|
قبله سودازدگان، ابروى سرمه ساى تو |
قبله نماى عاشقان غمزه غم زداى تو |
|
گلبن روضه خبان، خار به ديده آيدم |
گر زندم اشارتى نرگس دلرباى تو |
|
زاهد زهد پيشه را حور و قصور زانكه من |
از همه بيگانه شدم تا شدم آشناى تو |
|
سايه آستانهات مايه فخر و آبروست |
اى كه هماى آسمان پر زده در هواى تو
|
|
در دو جهان اهل دلى نيست كه در طريق عشق |
پا ننهد به راه تو، سر ندهد براى تو |
|
دل ندهم به هفت در، پا ننهم به هشت در |
طالع اگر مدد كند، يك نفسم لقاى تو |
|
يك شب قدر از آن سبب به زهزار ماه شد |
طوق غلامى ستد از سلسه دوتاى تو |
|
ملك سليمان به نظر پاى ملخ نمايدم |
گر شودم نقش نگين نقطهاى از ولاى تو |
|
شد زر ناب قلبم از پرتو كيمياى تو |
پى سپر شافعيام سخره زور و زر نيام |
|
روى تمناى من و دست گره گشاى تو |
رشته زندگانىام صد گره است و يك اميد |
امام مسلم از يزيد بن حيان روايت كرده كه گفت: من و حصين بن سبره و عمرو بن مسلم به نزد زيد بن ارقم رفتيم. هنگامى كه نشستيم، حصين به او گفت: به درستى كه اى زيد خير زيادى به دست آوردى. رسول خدا را ديدى و سخنان وى را شنيدى و با او جهاد نمودى. پشت سر آن حضرت نماز گزاردى. بدون ترديد اين خير زيادى است كه نصيبت گرديده. براى ما آنچه از رسول خدا شنيدى، بازگوى.