بزرگ کردن کوچک کردن اندازه اولیه

تاريخ / زمان

 

خوش آمدید

نام کاربری:

کلمه عبور:


به خاطر داشتن

[ ]
[ ]

لینکها

دانشنامه


1388/12/26

ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ - افزودن این مطلب به بالاترین افزودن این مطالب به سایت دنباله افزودن این مطلب به سایت کلوب ADD TO DIGG ADD TO REDDIT



شیعیان عربستان در خطر شکنجه و بدرفتاری

به گزارش ابنا، عربستان سعودی در تلاش براي تحكيم ديكتاتوري سياسي و مذهبي خود، پیروان دیگر مذاهب اسلامی را ـ به خصوص شیعیان که برداشتی متفاوت با آنچه حکومت عربستان از اسلام ارائه می‏دهد، عرضه می‏کنند ـ مورد تهمت و آزار و شکنجه قرار می‏دهد؛ تا جایی که اکنون شکنجه و بدرفتاری در زندان‏های عربستان سعودی، برای گرفتن اعتراف یا برگرداندن عقیده مذهبی آنان به اوج خود رسیده است.
این اقدامات مقامات عربستان نه تنها در تناقضی آشکار با قوانین جهانی حقوق بشر است، بلکه نقض صریح ماده 2 از قانون دادرسی جنایی این کشور است که در آن گفته شده است: "هیچ شخص زندانی نباید در معرض خطر ناشی از شکنجه‏های جسمی و روحی قرار گیرد و اعمال هرگونه رفتار تحقیر آمیز علیه زندانیان ممنوع است."
در حال حاضر «حسین یوسف الحربی» یکی از افرادی است که در زندان های عربستان تحت شکنجه قرار می‏گیرد.
او که شهروند شیعه عربستان سعودی است، دو ماه پیش در جریان نصب پلاکاردهایی برای مراسم عاشورای حسینی دستگیر شد، و اکنون بدون هیچ محاکمه ای در زندان های این کشور به سر می‏برد.
به دنبال این اقدام «کمیته دفاع از حقوق بشر در شبه جزیره عربستان» سازمان‏های جهانی و مراکز مدافع حقوق بشر را برای اعمال فشار بر رژیم عربستان، جهت آزادی یوسف الحربی فراخواند، و مقامات این کشور را مسئول تأمین امنیت این جوان دانست.
گفتنی است این کمیته پیش از این نیز در اعتراض به این قبیل اقدامات مقامات عربستان سعودی، با انتشار روزشماری به افشای تمام اقدامات ضدشیعی عربستان پرداخت.
در این روزشمار موارد مختلفی از جمله بازداشت فعالان و حتی افراد غیرفعال تنها به دلیل شیعه بودن، پلمپ مساجد و حسینیه های شیعیان و دیگر رفتارهای ضدشیعی آنان بیان شده است.
* وَمَا لنا أَلاَّ نتوَكّلَ عَلى الله وَقد هَدانا سبلنا وَلنصبرَنّ عَلى مَا آذيتمونا وَعَلى الله فَليتوَكل المتوَكّلونَ *(سوره ابراهیم / آیه12)


حذف جمله «اعتماد به خدا» از دلارهای آمریکا

خزانه‌داری آمریكا از 21 آوریل(یك اردیبهشت) نسبت به انشار اسكناس‌های جدید كه شامل اسكناس‌های دویست دلاری نیز است، اقدام می‌كند.

به گزارش «جوان آنلاین»،انتشار این اسكناس‌ها بعضاً بدون ذكر جمله «به‌خدا اعتماد می‌كنیم» است كه در جنگ‌های داخلی آمریكا از قرن نوزدهم نماد و شعار همبستگی ملی آمریكا بود و حذف آن می‌توان نشانگر جهت‌گیری‌های جدید اجتماعی- سیاسی جامعه آمریكا باشد. (حذف عامل همبستگی آمریكایی- افول خداگرایی و معنویت)از میزان و حجم دلارهای تازه، زمان ورود آن به بازار، نحوه جایگزینی با دلارهای قدیمی و نحوه از رده خارج كردن و بی‌اعتبار شدن دلارهای قدیمی هنوز اخباری منتشر نشده است. برخی آگاهان گفته‌اند كه دلارهای جدید در میزان گسترده چاپ شده و به‌زودی و ناگهانی منتشر خواهد شد.


برگزاري نشست "راهكارهای رسانه‌ای مقابله با فرقه‌های نوظهور"

مهدويت: نشست راهكارهای رسانه‌ای مقابله با تبليغ و تروي
ج فرقه‌های نوظهور 25 اسفند در قم برگزار شد.

به گزارش خبرگزاري شبستان، نشست راهكارهای رسانه‌ای مقابله با تبليغ و ترويج فرقه‌های نوظهور، 25 اسفند سال جاری در تالار انديشه قم برگزار شد.

در اين نشست حجت‌الاسلام احمدحسين شريفی، معاون پژوهش مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) و حجت‌الاسلام متقی‌زاده، عضو هيئت علمی دانشكده صدا و سيما سخنراني کردند.



توسط : admin1 - سه شنبه 25 اسفند 1388 - 23:17:36    خواندن / ارسال نظرات :0

کتابسرا: آداب لباس پوشیدن پیامبر

ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ - افزودن این مطلب به بالاترین افزودن این مطالب به سایت دنباله افزودن این مطلب به سایت کلوب ADD TO DIGG ADD TO REDDIT


مقدمه

(( بسم اللّه الرحمن الرحيم ))

