اسحاق
ابومحمد اسحاق بن جعفر(عليه السلام) ملقب به (المؤمن) فرزند گرامي امام صادق(عليه السلام) است.اوبرادر تني امام کاظم(عليه السلام) است.
شيخ مفيد اورا مردي دانشمند، پارسا وپرهيزکار مي خواندو مي گويد که هرگاه ابن کاسب ازاو حديث نقل مي کرد، اورا راستگوي پسنديده مي ناميد.
به هرحال او مردي فاضل، صالح، متقي، ومجتهد بوده ومردم ازوي احاديث وآثار علمي فراواني نقل کرده اند.
اسحاق به امامت برادرش حضرت موسي بن جعفر(عليه السلام) عقيده داشته وحتي خود از راويان احاديث واسنادي از امام صادق(عليه السلام) وعلي بن جعفر(عليهم السلام) بوده که برامامت امام موسي کاظم(عليه السلام) پس از امام صادق(عليه السلام) دلالت مي کرند. وفضل وتقواي اين دوبرادر يعني اسحاق و علي مورد اتفاق همه بوده است.
اسحاق ازجمله شاهدان وصيت امام موسي (عليه السلام) براي جانشيني فرزندش امام رضا (عليه السلام)بوده وازآثار وفضيلت وتقوايش آنکه او مدافع امام رضا(عليه السلام) بوده است موقعي که برخي از برادران آن حضرت پس از رحلت امام کاظم(عليه السلام) نزد قاضي مدينه شکيت کردند ويکي ازآنها به نام عباس بن موسي (عليه السلام) اظهار داشت: خداوند به قاضي خيروبرکت دهد ومردم راازوجودش بهره مند سازد، در زير اين کتاب (نامه مهر وموم شده) گنج وگوهري است وبرادرمان رضا (عليه السلام) مي خواهد آن را فقط ازآن خود کند وپدرمان جز آن ، چيزديگري باقي نگذاشته وآن راهم دراختيار وي گذاشته وما راتحت تکفل او قرارداده است واگر مي خواستم ، جلوي مردم رازي رافاش مي ساختم.
دراين هنگام ابراهيم بن محمد به وي پريد وگفت: اگر چيزي بگوئي، به خدا سوگند راست نخواهي گفت وماآن را نخواهيم پذيرفت وتو نزد ما سرزنش شده ورانده شده خواهي بود. ماتورا ازخردسالي وهم اکنون به دروغگوئي مي شناسيم وپدرت بهتر ازهمه تو رامي شناخت ودرتو خير ونيکي نمي ديد. وازظاهر وباطن تو آگاهي کامل داشت وحتي دو عدد خرما رانيزبه طورامانت نزدتو نمي گذاشت.
سپس عمويش اسحاق بن جعفربلند شد ويقه او راگرفت وگفت: تو بسيار بي خرد هستي، سخنت را کوتاه کن، سابقه ات پيش مامعلوم است.
آنگاه همه حاضران به ياري اسحاق و تأييد گفته هاي او بپا خاستند
گويند چون هرگز درپيش مردم نمي خنديد، وي را اسحاق حزين مي خواندند وشباهت ظاهري بسياري با حضرت پيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) داشته است.
جزابن کاسب وابن عينيه، اشخاص ديگري نيزازاسحاق بن جعفر نقل حديث کرده اند، که ازآن جمله اند: بکربن محمد ازدي، يعقوب بن جعفر جعفري وعبدالله بن ابراهيم جعفري ووشّا همسر اسحاق بن جعفر(عليه السلام) خانم بزرگواري است به نام نفيسه دختر حسين بن زيد بن حسن بن علي بن ابيطالب (عليهم السلام) است که ازشأن و مقام والائي برخوردار است و درسال دويست وهشت هجري درمصر وفات کرد ودرآنجا بخاک سپرده شد. اهل مصر اعتقاد خاصي به او دارند ومعروف است که دعا درنزد قبراو مستجاب مي شود وشافعي ازاو حديث نقل کرده است.
سيد مؤمن شبلنجي در کتاب نور الابصار وشيخ محمد صبان در کتاب اسعاف الراغبين نقل کرده اند که سيده نفيسه در مکه درسال صد وچهل وپنج متولد شد، ودرمدينه با عبادت وزهد زندگي مي کرد. روزها را روزه مي گرفت وشبها به عبادت مي ايستاد، درحاليکه صاحب مال ودارائي بود و به مريضان وازپا افتادگان وعموم مردم احسان مي کرد. سي مرتبه به حج مشرف شدکه اکثرش پياده بود .
