ابو بصير مي گويد: در راهي با امام صادق عليه السلام مي رفتم.
من به خدمت ايشان عرض كردم « ما چه فضيلتي بر مخالفان خود داريم ، در حالي كه من افرادي از آنان را مي بينم كه همتّشان بالاست و زندگي خود را بهتر نموده و خلشان را نيكو كرده و به بهشت طمع مي ورزند»
امام صادق عليه السلام ساكت شد تا اينكه به ابطح مكه رسيديم و مردمي را ديديم كه به سوي خدا مي ناليدند.
حضرت فرمود : اي ابو محمد ! آنچه را كه من مي شنوم تو نيز مي شنوي ؟ گفتم :من صداي ناله مردم را مي شنوم.
حضرت فرمود: سرو صدا چه زياد است ولي حاجي چه قدر كم مي باشد ! سوگند به كسي كه محمد صلي الله عليه و آله را به پيامبر برگزيده، خداوند از تو و ياران تو قبول مي كند.
آنگاه دستان مباركش را به صورتم كشيد ، نگاه كردم و ناگهان ديدم اكثر مردم به صورت خوك و الاغ و ميمون هستند
در نقل ديگر ابو بصير مي گويد : با امام صادق عليه السلام حج به جا مي آوردم . وقتي كه در طواف بودم ، عرض كردم : اي فرزند رسول خدا ! آيا خداند اين مردم را مي بخشد ؟
حضرت فرمود : بيشتر كساني كه مي بيني ميمون و خوك هستند . گفتم آنان را به من نشان بده .
پس امام صادق عليه السلام دعايي كرد و دستش را بر چشم من كشيد و ناگهان همانطور كه آن حضرت فرموده بود آنها را به شكل ميمون و خوك ديدم. سپس گفتم « اي مولاي من ! چشمم را به حالت اول بازگردان ،»
پس آن حضرت دعا كرده و من آنها را مانند اول ديدم.
سپس فرمود : به شما در بهشت ، نعمت داده مي شود . و در ميان طبقه هاي آتش جستجو و در ميان آتش جستجو مي شويد ، ولي پيدا نمي گرديد. به خدا سوگند ! دو نفر از شما در آتش جمع نمي شوند ! نه به خدا سوگند يك نفر هم جمع نمي شود