سپاس خداى را كه همه چيز را آفريد و آفرينش هر چيز را نيكو و منظم ساخت و پيامبر محمّد صلى اللّه عليه و اله را به بهترين ادب ، مؤ دب كرد و اوصاف و اخلاق او را پاك و پاكيزه قرار داد. سپس او را برگزيده حبيب خود گردانيد و هر كه را خواست تهذيب كند، توفيق پيروى از آن حضرت را به او داد و هر كه را اراده فرمود تا محبوب خود گرداند، وادار بر خو گرفتن به اخلاق او كرد.
بارى آداب ظاهرى بيانگر آداب باطن و حركات اعضا و جوارح ثمره انديشه هايى است كه در دل مى گذرد و اعمال ، نتيجه اخلاق است و آداب و رفتار آدمى تراوش معارف و رازهاى نهفته قلبى ، ريشه و سرچشمه اعمال اوست . و انوار باطن است كه بر ظاهرها مى تابد. بنابراين لازم است باطن زينت داده و آراسته شود تا بديها و زشتيهاى درون به نيكيها تبديل گردد. هر كه دلش خاشع نباشد، اعضا و جوارحش خاشع نگردد و هر كس دلش ‍ مشكوة انوار الهى نگردد، زيبايى آداب نبوى بر ظاهرش هويدا نشود.
تصميم داشتيم كه بخش عادات اين كتاب را با قسمت مربوط به جامع آداب معيشت پايان دهم تا براى طالبان و علاقه مندان استخراج اين آداب از ميان همه بخشهاى كتاب دشوار نگردد، بعد ديدم كه هر بخشى از مباحث مربوط به عادات قسمتى از آداب را آورده است ، تكرار و اعاده آنها بر من سنگين آمد، زيرا تكرار و اعاده آنها سنگين است . در حالى كه نفوس ‍ براساس فطرت مبتنى بر تكرار مكررات است ، از اين رو مصلحت ديدم كه در اين بخش بر ذكر آداب و اخلاقى كه از رسول خدا صلى اللّه عليه و اله با اسناد رسيده است ، بسنده كنم و تمام آنها را با حذف سند فصل به فصل ادامه دهم تا اينكه در اين بخش علاوه بر جمع آداب ، تجديد و تاءكيد ايمان نيز با مشاهده اخلاق كريمه آن حضرت فراهم آمده باشد، اخلاقى كه به طور قطع هر كدام به تنهايى گواهى مى دهد كه آن بزرگوار گرامى ترين خلق خدا و در رتبه و منزلت از همه بالاتر و بزرگتر است ، تا چه رسد به مجموع آنها؟ آنگاه علاوه بر اخلاق آن بزرگوار، بيان سيما و خلقت آن حضرت را نيز افزودم . و سپس معجزاتى را كه در اخبار صحيح رسيده است ذكر كردم تا بدان وسيله پرده از روى مكارم اخلاق و خصايص والايش به يك سو رود و از گوش منكران نبوتش ، درد مزمن ناشنوايى زدوده گردد. البته توفيق پيروى از سرور رسولان در حالات و اخلاق ساير امور دينى به دست خداست ، زيرا او راهنماى حيرت زدگان و پاسخگوى دعاى درماندگان است .
بايد در اين نخستين بخش ، ادب آموزى خداوند را به آن حضرت ، به وسيله قرآن ، بيان و سپس مجموعه اى از خلق و خوى نيكويش را ذكر كنيم و بعد بخشى از آداب و اخلاق آن حضرت را بياوريم و پس از آن به بيان تكلم و لبخندش بپردازيم و آنگاه آداب و اخلاق غذا خوردنش و بعد آداب و اخلاقش در لباس پوشيدن و سپس گذشت با وجود قدرت و چشم پوشى از آنچه باعث ناراحتى آن حضرت مى شد و سخاوت و بخشندگى و شجاعت و شهامتش و تواضع و فروتنى اش را بازگو كنيم و سرانجام به توصيف سيما و شمايلش و بيان مجموعه معجزات و آياتش بپردازيم .
مى گويم :
من فصل ديگرى - پس از توصيف سيما و شمايلش - در بيان سيما و خلق و خو و سيره آن بزرگوار با همنشينان خود به روايت امام حسن و امام حسين عليهماالسلام مى افزايم و در نتيجه اين باب شامل چهارده فصل مى گردد.
غزالى گويد:

