا نمىگرفت و سستى و كاهلى را به شدت محكوم مىكرد. امام پيروان خويش را تنها موعظه نمىكرد بلكه خويش با كوشش و تلاش در جهت كسب روزى مشوق اصحاب بود.
روايت شده از ابوعمر شيبانى كه گفت: ديدم حضرت صادق(عليه السلام) را كه بيلى بر دست گرفته و پيراهن غليظى (خشن و پشمين) پوشيده بود و در بوستان خويش كارگرى مىكرد و عرق از پشت مباركش مىريخت گفتم فدايت شوم، بيل را به من بده تا اعانت تو كنم. فرمود: همانا من دوست مىدارم كه مرد به حرارت آفتاب در طلب معيشت اذيت بكشد[6].
اين نوع ديدگاه در مورد كار، منتهى به كسب روزى حلال با تحمل رنج و مشقت مىباشد و امام اين نوع تلاش و تحمل رنج را شيرين مىدانند. امام در انجام كارها هيچگاه كارهاى خويش را به دوش ديگرى نمىگذاشت و شخصاً به انجام كارهايش مىپرداخت. اين مسأله در امور خانوادگى او هم به چشم مىخورد امام با آن مقام و شوكتى كه داشت در محيط خانه به عنوان عضوى از خانواده بود، يارى و همراهى امام در امور منزل و كمك به اهل خانه در كارها جزء امورى بود كه امام آن را تقبل مىكرد، امام هيچگاه از علاقمندان و ياران خود در جهت امر و نهى و انجام كارهايش چون جباران استفاده نمىكرد.

آداب خوردن غذا

امام همچون جدشان رسولالله(صلى الله عليه وآله) غذا مىخوردند، در حين غذا خوردن بر روى زمين مىنشستند، و با افراد فقير همغذا مىشدند. در موارد بسيارى با كارگران وبردگان بر روى يك سفره مىنشستند و با آنها همغذا مىشدند. غذاى ساده مىخوردند. در رديف نان و سركه، نان و روغن، زيتون و گاهى هم گوشت. و مىفرمود در همه حال غذا را با سركه افتتاح مىكنم. در خوردن آرام و صبور بود. [7]

روابط اجتماعى و برخوردها

امام در برخورد با دوستان خويش با مهربانى وملاطفتى خاص برخورد مىكرد و هنگامى كه دوستان و ياران به ديدارش مىآمدند با آغوش باز پذيراى آنان بود.
امام در برخورد با اهل خانه بسيار مهربان بودند در كارهاى منزل يارى مىرساندند، براى همسر شوهرى مهربان و براى فرزندان پدرى دلسوز بودند، امام با مشاركت در امور منزل همچون ديگر اعضاى خانواده علاوه بر كار بيرون از منزل، كارى را بر عهده مىگرفتند.
امام در مورد برادرى مؤمن هفت حق را قرار داده كه از اين قرار است:
1ـ هرچه براى خود مىپسندى براى برادر ايمانى خود بخواه و هر چه را براى خود نمىپسندى آنرا براى او هم مپسند.
2ـ از خشم و غضب او دورى كنى و موجبات رضايت او را فراهم كنى و امر او را به خاطر ايمانش اطاعت كنى.
3ـ او را با جان و مال و زبان و دست و پايت كمك كنى.
4ـ تو بايد درباره برادر مؤمن خود آئينه سرتا پا نماى او باشى.
5ـ تو سير نباشى در حاليكه او گرسنه است و سيراب نباشى در حالكيه او تشنه باشد ولباسهاى گوناگون نپوشى در حاليكه او پوششى نداشته باشد.
6ـ اگر تو خدمتكارى دارى و او ندارد واجب است كه او را به منزل برادر دينى خود بفرستى تا لباسهاى او را بشويد و غذايش را طبخ كند و فراش او را بگستراند.
7ـ هفتمين حق برادر مؤمن بر تو اين است كه سوگند او را بپذيرى و دعوتش را اجابت كنى، اگر بيمار شد او را عيادت كنى و پس از مرگ در تشييع جنازهاش شركت كنى و اگر بدانى كه او را حاجتى است در برآوردن آن بكوشى و اگر اين نكات را درباره برادر مسلمانت رعايت نمايى دوستى خود را به دوستى او و متقابلا دوستى او را به دوستى خود محكم پيوند دادهاى[8].

برخورد امام با بىدينان

امام در برخورد با زنديقان و بىدينان بسيار صبور بودند و با آنان با نرمى سخن مىگفتند و آنان را با دلائل و براهين خود به اثبات حقيقت گفتههاى خويش آگاه مىساختند.
از جمله برخورد امام(عليه السلام) با ابن ابى العوجا است كه در كتاب توحيد مفضل آمده است كه مفضل در مسجد حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) بود شنيد ابن ابى العوجا با يكى از اصحاب مشغول گفتن كلمات كفرآميز است، مفضل نتوانست خشم خود را كنترل كند فرياد زد: «اى دشمن خدا در دين خدا الحاد ورزيدى و منكر خداوند شدى...» و از اين گونه كلمات به او گفت. ابن ابى العوجا گفت: اى مرد! اگر تو اهل سخن گفتن هستى بيا با هم بحث كنيم و اگر پيروز شدى از تو پيروى مىكنم و اگر اهل سخن گفتن نيستى من با تو حرفى ندارم، و اگر از اصحاب جعفربن محمد هستى، آن حضرت با ما اينگونه سخن نمىگفت و بر ما خشم نمىگرفت، او از سخن ما بيشتر از تو شنيده و به ما ناسزا نگفته است و از حد انصاف خارج نشده، او مردى است صبور و با وقار، محكم و استوار، سخنان ما، او را خسته نمىكند، سخنان ما را مىشنود تا ما هر چه دليل و نشانه داريم بياوريم، طورى كه فكر كنيم پيروز شدهايم و او را شكست داده و محكوم كردهايم. در اين هنگام او شروع به صحبت مىكند و با دلايل خود به رد صحبتهاى ما مىپردازد به طورى كه ديگر جاى بحثى نمىماند; پس اگر تو از ياران و اصحاب او هستى چون او با ما سخن بگو[9].

