يونس بن ظبيان مي گويد: با جمعي كثيري در خدمت امام صادق عليه السلام بودم. كسي پرسيد : اي فرزند رسول خدا ! پرندگاني
كشتن چهار پرنده و كوفتن و آميختن آنها با يكديگر و بعد زنده كردن آنها كه حق تعالي در قرآن مجيد ياد نموده و به ابراهيم خطاب فرموده كه
« خذ اربعه من الطير فصر هن اليك ثمّ اجعل علي كل جبل منهنّ جزءََ»
« يعني خداوند فرمود چهار پرنده را بگير و گوشت آنها را با هم در آميز ، سپس هر قسمتي را بر سر كوهي بگذار.«
آيا آن پرنده ها از يك جنس بودند يا مختلف بودند ؟
امام صادق عليه السلام فرمود : مي خواهيد به شما مثل آن را نشان بدهم ؟ ما همه گفتيم: بلي اي فرزند رسول خدا.
پس ايشان چهار پرنده را طلبيد كه عبارت بودند از : طاووس باز و كبوتر و كلاغ ، و آنها را ذبح فرمود و سرهاي آن پرنده ها را نزد خود گذاشت.
به دستور آن حضرت استخوان و پر و گوشت آن پرندگان در هم كوفته شد و بعد آنها به چهار بخش تقسيم شده در چهار گوشة خانه گذاشته شد.
سپس امام صادق عليه السلام اوّل طاووس را صدا زد ، ناگهان ديدم كه از آن چهار بخش ، ذرّه ذرّه جدا مي شد و بهم مي پيوست تا طاووس كاملي ساخته شد و سرش نيز به بدنش پيوست.
بعد از آن ، كلاغ را صدا زد ، باز از هر بخشي ، ذره ذره به يكديگر پيوستند تا يك كلاغ كامل شده و سر به بدن ملحق گشت.
آن دو پرندة ديگر را نيز به همين طريق صدا زد و اجزاء آنها بهم پيوست تا آن چهار پرنده ، زنده و متحرك گرديدند