راه روشن (ترجمه محجه البيضاء) ج 4-ص 143

 
نقش اخلاق در سيره عملى پيامبر اسلام (ص)
محمد محمدى اشتهاردى
يكى از شاخصه هاى پر اهميت در پيشرفت اسلام اخلاق نيك و كلام‏دلاويز و پرجاذبه پيامبر اكرم (ص) با انسان‏ها بود، اين خلق نيكوتا بدان حدى بود كه معروف شد سه چيز در پيشرفت اسلام نقش به‏سزايى داشت: 1- اخلاق پيامبر (ص) 2- شمشير و مجاهدات حضرت على (ع) 3- انفاق ثروت حضرت خديجه (س) در قرآن مجيد، به نقش اخلاق پيامبر (ص) در پيشرفت اسلام و جذب‏دل‏ها تصريح شده است، آن جا كه مى‏خوانيم: «فبما رحمة من الله‏لنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك فاعف عنهم‏و استغفر لهم و شاورهم فى الامر; اى رسول ما! به خاطر لطف ورحمتى كه از جانب خدا، شامل حال تو شده، با مردم مهربان‏گشته‏اى، و اگر خشن و سنگدل بودى، مردم از دور تو پراكنده‏مى‏شدند، پس آن‏ها را ببخش، و براى آن‏ها طلب آمرزش كن، و دركارها با آن‏ها مشورت فرما.» از اين آيه استفاده مى‏شود كه : 1- نرمش و اخلاق نيك، يك هديه الهى است، كسانى كه نرمش ندارند،از اين موهبت الهى محرومند; 2- افراد سنگ‏دل و سخت‏گير نمى‏توانند مردم‏دارى كنند، و به جذب‏نيروهاى انسانى بپردازند; 3- رهبرى و مديريت صحيح با جذب و عطوفت همراه است; 4- بايد دست‏شكست‏خوردگان در جنگ و گنهكاران شرمنده را گرفت وجذب كرد (با توجه به اين كه شان نزول آيه مذكور در موردندامت فراريان مسلمان در جنگ احد نازل شده است); 5- مشورت با مردم از خصلت‏هاى نيك و پيوند دهنده است كه موجب‏انسجام مى‏گردد.
پيامبر اسلام (ص) علاوه بر اين كه ارزش‏هاى اخلاقى را بسيار ارج‏مى‏نهاد، خود در سيره عملى‏اش مجسمه فضايل اخلاقى و ارزش‏هاى والاى‏انسانى بود، او در همه ابعاد زندگى با چهره‏اى شادان و كلامى‏دلاويز با حوادث برخورد مى‏كرد. به عنوان مثال، در تاريخ آمده‏است:در سال نهم هجرت هنگامى كه قبيله سركش طى بر اثر حمله‏قهرمانانه سپاه اسلام شكست‏خوردند، عدى بن حاتم كه از سرشناسان‏اين قبيله بود به شام گريخت، ولى خواهر او كه «سفانه‏» نام‏داشت‏به اسارت سپاه اسلام درآمد. سفانه را همراه ساير اسيران به مدينه آوردند و آنان را درنزديك در مسجد در خانه‏اى جاى دادند، روزى رسول خدا (ص) از آن‏اسيران ديدن كرد، سفانه از موقعيت استفاده كرده و گفت: «يامحمد هلك الوالد و غاب الوافد فان رايت ان تخلى عنى، و لا تشمت‏بى احياء العرب، فان ابى كان يفك العانى، و يحفظ الجار، و يطعم‏الطعام، و يفشى السلام، و يعين على نوائب الدهر; اى محمد!پدرم (حاتم) از دنيا رفت، و نگهبان و سرپرستم (عدى) ناپديد شدو فرار كرد، اگر صلاح بدانى مرا آزاد كن، و شماتت و بدگويى‏قبيله‏هاى عرب‏ها را از من دور ساز، همانا پدرم (حاتم) بردگان‏را آزاد مى‏ساخت، از همسايگان نگهبانى مى‏نمود، و به مردم غذامى‏رسانيد، و آشكارا سلام مى‏كرد، و در حوادث تلخ روزگار، مردم‏را يارى مى‏نمود.» پيامبر اكرم (ص) كه به ارزش‏هاى اخلاقى، احترام شايان مى‏نمود، به‏سفانه فرمود: «يا جارية هذه صفة المؤمنين حقا، لو كان ابوك مسلما لترحمناعليه; اى دختر! اين ويژگى‏هايى كه برشمردى، از صفات مؤمنان‏راستين است، اگر پدرت مسلمان بود، ما او را مورد لطف و رحمت‏قرار مى‏داديم.» آنگاه پيامبر (ص) به مسؤولين امر فرمود:«خلوا عنها فان اباها كان يحب مكارم الاخلاق; اين دختر را به‏پاس احترامى كه پدرش به ارزش‏هاى اخلاقى مى‏نمود، آزاد سازيد.» آن گاه پيامبر (ص) لباس نو به او پوشانيد، و هزينه سفر به شام‏را در اختيار او گذاشت، و او را همراه افراد مورد اطمينان به‏شام نزد برادرش رهسپار كرد.
نمونه ‏هايى از اخلاق پيامبر (ص)
در سيره عملى پيامبر (ص) صدها نمونه از اخلاق نيك و زيبا وجوددارد كه هر كدام نشانگر قطره‏اى از اقيانوس عظيم حسن خلق آن‏حضرت است، همان گونه كه خداوند با تعبير «و انك لعلى خلق‏عظيم; و همانا تو اخلاق عظيم و برجسته‏اى دارى‏» به اين مطلب‏اشاره فرموده است، نظر شما را به چند نمونه از آن‏ها جلب‏مى‏كنيم: 1- عدى بن حاتم مى‏گويد: «هنگامى كه خواهرم سفانه به اسارت‏سپاه اسلام درآمد و من به سوى شام گريختم، پس از مدتى خواهرم‏با كمال وقار و متانت‏به شام آمد و مرا در مورد اين كه‏گريخته‏ام و او را تنها گذاشتم سرزنش كرد، عذرخواهى كردم، پس‏از چند روزى از او كه بانويى خردمند و هوشيار بود، پرسيدم:«اين مرد (پيامبر اسلام) را چگونه ديدى؟» گفت: «سوگند به‏خدا او را رادمردى شكوهمند يافتم، سزاوار است كه به اوبپيوندى كه در اين صورت به جهانى از عزت و عظمت پيوسته‏اى‏». با خود گفتم به راستى كه نظريه صحيح همين است، به عنوان پذيرش‏اسلام، به مدينه سفر كردم، پيامبر (ص) در مسجد بود، در آن جا به‏محضرش رسيدم، سلام كردم، جواب سلامم را داد و پرسيد:كيستى؟ عرض كردم عدى بن حاتم هستم، آن حضرت برخاست و مرا به‏سوى خانه‏اش برد، در مسير راه با اين كه مرا به خانه مى‏برد،بانويى سالخورده و مستضعف با او ديدار كرد، اظهار نياز نمود،پيامبر (ص) به مدتى طولانى در آنجا توقف كرد و آن بانو را درمورد تامين نيازهايش راهنمايى فرمود. با خود گفتم:«سوگند به خدا اين شخص پادشاه نيست.» سپس از آن جا گذشتيم وبه خانه رسول خدا (ص) وارد شدم، پيامبر (ص) از من استقبال وپذيرايى گرمى نمود، زيراندازى كه از ليف خرما بود، نزدم آوردو به من فرمود: بر روى آن بنشين. گفتم: بلكه شما بر آن‏بنشينيد. فرمود: نه، شما بر آن بنشين، خود آن حضرت بر روى‏زمين نشست، با خود گفتم: اين نيز نشانه ديگر كه آن حضرت،پادشاه نيست. سپس مطلبى از دينم را كه راز پوشيده بود بيان‏فرمود، دريافتم كه او بر رازها آگاهى دارد، و فهميدم كه‏پيامبر مرسل مى‏باشد، بيانات و پيشگوييها و مهربانى‏هايش مراشيفته‏اش كرده و همانجا مسلمان شدم.»