در برخورد با مردم عادى

امام در برخورد با مردم عادى بسيار ساده و بىآلايش بودند. رابطه امام با مردم و مردم با امام، زبان ساده امام براى سخن گفتن در حد فهم مردم، صداقت در بيان، ادب و اخلاق نيكوى امام، ميهماننوازى ايشان، محترم شمردن افراد، خوشرويى، فروتنى و تواضع امام در برخورد با مردم، آراستگى و پاكيزگى لباس و شيوايى كلام امام از جمله عواملى بود كه همه مردم از پير و جوان، اُمى و عالم و فقيه همه و همه شيفته اخلاق نيكويش بودند. هر كس به نوعى مىخواست با امام ارتباط برقرار كند و از حضور امام در اجتماعات خود بسيار خوشحال مىشدند.

برخورد با بزرگان و دانشمندان

امام در برخورد با بزرگان و فقها و دانشمندان با اكرام و محبت نسبت به آنها، آنان را شيفته اخلاق نيكوى خويش مىساخت براى نمونههاى برخورد امام با مالك بن انس فقيه اهل مدينه و پيشواى مذهب مالكى است كه گويد: وارد مىشدم بر حضرت امام جعفر صادق(عليه السلام) پس براى من بالش مىآورد كه برآن تكيه كنم و قدرم مىشناخت و مىفرمود: اى مالك! من تو را دوست مىدارم و امام به من محبت مىكرد. پس من مسرور مىگشتم و خدارا ستايش مىكردم[10].

در برخورد باستمگران و حكام

امام در برخورد با ستمگران و حكام از جمله منصور دوانيقى خليفه وقت در نهايت مدارا برخورد مىكرد و با تقيه در رفتار و گفتار خويش سعى بر اين داشت تا بهانهاى به دست منصور ندهد، ولى به هر حال منصور بارها و بارها امام را به حضور خود طلبيد و به بهانههاى مختلف او را باز خواست كرده و مورد اذيت و آزار قرار مىداد، اما امام هم از موقعيتها استفاده مىكرد و پاسخى دندانشكن به منصور مىدارد.
در اسناد متعددى روايت شده است كه روزى امام نزد منصور بود و مگسى پى درپى بر صورت منصور مىنشست و او با دست مگس را مىپراند به اين صورت كه هرگاه مگس بر صورت منصور مىنشست او به قصد كشتن مگس سيلى محكمى به صورت خود مىزد، سرانجام رو به امام كرد پرسيد: لم خلق الله تعالى الذباب؟ خدا براى چه مگس را آفريد؟ امام فرمود: ليذل به الجبابرة «براى اينكه ستمگران را خوار كند[11].
امام تا آن جا كه امكان داشت با حكام و ستمگران مدارا مىكرد ولى هنگاميكه به اصول دين يا به ائمه معصومين توهين مىشد ساكت نمىنشستند و پاسخ قاطعى مىدادند.
پس از كشته شدن محمدبن ابراهيم، والى كوفه خبر در همه جا منتشر شد و به مدينه هم رسيد، والى مدينه ضمن اعلام خبر نسبت به امام اميرالمؤمنين(عليه السلام) بدگوئى كرد و چنين گفت: او شق عصاى مسلمين كرده و با مردم مؤمن جنگيده و فساد و آشوب برپا كرده و چيزى را خواست كه در شأن و مقام او نبود...
امام از جاى برخاست و فرمود: آنچه از خير و خوبى گفتى ما اهل آنيم، و آنچه را كه از بدى گفتى تو و رفيقت (منصور) به آن اولى هستيد اى كسيكه در خلاف جاى و منزلت خود قرار گرفتهاى.
آنگاه امام روى به مردم كرد و فرمود: آيا مىخواهيد شما را به پستترين مردمان در روز قيامت و زيانكارترين آنها خبر دهم؟ او كسى است كه آخرتش را به دنياى غير خود فروخته است; و اولين فرد فاسق است (اشاره به والى مدينه) والى از هيبت امام ساكت شد و امام ترك مجلس گفت[12].
امام(صلى الله عليه وآله) در عين حال كه اهل مدارا بودند، اينگونه اعتراض و قيام بر عليه جباران و محكوم كردن آنان و آگاه ساختن مردم و زير سؤال بردن عملكرد و سخنان حكام و انتقاد از آنان را پيشه خود ساخته بود، زيرا اينگونه مسائل چيزهايى بود كه بايد افكار مردم نسبت به آن روشن مىشد تا مردم پى به حقيقت وجودى و افكار مسمومى چون افكار والى مدينه و خلفاى بنى عباس پى مىبردند.

خصايص وجودى امام علىصادق (عليه السلام)

1ـ مردم دوستى: روح مردم دوستى از جمله خصايص، بارز ايشان است كه امام در رفتار و عمل خويش به وضوح آن را نشان مىدهند كه از جمله آن اعمال هنگامى است كه فصل ميوه مىشد وخرماها مىرسيد، امام دستور مىدادند كه بخشى از ديوارهاى باغ (عين زياد)را خراب كنند تا مردم بتوانند از آنجا وارد شوند و از ميوه باغ بخورند. همچنين مىفرمودند: همه روزه به اندازه ده دامن، خرما كنار باغ بگذارند و پس از آنكه ده نفر اول مىخوردند و مىرفتند، ده نفر ديگر مىآمدند و مىنشستند و خرما مىخوردند و به هر نفر يك مشت پر خرما داده مىشد. و نيز دستور مىدادند براى همسايگان باغ، پيرمردان، پيرزنان، كودكان، بيماران، و زنان كه نمىتوانستند به باغ بيايند، براى هر نفرشان به اندازه يك مشت پر خرما ببرند. هنگامى هم كه خرما رو به تمام شدن مىگذاشت، حق مسئولان، واسطهها و كارگران را مىدادند و بقيه خرماها را به مدينه بار مىكردند و در ميان اهل بيوتات و خانوادهها و ديگر محتاجان و نيازمندان تقسيم مىنمودند و سرانجام به مقدار هزار دينار براى امام باقى مىماند كه كلا محصول باغ چهار هزار دينار بود[13].
اين سخاوت و بخشش امام نشان از محبتى است كه امام نسبت به مردم دارد، در اين روايت علاوه بر بخشش و انفاق امام خصايصى چون نداشتن وابستگى به مال دنيا، قانع بودن امام به درآمد 41 از محصول، ريز بينى امام نسبت به اين مسأله كه بيماران، پيران، زنان و كودكانى كه نمىتوانند به باغ بيايند، برايشان خرما ببرند از جلوههاى اخلاق كريمانه آن حضرت است..
امام در مورد رفع مشكلات برادر مؤمن نيز اهميتى خاص قائل بودند و مىفرمودند: سعى كردن در حاجت برادر مؤمن نزد من بهتر است از اينكه هزار بنده آزاد كنم و هزار كس را بر اسبان زين و لجام كرده سوار كنم و به جهاد فى سبيل اللهفرستم[14].
و حتى امام برآوردن حاجت برادر مؤمن را از جهاد در راه خدا بهتر مىداند.

