سعداسكاف مي گويد: روزي همراه حضرت امام صادق(عليه السلام)بودم كه مردي ازاهالي جبل واردشد،وهدايايي نيزباخودآورده بود،كه درميان آنهاكيسه اي پرازگوشت خشك همراه باسبزي خشك بود.
حضرت امام صادق(عليه السلام)آن رابيرون آوردوفرمود: اينهارابگيروبه سگهابده. آن مردگفت: چرا؟
حضرت امام صادق(عليه السلام)فرمود: چون تذكيه نشده است.
آن مردگفت: آنراازمردمسلماني خريده ام كه مي گفت تذكيه شده است.
حضرت امام صادق(عليه السلام)گوشت هارابه كيسه برگرداند. وچيزهايي گفت كه نفهميديم ،بعدبه آن مرد گفت: برخيزوآنرابه اين اطاق ببرودرگوشه اي قراربده. آن مردنيزچنان نمود.
ناگهان گوشت به سخن درآمدوگفت: اي ابوعبدالله امام وفرزندان انبياءمانندمرانمي خوردندچون من تذكيه نشده ام. پس آنمردكيسه رابرداشت وازاطاق بيرون آمد.
آنگاه حضرت پرسيد: آن گوشت چه مي گفت؟
اوگفت: آنچه كه شماخبرداده بوديدرابيان كردوگفت: كه تذكيه نشده ام.
حضرت فرمود: اي ابوهارون آيانمي داني آنچه راكه مردم مي دانندماعالم به آن هستيم؟
گفتم :بلي پس آن مردگوشت رابرداشت وجلوسگ انداخت.