2- در جنگ خيبر كه با حضور شخص پيامبر (ص) در سال هفتم هجرت‏رخ داد، پس از پيروزى سپاه اسلام بر سپاه كفر، جمعى از يهوديان‏به اسارت سپاه اسلام درآمدند، يكى از اسيران، صفيه دختر حى بن‏اخطب (دانشمند سرشناس يهود) بود.بلال حبشى، صفيه را به همراه زنى ديگر به اسارت گرفت و آن‏ها رابه حضور پيامبر (ص) آورد، ولى هنگام آوردن آن‏ها اصول اخلاقى رارعايت نكرد، و آن‏ها را از كنار جنازه‏هاى كشته‏شدگان يهود حركت‏داد، صفيه وقتى كه پيكرهاى پاره پاره يهوديان را ديد بسيارناراحت‏شد و صورتش را خراشيد، و خاك بر سر خود ريخت، و سخت‏گريه كرد. هنگامى كه بلال آنها را نزد پيامبر (ص) آورد،پيامبر (ص) از صفيه پرسيد: «چرا صورتت را خراشيده‏اى و اين‏گونه خاك‏آلود و افسرده هستى؟! » صفيه ماجراى عبورش از كنارجنازه‏ها را بيان كرد، رسول اكرم (ص) از رفتار غير انسانى و خلاف‏اخلاق اسلامى بلال حبشى ناراحت‏شده و بلال را سرزنش كرده و فرمود:«ا نزعت منك الرحمة يا بلال حيث تمر بامراتين على قتلى‏رجالهما; اى بلال! آيا مهر و محبت و عاطفه از وجود تو رخت‏بربسته كه آن‏ها را از كنار كشته‏شدگانشان عبور مى‏دهى؟! چرابى‏رحمى كردى؟» جالب اين كه پيامبر اكرم (ص) براى جبران رنج‏ها و ناراحتى‏هاى‏صفيه، با او ازدواج كرد، سپس او را آزاد، و بار ديگر باپيش‏نهاد صفيه با او ازدواج نمود و به اين ترتيب، ناراحتى‏هاى اورا به طور كلى از قلبش زدود.
3- در ماجراى جنگ حنين كه در سال هشتم هجرت رخ داد، شيماءدختر حليمه كه خواهر رضاعى پيامبر (ص) بود، با جمعى از دودمانش‏به اسارت سپاه اسلام درآمدند، پيامبر (ص) هنگامى كه شيماء را درميان اسيران ديد، به ياد محبت‏هاى او و مادرش در دوران‏شيرخوارگى، احترام و محبت‏شايانى به شيماء كرد. پيش روى اوبرخاست و عباى خود را بر زمين گستراند، و شيماء را روى آن‏نشانيد، و با مهربانى مخصوصى از او احوال‏پرسى كرد، و به اوامر فرمود: «تو همان هستى كه در روزگار شيرخوارگى به من محبت‏كردى...» (با اين كه از آن زمان حدود شصت‏سال گذشته بود)شيماء از پيامبر (ص) تقاضا كرد، تا اسيران طايفه‏اش را آزادسازد، پيامبر (ص) به او فرمود:«من سهميه خودم را بخشيدم، و در مورد سهميه ساير مسلمانان،به تو پيشنهاد مى‏كنم كه بعد از نماز ظهر برخيز و در حضورمسلمانان، بخشش مرا وسيله خود قرار بده تا آنها نيز سهميه خودرا ببخشند. شيماء همين كار را انجام داد، مسلمانان گفتند: «ما نيز به‏پيروى از پيامبر (ص) سهميه خود را بخشيديم.» سيره‏نويس معروف‏ابن هشام مى‏نويسد: «پيامبر (ص) به شيماء فرمود: اگر بخواهى باكمال محبت و احترام، در نزد ما بمان و زندگى كن، و اگر دوست‏دارى تو را از نعمت‏ها بهره‏مند مى‏سازم و به سلامتى به سوى قوم‏خود بازگرد؟» شيماء گفت: مى‏خواهم به سوى قوم خود بازگردم.پيامبر (ص) يك غلام و يك كنيز به او بخشيد و اين دو با هم‏ازدواج كردند، و به عنوان خدمتكار خانه شيماء به زندگى خودادامه دادند.
4- مهربانى و اخلاق نيكوى پيامبر (ص) در حدى بود كه امام صادق (ع)فرمود:روزى رسول خدا (ص) نماز ظهر را با جماعت‏خواند، مردم بسيارى به‏او اقتدا كردند، ولى آن‏ها ناگاه ديدند آن حضرت بر خلاف معمول‏دو ركعت آخر نماز را با شتاب تمام كرد (مردم از خودمى‏پرسيدند، به راستى چه حادثه مهمى رخ داده كه پيامبر (ص)نمازش را با شتاب تمام كرد؟!) پس از نماز از پيامبر (ص)پرسيدند: «مگر چه شده؟ كه شما اين گونه نماز را (با حذف‏مستحبات) به پايان بردى؟» پيامبر (ص) در پاسخ فرمود:«اما سمعتم صراخ الصبى; آيا شما صداى گريه كودك رانشنيديد؟» معلوم شد كه كودكى در چند قدمى محل نمازگزاران‏گريه مى‏كرده، و كسى نبود كه او را آرام كند، صداى گريه او دل‏مهربان پيامبر (ص) را به درد آورد، از اين رو نماز را با شتاب‏تمام كرد، تا كودك را از آن وضع بيرون آورده، و نوازش نمايد.
5- عبد الله بن سلام از يهوديان عصر پيامبر (ص) بود، عواملى ازجمله جاذبه‏هاى اخلاق پيامبر (ص) موجب شد كه اسلام را پذيرفت ورسما در صف مسلمانان قرار گرفت، او دوستى از يهوديان به نام‏«زيد بن شعبه‏» داشت، عبدالله پس از پذيرش اسلام همواره زيدرا به اسلام دعوت مى‏كرد، و عظمت محتواى اسلام را براى او شرح‏مى‏داد بلكه به اسلام گرويده شود، ولى زيد هم چنان بر يهودى‏بودن خود پافشارى مى‏كرد و مسلمان نمى‏شد، عبدالله مى‏گويد: روزى‏به مسجدالنبى رفتم ناگاه ديدم، زيد در صف نماز مسلمانان نشسته‏و مسلمان شده است، بسيار خرسند شدم، نزدش رفتم و پرسيدم «علت‏مسلمان شدنت چه بوده است؟» زيد گفت: تنها در خانه‏ام نشسته‏بودم و كتاب آسمانى تورات را مى‏خواندم، وقتى كه به آياتى كه‏در مورد اوصاف محمد (ص) بود رسيدم، با ژرف‏انديشى آن را خواندم‏و ويژگى هاى محمد (ص) را كه در تورات آمده بود به خاطر سپردم،با خود گفتم بهتر آن است كه نزد محمد (ص) روم و او رابيازمايم، و بنگرم كه آيا او داراى آن ويژگى‏ها كه يكى از آنها«حلم و خويشتن‏دارى‏» بود هست‏يا نه؟ چند روز به محضرش رفتم،و همه حركات و رفتار و گفتارش را تحت نظارت دقيق خود قراردادم، همه آن ويژگى‏ها را در وجود او يافتم، با خود گفتم تنهايك ويژگى مانده است، بايد در اين مورد نيز به كند و كاو خودادامه دهم، آن ويژگى حلم و خويشتن‏دارى او بود، چرا كه درتورات خوانده بودم: «حلم محمد (ص) بر خشم او غالب است، جاهلان‏هرچه به او جفا كنند، از او جز حلم و خويشتن‏دارى نبينند.» روزى براى يافتن اين نشانه از وجود آن حضرت، روانه مسجد شدم،ديدم عرب باديه‏نشينى سوار بر شتر به آنجا آمد، وقتى كه‏محمد (ص) را ديد، پياده شد و گفت: «من از ميان فلان قبيله به‏اينجا آمده‏ام، خشكسالى و قحطى باعث‏شده كه همه گرفتار فقر ونادارى شده‏ايم، مردم آن قبيله مسلمان هستند، و آهى در بساطندارند، وضع ناهنجار خود را به شما عرضه مى‏كنند، و اميد آن رادارند كه به آنها احسان كنى.» محمد (ص) به حضرت على (ع)فرمود:آيا از فلان وجوه چيزى نزد تو مانده است؟ حضرت على (ع) گفت: نه،پيامبر (ص) حيران و غمگين شد، همان دم من به محضرش رفتم عرض‏كردم اى رسول خدا! اگر بخواهى با تو خريد و فروش سلف كنم،اكنون فلان مبلغ به تو مى‏دهم تا هنگام فصل محصول، فلان مقدارخرما به من بدهى، آن حضرت پيشنهاد مرا پذيرفت، و معامله راانجام داد، پول را از من گرفت و به آن عرب باديه‏نشين داد، من‏هم چنان در انتظار بودم تا اين كه هفت روز به فصل چيدن خرمامانده بود، در اين ايام روزى به صحرا رفتم، در آنجا محمد (ص)را ديدم كه در مراسم تشييع جنازه شخصى حركت مى‏كرد، سپس درسايه درختى نشست و هر كدام از يارانش در گوشه‏اى نشستند، من‏گستاخانه نزد آن حضرت رفتم، و گريبانش را گرفتم و گفتم:«اى پسر ابو طالب! من شما را خوب مى‏شناسم كه مال مردم رامى‏گيريد و در بازگرداندن آن كوتاهى و سستى مى‏كنيد، آيا مى‏دانى‏كه چند روزى به آخر مدت مهلت‏بيشتر نمانده است؟» من با كمال‏بى‏پروايى اين گونه جاهلانه با آن حضرت رفتار كردم (با اين كه‏چند روزى به آخر مدت مهلت‏باقى مانده بود) ناگاه از پشت‏سر آن‏حضرت، صداى خشنى شنيدم، عمر بن خطاب را ديدم كه شمشيرش را ازنيام بركشيده ، به من رو كرد و گفت: «اى سگ! دور باش.» عمرخواست‏با شمشير به من حمله كند، محمد (ص) از او جلوگيرى كرد وفرمود:«نيازى به اين گونه پرخاش‏گرى نيست، بايد او (زيد) را به حلم‏و حوصله سفارش كرد، آن گاه به عمر فرمود: «برو از فلان خرمافلان مقدار به زيد بده.» عمر مرا همراه خود برد و حق مرا داد،به علاوه بيست پيمانه ديگر اضافه بر حقم به من خرما داد. گفتم: اين زيادى چيست؟ گفت: چه كنم حلم محمد (ص) موجب آن شده است، چون تو از نهيب وفرياد خشن من آزرده شدى، محمد (ص) به من دستور داد اين زيادى‏را به تو دهم، تا از تو دلجويى شود، و خوشنودى تو به دست آيد. هنگامى كه آن اخلاق نيك و حلم عظيم محمد (ص) را ديدم مجذوب اسلام‏و اخلاق زيباى محمد (ص) شدم، و گواهى به يكتايى خدا، و رسالت‏محمد (ص) دادم و در صف مسلمانان درآمدم.
اين‏ها چند نمونه از سلوك اخلاقى پيامبر اسلام (ص) بود، كه هركدام چون آيينه اى شفاف ما را به تماشاى جمال زيباى اخلاق نيك‏آن حضرت دعوت مى‏كند، و يكى از راز و رمزهاى مهم پيشرفت اسلام‏در صدر اسلام را كه بسيار چشمگير بود، به ما نشان مى‏دهد. در فرازى از گفتار حضرت على (ع) در شان اخلاق پيامبر (ص) چنين‏آمده:«رفتار پيامبر (ص) با همنشينانش چنين بود كه دائما خوش‏رو،خندان، نرم و ملايم بود، هرگز خشن، سنگدل، پرخاشگر، بدزبان،عيبجو و مديحه‏گر نبود، هيچ كس از او مايوس نمى‏شد، و هر كس به‏در خانه او مى‏آمد، نوميد باز نمى‏گشت، سه چيز را از خود دوركرده بود; مجادله در سخن، پرگويى، و دخالت در كارى كه به اومربوط نبود، او كسى را مذمت نمى‏كرد، و از لغزش‏هاى پنهانى مردم‏جستجو نمى‏نمود، جز در مواردى كه ثواب الهى دارد سخن نمى‏گفت،در موقع سخن گفتن به قدرى گفتارش نفوذ داشت كه همه سكوت نموده‏و سراپا گوش مى‏شدند... .»
فرا رسيدن ماتم جانسوز رحلت كامل‏ترين انسان، حضرت ختمى مرتبت‏و شهادت سبط اكبرش حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام را در اين‏روز و هم چنين شهادت امام على بن موسى الرضا عليه السلام را درآخر اين ماه به فرزند دلبندش حضرت ولى الله الاعظم ارواحنافداه، مقام معظم رهبرى و به جهان بشريت، و مسلمانان دنيا وشيعيان و به ويژه امت پاسدار اسلام و پيروان اهل بيت عصمت وطهارت تسليت عرض مى‏كنيم به اين اميد كه ان شاء الله پيروى ازثقلين را سرلوحه اعمال خود قرار دهيم تا پيامبر و خداى پيامبراز ما خشنود و به شفاعت آن ذوات پاك در روز «وا نفسا» نايل‏آييم.
آداب لباس پوشيدن پيامبر صلى اللّه عليه و اله
پيامبر صلى اللّه عليه و اله هر چه از انواع جامه در اختيار داشت از رو انداز، ردا، پيراهن ، جبه و يا چيز ديگر مى پوشيد و از جامه سبز خوشش مى آمد و بيشتر جامه هايش سفيد بود و مى فرمود: به زنده هاتان جامه سفيد بپوشانيد و مرده هايتان را در آن كفن كنيد. قباى حاشيه دار مربوط به جنگ و بدون حاشيه مى پوشيد و قباى ديبايى داشت كه مى پوشيد و سبزى آن سفيدى رويش را زيبا مى نمود.(502)
تمام جامه هاى پيامبر صلى اللّه عليه و اله روى كعبين (استخوان برآمده پشت پاها) قرار داشت و روپوشش در بالاى آن تا نيمه ساق (503) و بند پيراهنش بسته بود، بسا در حال نماز و ديگر اوقات بندها را مى گشود (504) .