ترجيح مردم بر خود

امام بسيار در فكر معيشت مردم بود و آنچه را كه براى خويش مىپسنديد براى مردم نيز مىخواست و چون در بعضى موارد چنين چيزى همزمان امكان نداشت امام مردم را بر خويش مقدم مىدانست. امام به تجارت نيز مىپرداخت به اين صورت كه پولى را به كسى مىداد تا با آن به خريد و فروش بپردازد، سرمايه از امام و كار از كارگزار و سود و درآمد ناشى از آن روى ظابطهاى فيمابين تقسيم مىشد[15].
روايتىاست كه امام به «مصادف» يك هزار دينار داد و فرمود: اهل و عيال من زياد شده اين پول را بگير و براى تجارت به مصر برو. او به مصر رفت و برگشت و چند هزار دينار با خود آورد. امام از جريان سود سرشار سؤال كرد، گفتند: كالاى تجارتى ما در مصر كمياب بود، همه صاحبان كالا با خود عهد بستيم كه جنس را گران كنيم و به فروش برسانيم و اين سود سرشار از اين كار ماست.
امام از اين موضوع ناراحت شد و فقط اصل سرمايه خود يك هزار دينار را برداشت و فرمود: من به چنين سودى نياز ندارم و سپس فرمودند: كه شمشير زدن در ميدان جنگ از روزى حلال به دست آوردن آسانتر است[16].
اين نوع برخورد امام با موضوع در حالى كه اصل معامله به لحاظ احكام اقتصادى اشكالى ندارد، ولى امام سود را نمىپذيرند زيرا مردم مصر در حال سختى و كمبود بودهاند و به علت نياز مجبور بودهاند با قيمت بيشترى اين كالا را بخرند و اين كار از انصاف نيست.
امام فرمودند: آفريننده جهان مردم را به چيزى دشوارتر از پول دادن آزمايش نكرده است[17].
امام مىخواهد مردم نسبت به هم دلسوز و مهربان باشند. چون مؤمن بايد در شرايط سختى به فكر برادر مؤمن خويش باشد نه به فكر سود بيشتر و سوء استفاده از مال برادر مؤمنش، و استناد به اين آيه قرآن مىكردند كه: «انما المؤمنون اخوة».
و در اين باره نقل است از امام صادق(عليه السلام) پرسيدند: كمترين حق برادر مؤمن بر برادر خود چيست؟ فرمودند: آنچه را برادر تو بدان نيازمند است به خود اختصاص ندهى، بلكه او را بر خود مقدم گردانى[18].

اصلاح ذات البين و واسطگىها

از امورى كه امام براى آن اهميت خاص قائل بودند، اصلاح ذات البين بود به اين صورت كه اگر بين دو نفر اختلافى بود، سعى در حل آن داشتند. به اين صورت كه به مفضل بن عمر فرموده بودند: هرگاه ديدى كه بين دو نفر شيعه نزاع و اختلاف است، اگر اين اختلاف بر سر امور مالى است و با پول حل مىشود از جانب من پول را پرداخت كن و ميان آنها را اصلاح كن تا اختلافاتشان حل شود سپس آن پول را از من بگير[19].
امام به آبروى مؤمنين نيز بسيار اهميت مىدادند و در مواقعى كه مؤمنى بدهى داشت و قادر به پرداخت آن نبود امام با واسطهگرى و گرفتن فرصت از طلبكاران سعى در حل مشكل مىكرد و در موارد بسيار بود كه امام براى رهايى مردم از دست ظالمان آبروى خويش را در ميان مىگذاشت امام در حل مشكلات مردم و برطرف كردن دردها و آلامشان بسيار مىكوشيد و اقدامات فراوانى مىكرد تا اگر آبروى كسى در خطر است، آبرويش نريزد.

صله رحم

در مكتب امام، صادق(عليه السلام) محبت و نيكى با خويشان و صله ارحام مقامى ارجمند و والا دارد و امام بر آن تأكيد بسيار دارد.
جهم بن حميد به امام صادق(عليه السلام) گفت: خويشاوندان من بر كيش من نيستند آيا در اين صورت نيز ايشان بر من حقى دارند؟
امام در پاسخ اظهار داشتند: آرى، حق خويشاوند را چيزى از ميان نمىبرد; ليكن اگر آنان به آئين تو بودند بر تو دو حق داشتند: حق خويشاوندى و حق اسلام[20].
امام حتى به هنگام شهادت نيز در فكر اين مسئله بودند سالمه كنيز حضرت گويد: در هنگام شهادت محضر امام بودم، امام از هوش رفت و وقتى به هوش آمد فرمود: «به حسن اَفطَس هفتاد دينار بدهيد، و به فلانى فلان مقدار و...»
من عرض كردم: به حسن افطس كه با خنجر به شما حمله كرد و مىخواست شما را بكشد پول بدهيم؟ فرمود: آيا مىخواهى از آن افراد نباشم كه خداوند در تمجيد آنها فرموده: و آنها پيوندهايى را كه خدا به آن امر كرده است برقرار مىدارند، و از پروردگارشان مىترسند، و از بدى حساب در روز قيامت بيم دارند[21].
آرى اى سالمه! همانا بوى بهشت تا فاصله مسيرى كه در دو هزار سال پيموده مىشود مىرسد، ولى همين بوى بهشت را انسانى كه پدر و مادرش را بيازارد و يا قطع صله رحم كند، استشمام نخواهد كرد[22].
ديدگاه زيباى امام در مورد صله رحم و حق خويشاوندى، خود بيانگر روح عظيم اوست و زبان ما چه بگويد!؟

