اسماعيل
او بزرگترين فرزندان امام بوده وآن حضرت نسبت به او علاقه اي شديد وتوجهي زياد
داشته وفوق العاده به وي مهربان بوده است.
روزي امام صادق(عليه السلام)خطاب به مفضّل بن عمر
که ازنمايندگان واصحاب خاص ومورد وثوق اوبوده است درحضور امام موسي کاظم(عليه
السلام) که پسرکوچکي بود، فرمود: اين فرزندم(موسي) که درخانواده من
پابه دنيا گذاشته، هيچ کودکي به ميمنت و برکت او نيست ، به اسماعيل هم جفا
نکنيد اين سخن امام دلالت برآن دارد که امامت ازاسماعيل به حضرت موسي
بن جعفر(علیهما السلام) برگردانده شده و چون ممکن بود اين معني موجب ان شود
که مردم درتکريم اسماعيل کوتاهي کنند، فرمود : که به او جفا نشود .
ودرجاي ديگر فرمود: اسماعيل را دو بار قتل تهديد کرده بود و من ازخدا خواستم
که بلا را دفع کند وخداوند بلا را از او برطرف کرد واو زنده ماند. مجموعه سخنان امام صادق(عليه السلام)
راجع به فرزندش اسماعيل نشانگر شدت علاقه ومحبت امام نسبت به وي است واين مهر
وعلاقه بقدري بوده که برخي پنداشتند امام پس از حضرت صادق(عليه
السلام)اواست، زيرا اولاً امام به او بسيار مهر مي ورزيد وثانياً او
بزرگترين فرزند امام بوده است، اما مرگ او درزمان حيات آن حضرت، براين پندار
خط بطلان کشيد.
امام صادق(عليه السلام) درجريان مرگ اسماعيل کارهاي
شگفتي انجام داده است، مثلاً دستور داده کفن را کنار زنند وصورتش رابازنمايند
وشخصاً برپيشاني ، چانه و گلوي اوبوسه زده است. باردوم نيز اين کار راتکرار
نمود وبراي سومين بارپس از غسل و تکفين اسماعيل ،باز امام کفن راکنارزده ومانند
دفعات قبل اورا بوسيده وبا قرآن تعويذش کرده و دستور دفن داده است.
درروايت ديگري آمده است که: امام به مفضّل فرمان داد گروهي ازاصحاب و شاگردان
را که ابوبصير، حمران بن اعين وداود رقي، ازآن جمله بوده اند گرد آورد وآنگاه
به داود دستورداده است که صورت اسماعيل راباز کند، سپس خطاب به داود فرمود:اي
داود!خوب نگاه کن! آيااو مرده است يازنده؟ داود پاسخ مي دهد که او مرده است.
سپس امام، اسماعيل را به تک تک حاضران نشان داده ومي گويد: خدايا! شاهدباش.
وآنگاه دستور داده اسماعيل را غسل و کفن کنند. آنگاه به مفضّل فرمود ه کفن راازروي
او کنارزند وخوب دراو بنگرد که آيا مرده است يازنده؟ و رو به جمعيت حاضر فرموده:ملاحظه
کنيد آيا او مرده است؟ باز جواب دادند: آري، اي سرورما! او درگذشته است؟ بارديگر
امام فرمود: خدايا! تو شاهد باش !
حاضران که ازاين اعمال امام درشگفت بودند بالاخره اسماعيل را به سوي گورستان
نقل کرده ودرآنجا برزمين نهادند. امام بازبه مفضّل فرمود : تاکفن را ازچهره
اسماعيل کنارزند و به مردم نشان داده شود که آيا اوزنده است يامرده؟ مردم جملگي
پاسخ دادند که او مرده ورخت ازاين جهان بربسته است. امام سؤال راطور ديگر تجديد
مي کند ومي فرمايد: اين بدن که هم اکنون کفن و حنوط شده و درگور گذاشته مي
شود، بدن چه کسي است؟ همه پاسخ مي گويند: فرزند شما اسماعيل. امام مي گويد:
خدايا ! تو شاهد باش!.