ملا محسن فيض كاشانى

توسط : admin2 - سه شنبه 25 اسفند 1388 - 03:12:36    خواندن / ارسال نظرات :0

معصومین : امام شناسی 1

ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ - افزودن این مطلب به بالاترین افزودن این مطالب به سایت دنباله افزودن این مطلب به سایت کلوب ADD TO DIGG ADD TO REDDIT




توسط : admin1 - سه شنبه 25 اسفند 1388 - 02:36:17    خواندن / ارسال نظرات :0

معصومین : آثار و برکات صلوات

ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ - افزودن این مطلب به بالاترین افزودن این مطالب به سایت دنباله افزودن این مطلب به سایت کلوب ADD TO DIGG ADD TO REDDIT


[html] مقدمه : 
صلوات يعنى چه ؟
صلوات چه اثرى در روح انسان دارد؟
صلوات چه ذكرى است ؟
صلوات چه آثارى در دنيا و برزخ و قيامت دارد؟
صلوات يعنى پيامبر و آل او.
صلوات بهترين هديه از طرف خداوند براى انسان است .
صلوات تحفه اى از بهشت است .
صلوات روح را جلا مى دهد.
صلوات عطرى است كه دهان انسان را خوشبو مى كند.
صلوات نورى در بهشت است .
صلوات نور پل صراط است .
صلوات شفيع انسان است .
صلوات ذكر الهى است .
صلوات موجب كمال نماز مى شود.
صلوات موجب كمال دعا و استجابت آن مى شود.
صلوات موجب تقرب انسان است .
صلوات رمز ديدن پيامبر در خواب است .
صلوات سپرى در مقابل آتش جهنم است .
صلوات انيس انسان در عالم برزخ و قيامت است .
صلوات جواز عبور انسان به بهشت است .
صلوات انسان را در سه عالم بيمه مى كند.
صلوات از جانب خداوند رحمت است و از سوى فرشتگان پاك كردن گناهان و از طرف مردم دعا است .
صلوات برترين عمل در روز قيامت است .
صلوات سنگين ترين چيزى است كه در قيامت بر ميزان عرضه مى شود.
صلوات محبوب ترين عمل است .
صلوات آتش جهنم را خاموش مى كند.
صلوات زينت نماز است .
صلوات گناهان را از بين مى برد.
صلوات بهترين داروى معنوى است .
چه خوب است كه انسان دائم الصلوات باشد؛ چرا كه پيامبر نيز دائم الصلوات است .
چه خوب است هميشه زبان انسان مشغول ذكر صلوات باشد.
چه خوب است كه فضاى جامعه و محيط كار خود را معطر به صلوات كنيم .
چه قدر از عمر مى گذرد و حرف هاى بيهوده از زبان ما خارج مى شود كه دل انسان را سياه مى كند، صلوات فرستادن بهتر از سكوت و خيال بافى هاى بيهوده و سخنان بى ارزش است ، پس اگر زبان مشغول صلوات باشد هم به عمر خود ارزش داده ايم و هم روح خود را جلا و فضاى محيط خود را نورانى كرده ايم . بياييم دنيا و و عالم برزخ و قيامت خود را با صلوات بيمه كنيم . و با اين صلوات خداوند و اهل بيت عليهم السلام را خوشحال كنيم .
فصل اول : آثار و بركات صلوات در دنيا 
بخش اول : استعانت پيامبران از صلوات 
1 - زنده شدن جوان مقتول  
در ميان بنى اسراييل ، شخصى كشته شد كه قاتل او معلوم نبود،: خداوند وحى فرستاد كه گاوى را با صفات مخصوصى كشته ، يكى از اعضاى او را بر بدن مقتول بزنند تا او خبر از قاتل خود دهد. آن گاو نزد جوانى از بنى اسراييل بود كه خداوند به اين جوان عنايت كرد و صلوات را تعليم داده بود.
آن جوان در خواب ديد كه به او امر شد كه گاوش را نفروشد، مگر به امر مادرش . آن جوان از خواب برخاست ، بنى اسراييل نزد او آمدند تا گاو را از او بخرند، مادر جوان گفت : بايد پوست اين گاو را پر از طلا كنيد تا آن را به شما بفروشيم . آن ها راضى شده ، گاو را خريدند، سپس او را كشته و يكى از عضوهاى بدنش را بر پيكره مرده زدند. آن مرده زنده شد و خبر داد كه قاتل او پسر عمويش است .
بنى اسراييل گفتند: نمى دانيم كه كدام عجيب تر است : زنده شدن اين جوان يا ثروتمند شدن اين مرد.
خداوند به حضرت موسى (ع ) وحى كرد كه : به بنى اسراييل بگو كه اگر مى خواهند زندگى دنيايى آنها نيكو گردد و در آخرت نيز بهشت نصيب آن ها گردد، ذكرى را بگويند كه اين جوان بدان تمسك جست و آن صلوات بر محمد و آل محمد عليهم السلام مى باشد.
آن جوان به موسى (ع ) گفت : من چگونه اين اموال را از شر حسودانم و دشمنانم حفظ نمايم ؟
موسى گفت : بر اموالت صلوات بر محمد و اهل بيت طاهرينش بفرست تا خداوند ضرر هر دشمن و حسودى را از تو دفع نمايد.
بنى اسراييل نزد موسى آمدند و گفتند: ما همه اموال خود را به اين جوان بخشيديم ، دعايى كن كه خداوند نيز به ما روزى گسترده عنايت فرمايد.
موسى گفت : شما نيز به انوار مقدس اهل بيت توسل جوييد و بر محمد و اهل بيت او صلوات بفرستيد. آن ها نيز چنين كردند، سپس حق تعالى وحى فرستاد به موسى (ع ) كه : در فلان خرابه هزاران دينار طلا وجود دارد، آن را ميان خود قسمت نماييد.
اين فراوانى مال ، به سبب بركت صلوات بر محمد و اهل بيت او حاصل شد.
2 - سه بار بر محمد (ص ) صلوات بفرست !  
وقتى حضرت آدم (ع ) وارد بهشت شد، در بهشت حوران پاكيزه سرشت بسيار بودند؛ اما حضرت آدم با آن ها الفتى نداشت . وقتى حضرت حوا آفريده شد و آدم بر او نگريست از او پرسيد: تو چه كسى هستى ؟
حوا شرمگين شد و چيزى نگفت ، جبرييل به آدم گفت : اين حواست ، او را براى تو آفريده اند و او محرم و همدم توست .
حضرت آدم وقتى فهميد كه حوا متعلق به اوست خواست به سوى او دست دراز كند جبرييل گفت : اى آدم ! اگر او را مى خواهى ، بايد او را عقد كرده و برايش مهريه تعيين كنى .
آدم فرمود: اى برادر! تو مى دانى كه من پولى و نقدى ندارم چگونه او را عقد كنم ؟
جبرييل گفت : سه بار به حبيب خدا محمد مصطفى (ص ) صلوات بفرستى تا حوا بر تو حلال شود.
3 - نجات بنى اسراييل  
در تفسير امام حسن عسكرى - عليه السلام (1) در بيان آيه :
و اذ نجيناكم من آل فرعون يسومونكم سوء العذاب يذبحون ابناءكم و يستحيون نساءكم و فى ذلكم بلاء من ربكم عظيم (2)؛
اى گروه بنى اسراييل ! به ياد آوريد را وقتى را كه نجات داديم ما، شما را از آل فرعون كه عذاب مى كردند شما را، به عذاب سخت . مى كشتند پسران شما را، و زنده مى گذاشتند زنان شما را. و در اين ، امتحان عظيمى بود از جانب پروردگار شما.
مذكور است كه : از جمله عذاب شديد آن قوم ، يكى آن بود كه بنى اسراييل را براى عمل بنايى مى بردند و مى ترسيدند كه بگريزند.. به اين سبب ، پاهاى ايشان را در بند مى گذاشتند. و به ايشان مى گفتند كه گل را برداشته ، بر نردبان بالا بريد، و بسا بود كه مى افتادند و مى مردند، يا زمين گير مى شدند.
تا آن كه حق تعالى به موسى - عليه السلام - وحى كرد:
به ايشان بگو، كه پيش از شروع ، بر محمد و آل طيبين آن حضرت - عليهم السلام - صلوات فرستند، تا آن كه برايشان سبك و آسان گردد. و چنان كردند: و برايشان آسان گرديد.
و امر نمود به آن كسانى كه در اول عمل فراموش مى كردند، و مى افتادند و زمين گير مى شدند كه صلوات بخوانند و اگر خود نمى دانستند بخوانند، ديگرى برايشان بخواند. و چون چنين مى كردند، شفا مى يافتند.