بخشش و احسان امام

لطف كرم، بخششها و انفاق امام در طول مدت عمر بى شمار است. گاهى پيش مىآمد كه فردى نيازمند به محضر امام وارد مىشود و با ديدن امام شرم مىكرد خواسته خويش را مطرح سازد و امام با ديدن چهره و وضع او اقدام به رفع حاجتش مىكرد. «امام معتقد بود بايد نيكى و بخشش قبل از درخواست باشد قبل از اينكه او لب به سخن بگشايد بايد به او كمك كرد و اگر او درخواست كرد و بعد شما عطا كرديد در واقع بهاى مايهگذارى آبروى او را پرداختهاى و هر چه بپردازى بهاى آبروست، و جبران نمىشود.»[23]
مفضل عرض كرد: من از شما پول نخواستم، دعا خواستم. امام فرمود من دعا خواهم كرد. اما تو نيز وضع خود را نزد ديگران عرضه مكن كه رسوا مىشوى[24].

بخششهاى پنهانى

بخششهاى پنهانى امام نيز چون ساير ائمه و مخصوصاً جدشان اميرالمؤمنين بسيار بود. اينگونه بخششهاى سرى امام آنچنان بود كه گيرنده آن از انفاق كننده خبر نداشت و حتى بعضى، از بخششها و انفاق امام بهره مىبردند و امام را مورد شماتت قرار مىدادند. آنگونه كه امام براى يكى از نزديكان خود از بنىهاشم كه در وضع دشوارى بود پولى فرستاد و به كسى كه پول را برد. فرمود: «پول را به او بده و مگو چه كسى آن را داده». او پول را به شخص مورد نظر داد آن شخص احسان كننده را دعا كرد و گفت: خدابه او پاداش خير عطا كند ولى جعفربن محمد(عليه السلام) با آن همه ثروت براى ما چيزى نمىفرستد. و يا شبها انبانى از نان و گوشت و خرما و پول برمى داشت و به در خانه فقرا مىرفت و به اندازه توان به آنان كمك مىكرد.
اين گونه بخششها از آن جهت بود كه آبروى اشخاص حفظ شود و از اينكه فقر بر آنها مسلط است شرمگين نباشند، همانطور كه گفتيم امام به آبروى اشخاص مخصوصاً مؤمنين بسيار حساس بودند و از آن جهت بود كه مىخواستند نيازمندان ايشان را نشناسند تا احساس دين و احساس خوارى به آنان روى نياورد.
حتى بخششهاى امام به غير شيعه از جمله مواردى است كه بيانگر حس انسان دوستى امام است. و براى امام دين و مذهب براى كمك كردن به اشخاص مهم نيست. امام معتقدند اين كارها مىتواند راهى باشد كه آنان را به درستى بكشاند و از جلمه كمكهاى امام به غيرشيعه كمك به فقراى بنى ساعده است[25].

صرفهجوئى

از ديگر مواردى كه امام در زندگى خويش دارند حد مصرف و صرفهجويى مىباشد امام به اين نكته توجه خاص دارد كه بايد به حد نياز مصرف كرد و نه افراط و تفريط. و در اين مورد حديثى است كه مىفرمايد: ايمان ندارد كسيكه حيا ندارد، و مال ندارد كسيكه در معاش خود تقدير و اندازه ندارد; و نو ندارد، كسيكه كهنه ندارد[26].

عطوفت و مهربانى

امام با آن روحيه لطيف و مهربان، لطف و محبت خويش را نثار همگان مىساخت. و اين خصيصه امام، مصداق بارز آيه شريفه قرآن است كه خداوند مىفرمايد: «اى پيامبر به مردم بگو، اگر شما خدا را دوستداريد مرا پيروى كنيد تا خدا نيز شما را دوست بدارد.»
سعيد بن يسار گويد: امام صادق(عليه السلام) به من گفت: دين همان مهرورزى است.[27]
احسان امام به شيعه و غير شيعه نشان مىدهد كه امام دايره مهر و محبت و عطوفتش بسيار گسترده است. و همه زير سايه الطاف وى بودند.
سفيان ثورى گويد: روزى به محضر امام وارد شدم و حال ايشان را دگرگون ديدم. علت را پرسيدم امام فرمود: من منع كرده بودم اهل خانه را از اينكه روى بام بروند، در اين وقت وارد خانه شدم و ديدم يكى از كنيزان كودك مرا در آغوش دارد و بالاى نردبان است. چون مرا ديد لرزيد و كودك از دست او افتاد و مرد. اما ناراحتى من از آن جهت نيست كه فرزندم مرده، بلكه از ترسى است كه آن كنيز از من پيدا كرده و امام آن كنيز را آزاد كرد و فرمود تورا به خاطر خدا آزاد كردم.[28]
در اين روايت علاوه بر صبر و بردبارى عطوفت و مهربانى امام نسبت به كنيز نيز بسيار هويدا است، و نه تنها او را مؤاخذه و تنبيه نمىكند، بلكه از خطا و اشتباه كنيز مىگذرد، و او را آزاد مىكند و به او مىفرمايد بلكه تو تقصيرى ندارى و براى خدا تو را آزاد كردم.