اززينب دختر يحيي برادر نفيسه نقل شده که من چهل سال درخدمت عمه ام، نفيسه بودم. پس نديدم اورا که شب بخوابد وروزها افطار بنمايد وپيوسته شبها را عبادت وروزها را روزه مي گرفت.
به او گفتم که چرا با خودت مدارا نمي کني؟ گفت: چگونه با نفسم همراهي ومدارا کنم وحال آنکه گذرگاههاي سخت قيامت را در پيش دارم که آنها را فقط افراد با تقوي ورستگار طي مي نميند.
درباره فرزندان او گفته هاي متفاوتي نقل شده است ازآن جمله شيخ عباس قمي رويت مي کند که نفيسه از شوهرش اسحاق دوفرزند آورد : قاسم و ام کلثوم که از آنها نسل ودودماني باقي نماند. شيخ مفيد نيز روايت مي کند که از او سه پسر به نامهي محمد، حسن، حسين باقي مانده است. مي گويند وقتي با شوهرش بزيارت حضرت ابراهيم خليل(عليه السلام) مشرف شد ، دربازگشت، به مصر آمد ودرخانه اي منزل نمود ، که اهل مصر نسبت به يشان ارادت بسيار پيدا کردند وازاو خواستند که در مصر بماند.آن خانم بزرگوار در مصر اقامت نمود. مردم نيز به قصد زيارت او مي آمدند واز وجود پربرکتش استفاده مي بردند واز معنويتش بهره مي گرفتند تا آنکه در همان جا وفات يافت .
نقل کرده اند که آن بانوي بزرگوار قبري براي خود و بدست خود کنده بود وپيوسته درآن قبرداخل مي شد و نماز مي خواند وقرآن تلاوت مي کرد، تا آنکه شش هزار بار قرآن را ختم کرد.
ودر زمان احتضار(جان دادن) روزه بود. به او گفتند روزه خود را افطار کن. گفت : جاي بسي تعجب است، من سي سال است که تا به حال ازخداوند مي خواستم با زبان روزه ازدنيا بروم،حال که روزه هستم افطار کنم؟ سپس شروع به خواندن سوره انعام کرد وچون به آيه مبارکه : لَهُم دارُالسَّلامِ عِندَ رَبَّهِم رسيد ، وفات نمود. چون وفات نمود، مردم از اطراف واکناف جمع شدند، ودر آن شب شمعهاي زيادي روشن کردند. صدي گريه ازهرخانه ي درمصر به گوش مي رسيد. حزن و اندوهي سنگين براهل مصر وارد آمده بود. جمعيت زيادي که مثل آن ديده نشده بود بر آن بانوي بزرگوار نماز خواندند به طوري که بيابانها وزمينهي اطراف مملو از جمعيت شد. سپس اورا درهمان قبري که با دست خود، در خانه خودش کنده بود دفن نمودند.
همچنين روايت شده بعداز وفات او شوهرش اسحاقِ المؤمن، خواست که او را به مدينه معظمه منتقل کند تا دربقيع دفن نمايد، اما اهل مصر تقاضا کردند که او را در مصر دفن نميد، تا موجب خير وبرکت بري آنان گردد وبري ين منظور مال بسياري هم بذل کردند. ولي اسحاق به ين امر راضي نمي شد تاآنکه حضرت رسول اکرم (صلي الله عليه وآله) را درخواب ديد که فرمود :
بااهل مصر درباره نفيسه مدارا کن، همانا رحمت خداوند برايشان ببرکت او نازل مي شود.
کراماتي نيزازآن مخدره نقل کرده اند کتابي نيزدر ين خصوص نوشته شده به نام مَآثرالنفيسة.


 
 

نگاهی گذرا

از ولادت تا شهادت

سیره امام

پرتوئي از نور

داستانهائی از زندگانی

عالم آل محمد(ص)

در نگاه دیگران

از دیدگاه امام

 

 

اصل و نسب امام صادق (ع)
دوران قبل از امامت امام صادق (ع)
ولادت امام صادق (ع)
دوران امامت امام صادق (ع) دوران کودکي امام صادق (ع) دوران جواني امام صادق (ع) شهادت امام صادق (ع)

 

معرفی زیارتگاههای تهران

فهرست امامزادگان

جستجو از روی نقشه

 

Home | Site map | Contact Us | About Us

Copyright © 2005 - 2006. Imam Sadiq Network. All rights reserved.