داوودرقي مي گويد: خدمت امام صادق(عليه السلام)رسيدم وبعدازمن فرزندش حضرت موسي(عليه السلام) واردشددرحاليكه اوسرمامي لرزيد.
امام صادق(عليه السلام)پرسيد: حالت چگونه است؟
اوگفت: دركنف حمايت خداوبه مرحمت اوخوب است. خوشه انگورجرشي وانارسبزمي خواهم.
من گفتم: سبحان الله دراين زمستان.
امام صادق(عليه السلام)فرمود: اي داوود؟خدا برهرچيزي قادراست داخل باغ برو.
پس داخل شدم درختي راديدم كه هم انگورتكدانه داشت وهم انارسبز. پس گفتم: من به باطن وظاهرشماايمان آوردم. پس آنهاراچيدم وخدمت امام موسي كاظم (عليه السلام) آوردم.
آن حضرت خوردوفرمود: اي داوود!به خداسوگنداين باقي مانده روزي مريم است . خداوندبراي اوازافق اعلي مخصوص گردانيده بود.