صلابت و مقاومت

در مقابل آن دنياى لطف و مهربانى و روحيهاى حساس كه از حال و ترس كنيز غمگين مىشوند، امام(عليه السلام) روح ديگرى نيز دارد. روح صلابت و مقاومت و ايستادگى. وقتى كه كودك از دست كنيز مىافتد و مىميرد، و آن هنگام كه در مقابل ديدگان امام غذا در گلوى فرزندشان گير مىكند و مىميرد، امام در نهايت صبر و بردبارى در مقابل اين مصيبت ايستادگى مىكند و يا هنگامى كه بزرگترين فرزند امام يعنى اسماعيل كه جوانى آراسته به عبادت و عقل بود و امام علاقه خاصى به او داشت بر اثر بيمارى از دنيا رفت امام در برابر اين مصيبت هم ايستادگى كرد و در جواب مردم كه متعجب از اين بودند كه امام شيون و زارى نمىكند فرمود: راستگوترين راستگويان فرموده است من و شما همگى مىميريم. صلابت و قوت قلب و بزرگى دل امام، كه در برابر مصائب درد آور مىايستد. همه و همه درسهايى است بزرگ، همين طور امام از سوى حكومت وقت نيز بسيار آزار و اذيت مىشد اما در برابر ناملايمات استوار بود.

حلم و گذشت

امام از اشخاص دور و نزديك بدى مىديد. اما با گذشت و مهربانى با آنان برخورد مىكرد. بزرگى روح امام و آن خلق و خوى عظيم در برخورد با بدىها واقعاً نمونه و الگويى.
امام گاهى كه مىشنيد يكى از خويشاوندان نزديكش او را به بدى ياد كرده، فوراً به نماز مىايستاد و پس از نماز، دعايى طولانى مىخواند و از خداوند مىخواست كه آن شخص را مؤاخذه نكند، امام مىفرمودند: خدايا من از حق خويش گذشتم; تو نيز او را به سبب ستمى كه او به ما روا داشته است، گرفتار نساز.[29]
امام در هنگام شهادت نيز به ياد اقوام و خويشان خود بودند و فرمودند: 70 دينار به حسن افطس بدهند. همان كسى كه يك بار به قصد كشتن امام به ايشان حمله كرد، امام در مقابل نه تنها او را مىبخشند، و او را مورد گذشت قرار مىدهند كه بلكه به او عنايت هم مىكنند.

مدارا با دشمن

امام به خاطر تقيه در رفتار خويش با دشمنان به مدارا مىپرداخت، جو و شرايط به گونهاى بود كه امام تقيه را ضرورى مىدانست و به اين دليل تا حد امكان با دشمن به مدارا مىپرداخت.
روايت است: در آن شبى كه منصور به امام اجازه داد كه از حيره به مدينه برود و امام حركت كردند با غلامان خود «مصادف و مرازم» همين كه به نگهبانان رسيدند در ميان آنان يك باجگير بود. به امام تعرض كرد و گفت نمىگذارم بروى. حضرت با زبان خوش و اصرار درخواست كرد كه بگذار برويم و آن مرد نمىگذاشت. مصادف عرض كرد فدايت شوم اين سگ شما را اذيت كرد و مىترسم شما را برگرداند نزد منصور، او را بكشيم و در ميان نهر اندازيم و برويم.
امام فرمود: از اين خيال خود را باز دار، امام پيوسته با آن مرد در مورد اجازه رفتن صحبت كرد تا آنكه شب به نيمه رسيد و آن مرد اجازه رفتن داد و حضرت تشريف برد و فرمود:
اى مرازم اين چيزى كه شما گفتيد بهتر بود يا اين، و بعد فرمود: مدارا با اين مرد و معطل شدن ما از جانب او ذلت كوچكى است. اما كشتن او ما را دچار ذلتهاى بزرگ مىكرد و در اين باره فرمودند: «آدمى از ذلت كم جزع و بىتابى مىكند پس اين جزع و عدم صبر او را در ذلت بزرگ داخل مىكند»[30]

عدم پذيرش ذلّت

امام با همه حلم و گذشت و تحمل، هرگز به ذلت و خوارى تن نداد. مدارا با دشمن تا زمانى بود كه اصل و اصول دين و انسانيت زير سؤال نمىرفت ولى با پيش آمدن چنين شرايطى امام تمام شجاعت و شهامت خويش رابراى خدا و براى رضاى او به كار مىبست.

تقيه

از آنجا كه پاسدار و حافظ اصلى دين و نيز راهبر اصلى در طريق هدايت، امام بود; لذا امام با شناخت موقعيت و فضاى سياسى، صلاح را در تقيه براى شيعيان ديدند. در حالى كه زمان امام شرايط نسبت به ساير ائمه مناسبتر بود ولى امام به شيعيان دستور تقيه دادند و آن را نوعى خودنگهدارى و دين نگهدارى در برابر خطر دشمن مىدانستند. امرى كه عقل نيز دستور به انجام آن مىدهد تا در مواقع خطر و تهديد دشمن آن را به كار بندد. شيعه در اين مورد به قرآن، سنت، اجماع و عقل استناد دارد.
در قرآن به عنوان نمونه آمده است كه مؤمنان نبايد همكيشان خود را وانهند و با كافران طرح دوستى بريزند و هر كس چنين كند او را از دين خدا بهرهاى نيست. مگر آنكه در حال تقيه باشد و خداوند شما را از كيفر اين عمل بر حذر مىدارد و شما را از عاقبت اين كار مىترساند.[31]
و همانا تقيه به معناى سپر است كه انسان خويش را در پناه آن پنهان مىسازد تا خطرات را از جان و ديگر چيزهاى ارزندهاش دفع كند. در اين آيه خداوند در مورد ترس از آسيب دشمن مىفرمايد: مؤمن مىتواند تظاهر به دوستى با كفّار كند، تا اينگونه از خطر برهد. در سنت نيز در ميان احاديث و سنت اهل بيت(عليهم السلام)، كه در آن به تقيه توجه شده بسيار زياد است و از آن جمله روايتى است از شيعه و سنى در مورد عمار كه در اين مورد اين آيه نازل شد (إلاّ مَن اُكرِهَ و قَلبُهُ مُطمَئنٌّ بِالإيمانِ)[32]
در مشروعيت تقيه، و وجوب آن ميان فقهاى شيعه اتفاق نظر و (اجماع) است و اين موضوع از مسائلى است كه حتى دو نفر هم بر سر آن اختلاف نظر ندارند.
عقل نيز به طور طبيعى و فطرى در هنگام خطر حكم به تقيه مىدهد تا انسان خويشتن را از شر آسيب دشمن در امان دارد. امام تقيه را امرى مهم مىدانند و مىفرمايند: اگر تقيه در كار مؤمن نباشد، خداى درست عبادت نمىشود، و آن كس كه اسرار ما را بر ملا سازد همانند كسى است كه با شمشير خويش، ما را به قتل رسانده و بلكه گناه او بزرگتر است.[33]
ضرورت تقيه در جوّى كه شيعيان در آن زندگى مىكردند بسيار بود. زيرا جاسوسان و مأموران حكومتى در همه جا نفوذ داشتند. در جلسه درس در خانه و... تمامى اوضاع را زير نظر داشتند، سخنان امام و روابط ايشان را و... همه را گزارش مىدادند.
امام اصحاب را به تقيه سفارش مىكردند و مىفرمودند: صحبتهاى خود را به كسى بازگو نكنيد و با يكديگر رابطه برقرار نسازيد. اين موضوع در مورد امام هم وجود داشت و مىتوان گفت: محدوديت امام بيش از سايرين بود و دوستان و ياران امام گاه مجبور بودند با چهره مبدل در قالب يك فروشنده و دورهگرد و يك دست فروش به ديدار امام بروند.
سفارش امام به معلى بن خنيس اين بود كه كار و برنامه ما را مكتوم دار و آن را پخش نكن. زيرا آن كس كه امر ما را مكتوم دارد و پخش نكند خداى او را در دنيا عزت و آبرو بخشد.[34]
امام نداشتن تقيه را از علل اصلى متوقف شدن كارها و ضربه زدن دشمن مىدانست و مىفرمود: خداوند قومى را كه چراغ هدايتند و سرچشمه روشنايى امت هستند، رحمت فرمايد، كه براى ما با اعمال خود از دعوت كنندگان باشيد و كمال كوشش را در اين زمينه به كار بريد و از افرادى نباشيد كه اسرار ما را فاش مىسازند. و مىفرمود:
اينكه در بعضى مواقع كار ما متوقف مىگردد و پيش نمىرود. بدان خاطر است كه عدهاى افشاگرى دارند. و اسرار ما را منتشر مىسازند و دشمن در صدد ضربهزدن بر آن بر مىآيد.

