>
   

محمد
محمد بن جعفر: او مردي شجاع، سخي، زاهد ومحدث بود. يک روزدرميان، روزه مي گرفت وهمسرش خديجه دختر عبدالله بن حسين مي گفته: محمد با لباسي نو مرتب از نزد ما بيرون مي رفت وبه هنگام بازگشت، مي ديديم که آن رابه مستمند وبيچاره اي بخشيده است.
اوهمه روز گوسفندي براي پذيرائي ازمهمانانش سرمي بريد و از بس زيبا و نيکو صورت بود«ديباج» ناميده مي شد. کنيه او ابوجعفر مي باشد. محمد، به زيديه متمايل وبه قيام مسلحانه معتقد بوده است وبه سال 199قمري درمکه عليه مأمون عباسي قيام نمود. که زيديه ي جاروديه هم ازاو پيروي کردند. مردم مدينه به نحوي با او بيعت کردند که پس از امام حسين با کسي چنين بيعتي نکرده بودند.
وقتي که عده اي براي خلافت باوي بيعت کردند واومردم را به سوي خود خواندو عنوان اميرالمؤمنين برخود نهاد، امام رضا (عليه السلام) نزد اورفت وفرمود: اي عمو! پدر و برادرت راتکذيب مکن! خلافت تو سرنمي گيرد.
ازقضا زماني درنگ نکردتا اينکه عيسي جلودي به جنگ محمد رفت و شکستش داد. او امان خواست و لباس سياه که شعارعباسيان بود به تن کرد وبرمنبر رفت و خود را از خلافت برکنار وخلافت مأمون رارسمي اعلام کرد.
روزي که محمد مي خواست باسپاه جلودي برخورد کند، امام رضا(عليه السلام) توسط شخصي به نام«مسافر» که ازخدمتکاران امام بود، به وي پيغام داد که باجلودي نجنگد که شکستش حتمي است. امام به آن شخص سفارش کرده بود که نگويد اين سخن رااز سوي چه کسي مي گويد ودرصورت اصرار به وي بگويد که درخواب ديده ام.
هنگامي که «مسافر» فرستاده امام رضا(عليه السلام) نزد او آمد وجريان رابه وي گفت، محمد پرسيد که اين سخن ازکجا مي گوئي؟
«مسافر» پاسخ داد که خواب ديده ام، محمد با استهزاءونيشخند گفت: بنده خدا بي طهارت خوابيده وخواب آشفته ديده است!
اتفاقاً امر آن گونه شد که «مسافر»ازقول امام رضا(عليه السلام) گفته بود وپس از آنکه محمد ازدعوي خلافت کناره گرفت واستعفا داد جلودي او رانزد مأمون فرستاد، اما مأمون اورابسياراحترام کرد ودرکنار خويش نشانيد واحسان فراوان به اونمود.
محمد همچنان درخراسان دردربار مأمون بسرمي برد، ودررکاب پسرعموي او حرکت مي کرد ورفتار مأمون باوي استثنائي بود وکمتر پادشاهي با زيردستانش چنان رفتار مي کرد. محمد هميشه همراه جمعي ازآل ابي طالب حرکت مي کرد وبه دربار خليفه مي آمد. مأمون خوش نداشت، طالبيان(کساني از خاندان ابيطالب که خواستارخلافت محمد بودند) که درسال دويست بَر وِي خروج وقيام کرده بودند واو به همه شان پناه داده بود، همراه محمد حرکت کنند ودستورداد که همراه محمدبن جعفر نيايند، بلکه با عبدالله بن حسين همراهي کنند، ولي آنان دستور راناديده گرفتند وبه صورت اعتصاب درخانه نشستند. ازاين رو دستور ديگري ازطرف خليفه صادرشد که باهرکس دوست داريد، همراهي کنيد، وآنان به هنگام آمدن به دربارخليفه بامحمد بن جعفر(عليه السلام) همراه مي شدند واگراوبرمي گشت آنان نيزبرمي گشتند.
موقعي که محمد برمأمون عباسي قيام کرد، حضرت رضا(عليه السلام) ازاو روي بگردانيد وهمراهي نکرد وفرمود:
مصمم هستم که بااوزيريک سقف ننشينم. عمربن زيد که درحضور ابي الحسن (عليه السلام) بوده مي گويد: در دل خويش گفتم امام ما رابه نکوئي وصله رحم فرمان مي دهد، ليکن خود باعمويش چنين رفتار مي کند! آنگاه امام رضا(عليه السلام) روبه من کرد وفرمود: همين رفتار من باعمويم صله ونيکي به اواست، چون اگر اونزد من بيايد و حرفهايش رابزند، مردم به توهّم تأييد من، او راتصديق خواهند کرد، امااگر پيش من نيايد ومن نيز نزداو نروم مردم سخنان اورانخواهند پذيرفت.
