جد محمدبن راشدمي گويد: خواستم كه نزد حضرت امام صادق(عليه السلام)بروم ودرباره مساله اي ازايشان سوال كنم.
گفتند: سيدحميري شاعرمرده وحضرت براي تشيع جنازه اورفته است. پس به قبرستان رفته وخدمت ايشان رسيدم وسؤال خودراكردم وآن حضرت پاسخ مراگفتند.
وقتي كه مي خواستم بروم ، حضرت امام صادق(عليه السلام)لباس مراگرفت ونگهداشت وفرمود: شماجوانهاعلم راترك كرديد. گفتم: آياتوامام زمان هستي؟
فرمود: بلي گفتم: دليل ونشانه آن چيست؟
فرمود: ازهرچه مي خواهي بخواه انشاءالله برآورده مي كنم.
گفتم: من برادري داشتم كه مُردواورادراين قبرستان دفن كردم،به اذن خداوي رابراي من زنده كن.
حضرت فرمود: تواهل اين كارنيستي ولي برادرت مؤمن بودواسمش نزدمااحمداست. پس نزديك قبراوشدودعاكرد.
ناگهان قبرشكافته شد. وبرادرم ازآن بيرون آمدوروبه كن كردوگفت: اي برادرازاو( حضرت امام صادق(عليه السلام))پيروي كن وجدانشو. سپس به قبرش برگشت.