مناجات و حال دعا و نماز

در مورد عبادت و حال دعاى امام روايات و اسناد بسيارى در دست است، در عبادت او را هم رديف پيامبر(صلى الله عليه وآله) ، امام على(عليه السلام) و امامسجاد(عليه السلام)نام بردهاند و زاهد و عابد بىنظير زمانه خويش بود.
وقتى به نماز مىايستاد فارغ از همه چيز بود نقطه توجهش فقط خداوند بود، آنچنان كه گويى روح او در زمين نيست. خضوع و خشوع در برابر پروردگار، احساس خوارى و بندگى مطلق در مقابل ذات احديت، به هنگام عبادت محو و غرق در عظمت خداوندى بود. اخلاص امام در عبادت و حالات او در نماز مبيّن اين مسئله بود كه جز خدا كسى شايستگى عبادت و پرستش را ندارد و او بندهاى است ناچيز.
مالك بن انس پيشواى مذهب مالكى گويد: او را از سه حال بيرون نديدم. يا روزه دار بود، يا قائم به نماز و يا ذكر مىگفت. پس با توجه به اين سخن مالك بن انس، اگر بگوييم: امام تمامى لحظات عمر خويش را به عبادت مىگذراند سخن به گزاف نگفتهايم.
او نماز و ذكر را دوست مىداشت و همانند رسول خدا آن را مايه روشنى چشم مىدانست. نوشتهاند كه در نماز ذكر «اياك نعبد و اياك نستعين» را آنقدر تكرار مىكرد كه گاهى بىهوش مىشد و به زمين مىافتاد. و در رمز اين حالت از او پرسش كردند. فرمود: اين عبارت را آنقدر تكرار كردم كه از گوينده اصلى آن را استماع نمودم.[35]
ركوع را طولانى و ذكر آن را مكرر مىكرد نوشتهاند: گاهى در ذكر تسبيحات ركوع، «سبحان ربى العظيم و بحمده» را 60 بار تكرار مىكرد.[36] به سجده مىرفت و گاهى ذكر سجده «سبحان ربى الاعلى و بحمده» را تا 360 بار تكرار مىكرد.[37] در مورد عبادت امام، دوستان و معاشران، اهل خانواده و حتى عابدان و زهاد چنين گفتهاند: عبادت او بسيار و فردى دائم الذكر بود، زهدى داشت انديشيده و روشن، تلاوت قرآنش بسيار بود و ديدار او آدمى را به ياد خدا مىانداخت.[38]
مالك بن انس گويد: «بهتر از جعفر بن محمد(صلى الله عليه وآله) راهيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و به قلب احدى خطور نكرده، از نظر دانش و فضيلت و عبادت و تقوى از همه افراد زمان برتر بود.[39]
امام مستجاب الدعوه بود. گويند: هر گاه چيزى از خداوند مىطلبيد تا سخنش به پايان نرسيده و از جاى دعا بلند نشده بود خواستهاش برآورده مىشد.[40]
در حج نيز حال او را عجيب توصيف كردهاند: مالك بن انس گويد: در يكى از سالها كه به همراه امام به حج رفته بودم. امام هنگامى كه لباس احرام مىپوشيد و بر شتر سوار شد، آنچنان حالت معنوى پيدا مىكرد كه وقتى خواست «لبيك »بگويد، صدا در حلقش بريده شد به گونهاى منقلب شد كه نزديك بود از مركب به زمين افتد. عرض كردم «اى پسر رسول خدا! بگو لبيك، كه لازم است بگويى». در پاسخ فرمود: اى پسر ابو عامر! چگونه جسارت كنم كه بگويم: لبّيك اللّهم لبّيك (آمدم به سوى تو اى خدا، فرمان و پيام تو را پذيرفتم اى خدا) از آن ترس دارم كه خداوند در پاسخ من بفرماييد: لالبّيكَ و لا سَعدَيكَ (تو را نمىپذيرم تو در درگاه ما، راه ندارى).[41]