محمد بن جعفر(عليه السلام) بيمارشده بود. به اما رضا(عليه السلام) خبردادند که چانه محمد را کشيده اند واودرحال مرگ است. امام باتني چند از اصحاب ويارانش به عنوان عيادت بربالين محمد حاضر شدند وديدند که اورا روبه قبله خوابانده اند وبرادرش اسحاق وديگرطالبيان(جمعي از آل ابيطالب) براو مي گريند. امام رضا(عليه السلام) نشست و نگاهي به چهره محمد انداخت و تبسم کرد. برخي از حاضران اين تبسم راخوش نداشتند وآن را شماتت تلقي کردند. وقتي امام به قصد نماز درمسجد ازخانه محمد خارج مي شد. ياران امام گفتند: فدايتان شويم، بعضي ازحاضران به هنگام تبسم شما چيزي گفتند که ما خوشمان نيامد.
امام فرمود: تبسم من براي اين بود که مي ديدم اسحاق براي محمد مي گريد. به خدا سوگند او پيش ازمحمد خواهد مرد ومحمد بَر وي خواهد گريست ازقضا محمد ازآن بيماري شفا يافت، ولي اسحاق درگذشت واين جريان ازجمله معجزات حضرت رضا(عليه السلام) محسوب مي گردد.
درزماني که محمد درخراسان مي زيست، دربرابرتاج وتخت مأمون چندان هم خاضع نبود وهرچند که اودرشهرتحت نظر بود با ين وجود عزت واحترام خود را کاملاً حفظ مي کرد.
روزي غلامان ذوالرياستين (يعني سهل بن فضل وزير مأمون)، خدمتکاران محمد رابر سرخريد هيزم کتک زده بودند، به محض اينکه جريان به گوش محمد رسيد باخشم وعصبانيت درحاليکه عصا به دست داشت ازخانه بيرون آمد و زيرلب زمزمه مي کرد: مرگ ازاين زندگاني ذلّت بار بهتراست. عده اي هم به دنبال او راه افتاده بودند تااينکه او شخصاً غلامان وزير راتنبيه کرده وهيزمها راازدستشان پس گرفت.
خبر به گوش مأمون رسيد. به وزيرش دستور داد که خود پيش محمد رود وازوي عذرخواهي کند وفضل بن سهل اطاعت کرد وبه طرف منزل محمد راه افتاد.
به محمد اطلاع دادند که وزير خانه او مي آيد. محمد گفت : اوبايد روي زمين بنشيند. وآنگاه به خدمتکارش گفت که فرش را جمع کند وفقط تشکي ماند که محمد روي آن نشسته بود. فضل وارد شد، محمد روي تشک خود اوراجا داد، ولي فضل روي زمين نشست وازاسائه ادب و غلامان و خدمتکارانش پوزش طلبيد وسپس برخاست ورفت.
محمد بن جعفر(عليه السلام) درخراسان درگذشت ومأمون که به قصد ديدن او بيرون آمده بود،هنگامي رسيد که جنازه راحرکت داده بودند. وقتي تخت روان را ديد، ازمرکب پائين آمد و پياده به راه افتاد و ميان دو ستون داخل شد تا جنازه براي برگزاري نماز آماده گرديد. مأمون جلو آمد و برمحمد نماز گزاردوسپس تاکنار قبراو راتشييع کرد وشخصاً داخل قبرشد و پس از پايان مراسم تلقين ازقبر بيرون آمد ودرکنار آن ايستاد تا کار دفن تمام شد.
عبدالله بن حسن ضمن دعا و سپاسگزاري گفت: اي امير!خودتان را به زحمت انداختيد، بهتر بودسواره حرکت مي کرديد.
مأمون درپاسخ گفت: اين خويشاوندي است که ازدويست سال پيش بريده شده است.
محمد بن جعفر(عليه السلام) به هنگام وفات بسياربدهکاربود، اسماعيل بن محمد خواست فرصت را غنيمت شمرده وازمأمون که روي قبر ايستاده بود تقاضاي پرداخت آنها را کند، ازاين رو به برادرش که درکنارش بود پيشنهاد کرد که راجع به بدهيهاي محمد صحبت کند که فرصتي مناسبتر از اين پيدا نخواهد شد. اما مأمون خود پيشدستي کرد وپرسيد: ابو جعفر چقدر بدهکاراست؟
اسماعيل : بيست وپنج هزار دينار.
مأمون: خداوند بدهي هي اوراداد. به چه کسي وصيت کرده است ووصي او کيست؟
اسماعيل: به فرزندش يحيي که درمدينه بسر مي برد.
مأمون: اودرمدينه نيست، درمصر بسرمي برد، ما مي دانيم که اودرمدينه نمانده ولي دوست نداشتيم محمد رااز اين امر آگاه سازيم چون اوناراحت مي شد، زيرا مي دانست که ما به خروج او ازمدينه راضي نبوديم.
محمد مردي عابد وفاضل ودانشمند بود وي در سال203 قمري به شهادت رسيد ودرجرجان به خاک سپرده شد. علت شهادت اورا توطئه مأمون دانسته اند همسروي خديجه دختر عبدالله بن حسن بن امام حسن مجتبي (عليه السلام) است وآرامگاههايي به نام اودر بسطام دامغان ودرگز وجود دارد