انسان وقتي اين همه اصرار امام رادرمورد اثبات مرگ اسماعيل مي بيند، ابتدا
دچار تعجب مي شود، ولي هرگز درکار امام جاي شگفتي نيست، زيرا او ازآينده جامعه
اش مطلع است وميداند که گروهي براساس اين پندار که اسماعيل بزرگترين فرزند
امام است، مرگ اورا باورنخواهند کرد واسماعيل راامام وپيشواي بعدازآن حضرت
خواهند دانست وازاين رو امام خواسته حجت رابراين گروه تمام کند.
امام صادق(عليه السلام) پس از دفن اسماعيل واخذ
گواهي ازحاضران، خوداز اين راز پرده برداشته است آنجا که فرمود: برخي پس از
من به باطل مي گرايند ودچار ترديد مي شوند ودرصدد خاموش کردن نورخدا برمي آيند.
آنگاه به امام موسي (عليه السلام)اشاره کرده وفرمود:
اين پسرم برحق است و حق به همراه اوست تااينکه خدا وارث زمين وساکنان آن شود
بنابرروايتي ديگر امام صادق(عليه السلام)به
هنگام مرگ اسماعيل سخت اندوهگين بوده و سجده اي طولاني کرده است، سپس سرازسجده
برداشته واندکي براسماعيل خيره شده و بر وي نگريسته است وبار ديگر سجده اي طولاني
تر کرده است،آنگاه سرازسجده برداشته وبه دست خويش چشمها وچانه اسماعيل رابسته
وبررويش ملافه اي انداخته است.
سپس امام بااين قيافه اندوهبار به اندرون خانه رفته واندکي درنگ فرموده وسپس
با وضعي آراسته ولباسهائي پاکيزه بيرون مي آيد ودرچهره اواثري ازغم واندوه
ديده نمي شود وراجع به تجهيزاسماعيل دستوراتي مي دهد وپس از پايان غسل او،
درکنار کفنش مي نويسد:«اسماعيل يشهد ان لااله الاالله »(اسماعيل شهادت مي دهد که خدائي جز خداي يگانه نيست) وبه دنبال
مراسم تدفين وخاکسپاري دستور مي دهد که سفره طعام بگسترند و غذاهاي رنگارنگ
آورند وحاضران رابه صرف غذا دعوت مي فرمايد ودراين مهمانداري اثري ازغم واندوه
درسيماي امام نيست.
ازامام سؤال مي شود: چگونه است که ازمرگ فرزندتان متأثر نيستيد وگريه نمي کنيد،
بلکه بعکس بسيارشاد وخرسند به نظرمي رسيد؟ پاسخ مي دهند: چرااينگونه نباشيم؟
مگر راستگوترين راستان نفوموده است که همه ماخواهيم مرد؟ وبه نقلي ديگر فرمود:
ماخانواده ي هستيم که تامصيبت نازل نشده است، اندوهگين ومتأثر مي شويم، اما
چون مصيبت فرود آمد صبروشکيبائي پيشه مي کنيم.
باوجود ين امام صادق(عليه السلام) درتشييع جنازه
فرزندش اسماعيل پابرهنه وبدون عباحرکت مي کرده است وچه تأثري ازاين بزرگتر؟
ودرهنگام انتقال جنازه به گورستان چند باردستور داد تخت روان رابر زمين نهند
وپارچه راازصورت اسماعيل کنارزد وبه مردم فرمود که دراو بنگرند تامرگ اسماعيل
برهمگان ثابت شود. آنگاه پس از دفن در کناري نشست ومردم نيز دراطراف او حلقه
زدند. آن حضرت درحاليکه به زمين خيره شده بود فرمود: اي مردم! اينجا خانه جدائي
است وگذرگاهي بيش نيست. دنيا منزل هميشگي مانيست. باوجود ين جدائي دوستان مصيبتي
است، درمان ناپذيروسوزشي دارد غير قابل تحمل ولي فضيلت وبرتري ازآن کساني است
که بردبار وشکيبا باشند وبراعصاب خويش مسلط وهرکس به مصيبت برادرش گرفتار نشود،
برادربه سوگ او خواهد نشست وهرکس به داغ فرزند مبتلا نگردد فرزند به مصيبت
او گرفتارخواهد شد.