وضع ظاهر و نوع پوشش

او را فردى بسيار نظيف و آراسته توصيف كردهاند. هميشه خود را شستشو مىكرد. هرگز در صورت و دستان او، و هم در پاهاى او اثرى از چرك و آلودگى نبود با اينكه دائماً در محيط كار حضور داشت.
او دائماً خود را مىشست و بدن را پاك مىكرد. هميشه چهرهاش بشاش و پيشانيش درخشان بود.[42]
امام در همه حال از بوى خوش استفاده مىكرد. مخصوصاً وقتى كه روزه بودند و مىفرمودند: «الطيبُ تُحفَةُ الصّائِمِ» و اين هم يكى از دلايلى بود كه اطرافيان را راغب به برقرارى ارتباط با امام مىكرد.
لباس امام نيز پاكيزه و ساده و گاهى فاخر بود. امام معتقد بود كه بايد از نعمتهاى حلالى كه خداوند عنايت كرده است استفاده كرد و در جواب طعنه زنان اين آيه را تلاوت مىفرمود:«اى پيامبر! بگو چه كسى زينت و زيورى را كه خدا براى بشر آفريده حرام گردانيده»[43] امام معتقد بود نوع لباس پوشيدن بايد متناسب با شرايط زمان باشد.
روايت كردهاند: روزى سفيان ثورى بر امام وارد شد و ديد امام لباس سفيدى همچون سفيده تخم مرغ بر تن دارد. ثورى گفت اين لباس برازنده شما نيست. امام فرمودند: گوش كن! چيزى برايت مىگويم ـ كه اگر بر حق و سنت بميرى نه بر بدعت و گمراهى ـ براى دنيا و آخرتت مفيد است. اين را بدان كه رسول خد(صلى الله عليه وآله) در عصرى زندگى مىكرد، كه فقر و ندارى بر آن حاكم بود. اما پس از آنكه دوران فقر و تنگدستى جامعه پايان يافت و فراوانى و وفور نعمت پيش آمد، شايستهترين اشخاص براى اين نعمتها، نيكوكارانند نه بدكاران، مؤمنانند نه منافقان، مسلمانانند نه كافران. پس تو چه مىگويى اى سفيان؟ به خدا سوگند با اينكه مىبينى اينگونه لباس نفيس و سفيدى بر تن دارم، صبح و شامى فرا نرسيده است كه در ميان اموال و دارايى من حق خدايى بوده باشد و من آن را به جاى خود پرداخت نكرده باشم.[44]
امام در ميان جماعت لباس پاكيزه و زيبايى به تن مىكرد و البته مورد شماتت و اعتراض هم قرار مىگرفت:
سفيان ثورى امام را ديد كه لباس خز بر تن كرده است. خطاب به امام گفت: يابن رسول الله(صلى الله عليه وآله) شما از اهل بيت نبوت هستيد چگونه چنين لباسى را بر تن مىكنيد؟ آيا با اين وضع رابطهاى بين تو و جدت وجود دارد؟ امام فرمود: عصر جدّ من عصر تنگناها و فقر و ندارى بود و آنها سعى داشتند خود را با شرايط روز جامعه تطابق دهند، ولى اينك عصر فراخى است و...