 
 
   
فرزندان چهارده معصوم ص 114 تا 123 (دوران شهادت)

محمد
محمد بن جعفرصادق(عليه السلام) که به دليل زيبايي صورت وي را «ديباج» مي گفتند سيدي سخي ، شجاع، پرهيزکار، مردم دار، مهمان نوازومبارز ومحدث بود . مادروي را ام ولد گفته اند، کنيه وي ابوجعفربود درسال 199قمري عليه حکومت ستم پيشه عباسي قيام کرد ومردم مدينه به نحوي با او بيعت کردند که پس ازامام حسين(عليه السلام) با کسي چنين بيعتي نکرده بودند . محمد مردي عابد وفاضلودانشمند بود وي در سال203 قمري به شهادت رسيد ودرجرجان به خاک سپرده شد . علت شهادت اورا توطئه مأمون دانسته اند همسروي خديجه دختر عبدالله بن حسن بن امام حسن مجتبي (عليه السلام) است وآرامگاههايي به نام ودر بسطام دامغان ودرگز وجود دارد

 
 

نگاهی گذرا

از ولادت تا شهادت

سیره امام

پرتوئي از نور

داستانهائی از زندگانی

عالم آل محمد(ص)

در نگاه دیگران

از دیدگاه امام

 

 

اصل و نسب امام صادق (ع)
دوران قبل از امامت امام صادق (ع)
ولادت امام صادق (ع)
دوران امامت امام صادق (ع) دوران کودکي امام صادق (ع) دوران جواني امام صادق (ع) شهادت امام صادق (ع)

 

معرفی زیارتگاههای تهران

فهرست امامزادگان

جستجو از روی نقشه

 

Home | Site map | Contact Us | About Us

Copyright © 2005 - 2006. Imam Sadiq Network. All rights reserved.