و سبب كشتن پسران بنى اسراييل ، اين بود كه به فرعون گفته بودند: در ميان بنى اسراييل ، مولودى خواهد آمد كه هلاك تو بر دست او واقع خواهد شد. و فرعون ، امر نمود كه پسران ايشان را بكشند، و زنان ايشان را حيله ها مى كردند كه حامله نشوند. و اگر حامله مى شدند فرزند خود را مى بردند، و در صحراها و زمين هاى گود پنهان مى كردند، و ده مرتبه صلوات بر محمد و آل او - صلوات الله عليهم - مى فرستادند. و حق تعالى ملكى را مى فرستاد كه آن كودك را تربيت نمايد؛ و از انگشت او شير جارى مى كرد كه آن را بمكد؛ و از انگشت ديگرش ، طعام كه ملايم آن بود، جارى مى ساخت . و از فرزندان بنى اسراييل ، آن چه سالم ماندند، بيشتر بودند از آن چه كشته شدند. و زنان بنى اسراييل را كه زنده مى گذاشتند، آنها را كنيزان خود قرار مى دادند.
پس بنى اسراييل به نزد موسى - عليه السلام - رفتند، و گفتند: اين گروه ، بر دختران و خواهران ما قرعه مى اندازند.
موسى به آنها امر كرد كه وقتى مردى از آن گروه ، قصد شما نمايد، بر محمد و آل طاهرين آن حضرت - صلوات الله عليهم - صلوات فرستيد. و آن زنان ، صلوات مى فرستادند. و خدا هر كه را كه قصد ايشان كرده بود، از ايشان باز مى داشت به اين كه مشغول شغل مى گرديد، يا به مرضى گرفتار مى شد، يا زمين گير مى گرديد، يا اين كه بر آن زن رحم مى كرد، و از آن زن مى گذشت .
و اتفاق نشد كه مردى از قوم فرعون ، بر زنى از بنى اسراييل برسد، و حق تعالى به واسطه صلوات ايشان را نجات ندهد.
4 - توصيه خدا به موسى به صلوات زياد  
حق تعالى به موسى پيامبر خطاب نمود:
مى خواهى من به تو نزديك تر باشم از كلام تو به زبان تو و از ديدن تو به چشم تو و از روح تو به بدن تو و از انديشه تو به دل تو، به حبيب من محمد مصطفى - صلى الله عليه و آله - صلوات بسيار فرست .
5 - غلبه يهود به بركت صلوات  
خداوند به يهوديان وحى فرمود كه :
هر گاه دچار مصيبتى شدند، با صلوات بر پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت آن حضرت خود را نجات دهند.
ده سال قبل از ظهور پيامبر اسلام ، دو قبيله اسد و غطفان با گروهى از مشركان ، به يهوديان حمله كردند، يهوديان خدا را با صلوات بر پيامبر صدا زده و مشركان را شكست دادند.
پس از اين شكست دو قبيله اسد و غطفان ، سپاهى در حد سى هزار نفر را تشكيل داد و به جنگ يهوديان كه سيصد تن بيش نبودند آمدند، مشركان ، آب و غذا را از يهوديان منع كردند و به آنها گفتند: ما همه شما را كشته ، فرزندان و زنان شما را اسير نموده و اموال تان را غارت مى كنيم .
يهوديان اين بار با صلوات بر محمد و اهل بيت او عليهماالسلام خود را نجات دادند، به اين ترتيب كه پس از فرستادن صلوات ، با وجودى كه فصل تابستان بود باران باريد، و كاروانى كه حامل آذوقه بود نيز مخفيانه وارد قلعه يهوديان شد. در حالى كه مشركان در خواب بودند.
پس از آن كه از خواب بيدار شدند، گفتند: جنگ را زودتر آغاز كنيم ؛ زيرا يهوديان هم تشنه و هم گرسنه اند.
يهوديان گفتند: خداوند به ما هم طعام رسانيد و هم آب و ما قادر بوديم وقتى كه شما در خواب بوديد شما را بكشيم ؛ اما اين كار را نكرديم .
مشركان كه جريان را اين گونه ديدند، باز هم بر عناد خود افزودند و به يهوديان پيشنهاد مبارزه دادند، يهوديان اين بار نيز با تمسك به صلوات بر پيامبر صلى الله عليه و آله بر سى هزار مشرك پيروز شدند، در حالى كه تعداد آن ها سى صد نفر بيش نبود.
اين بود، يارى كردن حق تعالى ، يهود را بر مشركان ، به سبب آن كه بر محمد و اهل بيت آن حضرت صلوات فرستادند.
6 - صلوات ، علت خليل شدن ابراهيم  
امام حسن عسكرى - عليه السلام - فرمود:
انما اتخذ الله ابراهيم - عليه السلام - خليلا لكثرة صلواته على محمد و اهل بيته صلواة الله عليهم اجمعين ؛
خداوند حضرت ابراهيم - عليه السلام - را خليل خود انتخاب كرد؛ براى اين كه او بر محمد - صلى الله عليه و آله - و خاندانش كه درود خدا بر آنان باد، زياد صلوات مى فرستاد. (3)
بخش دوم سيره معصومين در فرستادن صلوات 
7 - چگونگى صلوات فرستادن  
عبدالرحمن بن كثير مى گويد: به امام صادق - عليه السلام - عرض كردم :
ما در وقت صلوات فرستادن چه بگوييم ؟
فرمود بگوييد:
اللهم انا نصلى على محمد نبيك و على آل محمد كما امرتنا به و كما انت صليت عليه .
سپس فرمود: ما نيز چنين صلوات مى فرستيم .
8 - شرط استجابت دعاى امت پيامبر  
شخص يهودى خدمت امير المؤ منين على - عليه السلام - آمد، و از فضل خاتم الانبياء - صلى الله عليه و آله - بر ساير انبياء - عليهم السلام - سؤ ال نمود، و گفت كه حق تعالى ملايكه را به سجده آدم - عليه السلام - امر كرد.
آن حضرت فرمود: افضل از آن را به محمد - صلى الله عليه و آله - كرامت نموده ؛ زيرا كه خود بر او صلوات فرستاد، و به ملايكه امر فرمود كه بر او صلوات فرستند، و عبادت عباد را تا روز قيامت ، در صلوات بر آن حضرت قرار داد، و فرمود كه : ان الله و ملائكته يصلون على النبى يا ايها الذين آمنوا صلوا عليه و سلموا تسليما و هر كه در حال حيات يا بعد از وفات آن حضرت ، بر او صلوات فرستد، حق تعالى به هر صلواتى ده صلوات بر آن كس مى فرستد، و ده حسنه به او عطا مى فرمايد.
و هر كه بعد از وفات آن جناب ، بر او صلوات فرستد، آن حضرت مطلع مى شود و بر آن كس صلوات و سلام مى فرستد، مثل صلواتى كه فرستاده است و حق سبحانه و تعالى ، دعاى امت او را، در هر چه از پروردگار سؤ ال نمايند، موقوف مى دارد و به اجابت نمى رساند، تا آن كه بر آن حضرت صلوات فرستند. و اين برزگ تر و عظيم تر است از آن چه به آدم - عليه السلام - عطا فرمود.
9 - سيره امام سجاد (ع )  
اللهم صل على محمد و آله ، فى كل اوان وقت و كل و على كل حال عدد ما صليت على من صليت عليه ، و اضعاف ذلك كله بالاضعاف التى لا يحصيها غيرك ، انك فعال لما تريد. ؛
بار خدايا! بر محمد و آل او درود فرست ، در هر هنگام و هر زمان و بر هر حال ، به شماره درودى كه فرستاده اى بر هر كه درود فرستاده اى . و چندان برابر همه آنها، به چندان برابرى كه جز تو آنها را نتواند شمرد؛ زيرا تو هر چه بخواهى ، به جا آورنده اى . (4)
10 - صلوات هم وزن عرش  
رب صل عليهم زنة عرشك و مادونه ، و ملاء سمواتك و ما فوقهن ، و عدد ارضيك و ما تحتهن و ما بينهن ، صلوة تقربهم منك زلفى ، و تكون لك و لهم رضى ، و متصلة بنظائرهن ابدا. ؛
پروردگارا! برايشان درود فرست ، هم وزن عرش خود و آن چه زير عرش ‍ است (همه عالم )؛ و مقدار آن چه آسمان هايت و آن چه در بالاى آن هاست را پر گرداند؛ و مقدار شماره زمين هايت و آن چه در زير آنها و ميان آنهاست (را پر سازد)؛ درودى كه ايشان را به كمال قرب تو رساند؛ و براى تو و ايشان خوشنودى ؛ و هميشه به مانندهاى آن ، درودها پيوسته باشد. (5)
11 - صلوات شفاعت كننده  
اللهم صل على محمد و اله ، كما هديتنا به ، و صل على محمد و اله ، كما استنقذ تنابه ، و صل على محمد و اله صلوة تشفع لنا يوم القيمة و يوم الفاقة اليك ، انك على كل شى ء قدير، و هو عليك يسير ؛