زهد امام

در مورد زهد امام حتى در لباس پوشيدن نيز آمده است كه سفيان ثورى كه از صوفيان بود، و در عبادت خدا خود را از امام صادق(عليه السلام)بهتر و برتر مىدانست و جامهاى پشمين بر تن مىكرد و چنان مىنمود كه عابد، عارف و زاهدى است كه ترك لذات دنيايى گفته و بر آن فخر مىفروخت و به خود حق مىداد كه امام را موعظه كند! ولى روزى امام در يكى از جلسات درس در پاسخ به اعتراض سفيان فرمود: لباس رويم براى مردم است و آن لباس زيرم براى خدا، جامه خود را كنار زد و لباس پشمين زيرين را به سفيان نشان داد و آنگاه از او خواست جامه خود را كنار بزند و آنچه در زير پوشيده نشان دهد. سفيان در زير لباس نرم بر تن داشت و در ظاهر لباس خشن پشمين و سفيان از اعتراض خود شرمنده شد.[45]
از نكات مهم ديگر كه در زندگى امام پندآموز زندگى ماست:
امام در راه رفتن بسيار با وقار و متين بود. نه تند راه مىرفت و نه كُند به صورتى متوسط. در حين حركت چشمش به اينسو و آن سو نبود. هرگز به هنگام راه رفتن به تماشاى صحنهاى كه لغو به نظر مىآمد توقف نمىكرد. در حين سخن هرگز سخن كسى را قطع نمىكرد. در مسير استدلال هرگز از طريق سفسطه و فريب به پيش نمىرفت. هيچگاه از جهل كسى براى محكوم كردن او استفاده نمىكرد. در ميان جمع خنده او به صورت تبسم بود و هرگز قهقهه نكرد. در برابر مصائب در ميان جمع هرگز از او جزع و بيتابى مشاهده نشد. در سر سفره عمومى فقط به دور و بر غذاى خود نگاه مىكرد و نه به اطراف. در حين غذا خوردن هرگز چشم به دست و دهان كسى نمىدوخت. در برابر شاگردان هرگز فرياد و پرخاش نداشت و هرگز كسى را رسوا نمىكرد. در اداره جلسه درس هرگز اجازه نمىداد كه افراد از حال اعتدال خارج شوند. براى مردم ارزش قائل بود و آن را حساب مىآورد و[46]...
توصيه و تأكيد امام به ورع و ترك محرمات و شبهات در بسيارى از اسناد و روايات آمده است; و درباره اينكه كسى مرتكب محرماتشود، مىفرمايند: شفاعت ما در اين زمينه دشوار است.
و در روايت است كه مىفرمايند: شيعه جعفر نيست مگر كسى كه شكم و فرج خود را از حرام به عفت باز دارد و سعى او در عبادت شديد باشد و براى آفريدگار خود كار كند و اميد ثواب و ترس عقاب او داشته باشد، پس اگر اين جماعت را بينى ايشان شيعه منند.»[47] و براى مردم مىفرمود پرهيزكار باشيد و دين خود را به ورع و پارسايى حفظ كنيد. «اِتَّقُو اللّه وُصُونوا دينكُم بِالوَرع»
به آن اميد كه ما با ترك محرمات و عمل به دستور امام و الگو قراردادن سيره ايشان جزء شيعيان واقعى ايشان باشيم.
از جعفر بن محمد صادق(عليه السلام) چه بگويم كه او را سراسر صدق و درستى يافتم. او را سراسر مهر و دوستى يافتم. او را سراسر علم و دانش يافتم. او را سراسر نيكى يافتم. غرق در خصلتهاى نيك و شايسته. او را سراسر عبد و مخلص پروردگار يافتم. او را سراسر زهد و سادگى يافتم. او را سراسر زيبايى يافتم و خلاصه اينكه او را سراسر از خدا، براى خدا و غرق در خدا يافتم.
خواستم در صفحات تاريخ به دنبال شخصيت، سيره و اخلاق امام بگردم و او را بيابم غافل از آنكه او پيدا بود و من گم، يافتم، خواندم و شنيدم و حتى... ديدم... خواستم از او بنويسم. نمىدانستم از كجا؟ از چه؟ آخر مگر بحر را مىتوان در صفحه جاى داد و مگر قلم را ياراى همراهى بود؟ هر گاه قلم و ذهنم باز مىايستاد و توان نوشتن نبود دعاى «فرج» مىخواندم. همانگونه كه امام به هنگام گرفتارى و گره در كارها چون جدّشان محمد مصطفى(صلى الله عليه وآله) مىخواندند.[48]
آرى جعفر بن محمد صادق(عليهما السلام) احياگر مكتب تشيع بود. هم او بود كه بعد از جدش على(عليه السلام)، حسن(عليه السلام)، حسين(عليه السلام)، سجاد(عليه السلام) و پدر بزرگوارشان امام باقر(عليه السلام) با استفاده از فرصتى كه بين جدال بنى اميه و بنى عباس بود جانى دوباره به اسلام و تشيع بخشيد. اجدادش هر يك به نوعى با خون خويش به تداوم اسلام يارى دادند واو با نشر علم و فقه اسلامى و تربيت شاگردانى برجسته. و هم او بود كه سيره و روش زندگى اش الگوى زندگى است. به اين اميد.
ان شاء الله.
* * * *
طى بررسى و تحقيق در سطح جامعه و عموم مردم سطح آگاهى و اطلاعات مردم نسبت به دو سؤال زير به صورت آمارى اينگونه بوده است.
1 ـ چرا به امام جعفر صادق(عليه السلام) لقب صادق دادهاند؟
2 ـ چرا به ما شيعه جعفرى مىگويند؟
پاسخ صحيح به سؤال 1)5% = 3% مرد + 2% زن
پاسخ صحيح از لحاظ لغوى به سؤال 1)53% = 31% مرد + 22% زن
پاسخ غلط به سؤال 1)42% = 18% مرد + 24% زن
پاسخ سؤال 1)ابوخالد كابلى از على بن الحسين(عليهما السلام) روايت كرده است كه روزى امام سجاد(عليه السلام) را گفت: اى سرور من، اين خبر از امير المؤمنين(عليه السلام) به ما رسيده است كه هيچگاه روى زمين از حجت الهى تهى نمىماند. اكنون مرا آگهى بخش كه بعد از تو حجت خداى كيست؟
على بن الحسين(عليهما السلام) با وى گفت: پس از من، اقامت در عهده فرزند من محمد باقر است كه شكافنده دانشهاست و بعد از وى اين امر بر فرزند او جعفر قرارگيرد كه صادق ناميده شده است.
ابوخالد بار ديگر از امام سجاد(عليه السلام) پرسيد: سبب چيست كه تنها جعفر به لقب «صادق» اختصاص داد، در حالى كه همه شما از خاندان عصمت هستيد و همه راستگويان و صادقيد؟
على بن الحسين(عليهما السلام) پاسخ داد: زيرا يكى از احفاد وى نيز جعفر نام خواهد يافت و به دروغ دعوى امامت خواهد كرد. از اين روى او به صادق مرسوم است تا بدين لقب، وى را از مدعى كذاب تميزى باشد.
پاسخ صحيح به سؤال 2)23% = 14% مرد + 9% زن
پاسخ غـلـط بـه سـؤال 2)77% = 36% مرد + 41% زن
پاسخ سؤال 2)حقيقت آن است كه هيچ يك از امامان، در اظهار و آشكار ساختن آنچه رسول الله(صلى الله عليه وآله) نزد آنان امانت نهاده بود، به اندازه امام صادق(عليه السلام)فرصت و موقعيت نداشتند و به عبارت ديگر آن موقعيتى را كه امامصادق(عليه السلام) در اشاعه فرهنگ مذهب در بُعد وسيع آن پيدا كرد، امامان ديگر پيدا نكردند. و اصولا انتساب شيعه اماميه به آن حضرت و نامگذارى آنان به نام جعفرى در عصر خود امام صورت گرفته است. ايشان ضمن وصيتهايش به اصحاب مىفرمود: هر كدام از شما كه تقوى و پرهيزكارى پيشه كنيد و متدين و راستگو و امين و درستكار و خوش اخلاق و نيكورفتار باشيد، مردم مىگويند او جعفرى است و من خوشحال مىشوم. اما اگر چنين نباشد، ننگ و عارتان متوجه من است و مردم مىگويند اينگونه است تربيت جعفر.[49]


كبرى طالبـى                

 
 

نگاهی گذرا

از ولادت تا شهادت

سیره امام

پرتوئي از نور

داستانهائی از زندگانی

عالم آل محمد(ص)

در نگاه دیگران

از دیدگاه امام

 

 

اصل و نسب امام صادق (ع)
دوران قبل از امامت امام صادق (ع)
ولادت امام صادق (ع)
دوران امامت امام صادق (ع) دوران کودکي امام صادق (ع) دوران جواني امام صادق (ع) شهادت امام صادق (ع)

 

معرفی زیارتگاههای تهران

فهرست امامزادگان

جستجو از روی نقشه

 

Home | Site map | Contact Us | About Us

Copyright © 2005 - 2006. Imam Sadiq Network. All rights reserved.