آنگاه امام شعر«ابي خراش هذلي» راخواند که مضمون آن ين است:
تو مپندار که من ترافراموش کرده ام، ولي اي داغ بردل! من صبري زيبا درسوگ تو
پيشه ساخته ام. ازجمله خيراتي که امام صادق(عليه السلام) براي
اسماعيل کرد اين است که چند درهمي به يکي از دوستانش داد وبه اوفرمود که ازسوي
اسماعيل وبه نيابت ازاو حج گزارد وگفت:يک دهم ثواب حج براي اسماعيل وبقيه ازآن
تواست.
اسماعيل درجائي به نام «عريض» وفات يافت ومردم اورا روي دوش خويش به مدينه
آوردند وقبراو درشهرمدينه مشهوراست وآل سعود ضمن تخريب قبور ائمه بقيع، آرامگاه
اسماعيل راهم درهم کوبيد وتاکنون اجازه بازسازي آن داده نشده است.
اين کارها که امام صادق(عليه السلام) درباره اسماعيل
انجام داده، نشانگرآن است که امام او را بسياردوست مي داشته وسخت به اوعلاقمند
بوده است، زيرااسماعيل مردي پرهيزگار وفاضل بوده است. البته دراين ميان احاديث
ديگري هم وجود دارد که ازشأن و قدس اسماعيل مي کاهد، ولي اين احاديث اولاً
دربرابر احاديث گذشته که درتجليل اسماعيل وارد شده ناچيز است وثانياً برخي
احاديث پرده ازروي اين اخبار دروغ برمي دارد و ثالثاً ممکن است اين احاديث
براي اغراض خاصي که برما پوشيده است صادرشده باشد.
مادراينجا به حديثي که درکتاب«خرائج وجرائح »ازوليد بن صبيح روايت شده است،
اشاره مي کنيم، او مي گويد: مردي نزد من آمد وگفت: بيا پسرخدايت
را به تو نشان دهم. به همراه او راه افتادم. جمعي راديدم که مشغول
باده گساري بودند واسماعيل نيز درميان آنها ديده مي شد. بامشاهده اين صحنه
بارسنگيني ازغم و اندوه بردلم نشست. به طرف خانه خدا رفتم وديدم اسماعيل پرده
کعبه را گرفته وآنقدرگريسته که اشک چشمانش پرده کعبه را خيس کرده است. به سرعت
به همان محل نخستين برگشتم، بازاسماعيل را درميان ميخواران ديدم. دوباره به
خانه خدا بازگشتم، ديدم اسماعيل همچنان دست درپرده کعبه مي گريد. متحير شده
بودم، موضوع رابه امام صاق(عليه السلام) عرض کردم
امام فرمود: فرزندم اسماعيل گرفتارشيطاني شده است که به صورت او درمي آيد.!!
آيا درپاکي اسماعيل ودر دفاع از او حديثي بهتر ازاين مي توان يافت؟ پس ناگزير،
احاديثي راکه ازاو بد مي گويند بايد دور ريخت وياآنها رابه غرضهاي ويژه حمل
کرد، زيرا اگر اسماعيل آدمي وارسته نبود، هرگز امام صادق(عليه
السلام) درسفر وحضر(وطن) او را همراه خود نمي برد چنانکه عبدالله راکه
فرزند ناصالحي بود از خود راند.
شيخ مفيد در«ارشاد» مي نويسد : عده کمي درزمان حيات امام صادق(عليه
السلام) معقتد بودند که امامت پس از رحلت او ازآن اسماعيل است، ليکن
آنان نه از اصحاب امام بودند ونه ازنزديکان او ،بلکه اشخاصي دور وبيگانه بوده
اند وپس از شهادت آن حضرت دو گروه شدند. گروهي از آن اعتقاد برگشتند وبه امامت
امام موسي کاظم (عليه السلام) معتقد شدند، گروهي ديگر براين عقيده ماندند وچون
اسماعيل درگذشته بود، به امامت فرزند اومحمد عقيده پيدا کردند. دراين ميان
گروه سومي هم وجود دارند که اسماعيل را زنده مي پندارند وآنان بسياراندکند
وبه هرحال فرقه اسماعيليه کساني هستند که امامت راازآن اسماعيل وفرزندان اوتاآخرالزمان
مي دانند.