نزدامام صادق(عليه السلام)نشسته بودم كه مردپيري پيش آن حضرت آمدوگفت: اي فرزندرسول خد(صلي الله عليه وآله) به من خبرده كه علم شمابه كجا رسيده است؟ حضرت امام صادق(عليه السلام)فرمود:
سؤال شمابه چه رسيده است؟ اوگفت:
به من خبررده ازاين درياوبگو كه درآن چيست؟ حضرت امام صادق(عليه السلام)فرمود: دوست داري بشنوي ياببيني؟ گفت:
دوست داريم ببينم. پس حضرتامام صادق(عليه السلام)باقضيبي(شاخه قطع شدةدرخت ياشمشيربسيارتيزمي گويند)كه دردست داشت برخاست ورفتيم تابه كناردريارسيديم . آن حضرت قضيب رابه دريازدوگفت:
اي درياي موج زننده واطاعت كننده ازپروردگارخود!براي ماظاهركن آن چه راكه درتومي باشد. پس دريا شكافته شد ودرياي ديگرپيداشدكه سفيدترازبرف ونرمترازمسكه وشيرين ترازعسل بود. من گفتم:
جانم فداي توباداين آب براي كيست؟ حضرت امام صادق(عليه السلام)فرمود: براي حضرت قائم (عليه السلام) واصحاب وي مي باشد. بدرستي كه حضرت قائم(عليه السلام) اين آب كه برروي زمين است راغايب گرداندتاازآن هيچ نيابند،آن گاه به خداتضرع كنند،پس براي ايشان اين آب راظاهرگرداندتاازآن بياشامند. دراين هنگام به آسمان نگاه كردم اسباني بازين ولجام وبال مشاهده كردم. عرض كردم:
فداي توشوم اين اسبان براي كيست؟ حضرت امام صادق(عليه السلام)فرمود:
(صلي الله عليه وآله) واصحابش . عرض كردم : آيامي شودكه من نيزبراين اسبان بنشينم.
حضرت فرمود: اگرازياران اوباشي مي نشيني. گفتم: آيامي توانم ازآن آب بياشامم.
حضرت فرمود: اگرشيعه اوباشي مي آشامي . سپس بارديگرقضيت رابه دريازدودريابه حال اول خودبازگشت.