بار خدايا! بر محمد و آل او درود فرست ، چنان كه ما را به سبب او (به راه حق ) هدايت نمودى . و بر محمد و آل او درود فرست ، چنان كه ما را به وسيله آن حضرت از (جهل و نادانى ) رهانيدى و بر محمد و آل او درود فرست ، درودى كه ما را روز رستاخيز و روز نيازمندى به تو شفاعت نمايد؛ زيرا تو بر هر چيز توانايى ، و آن بر تو آسان است . (6)
12 - شاد كردن رسول خدا (ص )  
از حضرت امام صادق - عليه السلام - روايت شده كه :
هر كه خواهد كه شاد گرداند محمد و آل آن حضرت را - صلوات الله عليهم - به اين نحو، به ايشان صلوات فرستد:
اللهم يا اجود من اعطى و يا خير من سئل و يا ارحم من استرحم . اللهم صل على و محمد و آله فى الاءولين و صل على محمد و آله فى الآخرين و صل على محمد و آله فى الملاء الاءعلى و صل على محمد و آله فى المرسلين . اللهم اعط محمدا و آله الوسيلة و الفضيلة و الشرف و الرفعة و الدرجة الكبيره . اللهم انى آمنت بمحمد - صلى الله عليه و آله - و لم اءره فلا تحرمنى يوم القيامة رؤ يته و ارزقنى صحبته و توفنى على ملته و اسقينى من حوضه مشربا رويا سائغا هنيئا لا اظماء بعده ابدا انك على كل شى ء قدير. اللهم انى آمنت بمحمد صلى الله عليه و آله و لم اءره فعرفنى فى الجنان وجهه . اللهم بلغ محمدا صلى الله عليه و آله منى تحية و سلاما.
13 - وقت صلوات امام رضا (ع )  
امام رضا - عليه السلام - هنگام صبح پس از نماز و پس از سلام ، در جايگاه نماز مى نشست و به تسبيح و حمد و تكبير و تهليل خدا مشغول مى شد، و به پيامبر و آل او صلوات مى فرستاد تا اين كه خورشيد طلوع مى كرد. (7)
14 - مناظره امام هشتم  
در مجلس ماءمون در حضور امام هشتم ، سخن از مسئله اى به ميان آمد كه به پيامبر گفته بودند كه سلام دادن به شما را مى دانيم ؛ ولى صلوات بر شما چگونه است ؟
پيامبر پاسخ فرمود: تقولون اللهم صل على محمد و آل محمد كما صليت و باركت على ابراهيم و آل ابراهيم انك حميد مجيد
ماءمون به اهل مجلس خود كه همه از علماى مذاهب اسلامى بودند گفت : آيا در اين باره (صلوات بر پيامبر به صورت فوق ) اختلافى به چشم مى خورد؟
آنها گفتند: نه و در اين باره همه امت (مذاهب ) متفق اند ماءمون به امام هشتم گفت : آيا درباره آل پيامبر توضيحى داريد؟
امام فرمود: به من بگوييد مراد از يس و القرآن الحكيم كيست ؟
آنان گفتند: شكى نيست كه منظور از يس محمد صلى الله عليه و آله است . (8)
15 - عبادت امام (ع ) در سفر  
رجاء بن ابى ضحاك ، فرمانده ماءموران براى آوردن امام رضا - عليه السلام - در ضمن شرح عبادت هاى شبانه روزى امام مى گويد:
امام رضا - عليه السلام - هنگامى كه صبح مى كردند، نماز را مى خواند، پس از سلام ، در جايگاه نماز مى نشست و به تسبيح و حمد و تكبير و تهليل خدا مشغول مى شد، و به پيامبر و آل او صلوات مى فرستاد تا اين كه خورشيد طلوع مى كرد. (9) (10)
16 - صلوات و دعاى امام جواد (ع )  
امام جواد - عليه السلام در دعاى هر روزه ماه مبارك رمضان عرضه مى دارد:
اى آن كه پيش از همه چيز بوده ؛ سپس همه چيز را آفريده ؛ سپس باقى مى ماند، در حالى كه همه چيز فانى مى شود.
اى آن كه چيزى مانندش نيست ؛ و اى آن كه نه در آسمان هاى فراتر، و نه در زمين هاى فرو تر، و نه روى آنها، و نه زير آنها، و نه در ميان آنها معبودى جز او نيست ، كه پرستيده شود.
تو را حمد مى كنم ، حمدى كه هيچ كس - جز تو - را ياراى شمردن آن نباشد.
پس درود فرست بر محمد و آل محمد، درودى كه هيچ كس - جز تو - را ياراى شمردن آن نباشد. (11)
17 - دعاى قبل از طلوع خورشيد  
امام عسگرى عليه السلام قبل از طلوع خورشيد اين دعا را مى خواند:
اى اولى كه قبل از او نيست : و اى آخرى كه غير او آخرى نيست ، اى قيومى كه انتهايى براى قدمتش نيست ، اى عزيزى كه براى عزتش انقطاعى نيست ، اى چيره و قادرى كه در سلطنتش ضعفى نيست ، اى كريمى كه نعمتش دايمى است .
در پيشگاه تو نيازهايم را تقديم مى دارم و مى خواهم كه بر محمد و اهل بيتش عليه السلام درود فرستى . (12) (13)
بخش سوم ثواب صلوات 
18 - صلوات در كلام الهى  
ان الله و ملائكته يصلون على النبى ، يا ايها الذين امنوا صلوا عليه و سلموا تسليما ؛
خدا و فرشتگانش بر پيامبر درود مى فرستد، اى كسانى كه ايمان آورده ايد، بر او درود فرستيد و سلام گوييد و كاملا تسليم فرمان او باشيد. (14)
از امام كاظم عليه السلام درباره معناى درود خدا و فرشتگان و مؤ منان در آيه خداوند و فرشتگان او بر پيامبر درود مى فرستند، اى كسانى كه ايمان آورده ايد! بر او درود فرستيد و به فرمانش به خوبى گردن نهيد. سؤ ال شد، فرمود: درود فرستادن خدا، نوعى رحمت از جانب اوست و درود فرشتگان ستايشى است از آنها نسبت به رسول خدا و درود مؤ منان ، دعايى است از آنها براى پيامبر.
امام صادق عليه السلام نيز درباره همين آيه مى فرمايد: پيامبر را ثنا گوييد و به او سلام فرستيد! (يا به فرمانش گردن نهيد.)
19 - من از محاسبه ثواب عاجزم  
رسول خدا - صلى الله عليه و آله - فرمود:
وقتى به معراج رفتم ديدم ملكى را كه هزار هزار دست دارد يك ميليون و هر دستى هزار هزار انگشت دارد و هر انگشتى هزار هزار پند دارد.
آن ملك گفت : من حساب دانه هاى قطرات باران را مى دانم كه چند تا در صحرا و چند دانه در دريا مى بارد، و عرض كرد: تعداد قطرات باران را از ابتداى خلقت تا حال را مى دانم آن وقت عرض كرد: حسابى است كه من از محاسبه آن عاجزم . فرمود: چيست ؟
عرض كرد: هر گاه جماعتى از امت تو با هم باشند و با هم بر تو صلوات بفرستند، من از محاسبه ثواب صلوات عاجزم .
اللهم صل على محمد و آله محمد
20 - صلوات خدا بر صلوات فرستنده  
احمد حنبل ، در مسند خود، از عبدالرحمن بن عوف روايت كرده است :
روزى رسول خدا - صلى الله عليه و آله - از مدينه بيرون رفت ، وارد نخلستان شد، به سجده رفت . سجده آن جناب ، آن قدر طول كشيد كه من ترسيدم مبادا آن حضرت ، وفات كرده باشد. آمدم به آن حضرت نگريستم . سر مبارك را از سجده برداشت ، و فرمود: تو را چه مى شود؟
من صورت حال را به عرض رسانيدم . فرمود: جبرييل بر من نازل شد، و گفت مى خواهى تو را بشارت دهم ؟ به درستى كه حق تعالى فرمود: هر كه بر تو صلوات فرستد، من بر او صلوات مى فرستم . و هر كه بر تو سلام گويد، من بر او سلام مى گويم .
21 - سؤ ال از ثواب صلوات در خواب  
در دارالسلام محدث نورى رحمه الله عليه مى فرمايد:
در خواب ديدم گويا سوار بر اسب با جمعيت بسيارى از بالاى كوه بلندى پايين مى آييم ، ناگهان متوجه شدم كه رسول خدا - صلى الله عليه و آله - سواره در پيش روى ماست و ما پشت سر آن حضرت - صلى الله عليه و آله - حركت مى كنيم و بين ما و آن بزرگوار - صلى الله عليه و آله - اندكى فاصله هست ، و كسى با آن حضرت - صلى الله عليه و آله - نيست .
در اين موقع از اسب پياده شده و از جمعيت جلو افتادم خود را به آن حضرت رساندم ، مهار اسبش را گرفتم و بر او سلام نمودم و عرضه داشتم : ثواب كسى كه بگويد - و يكى از اذكار معروف از تهليل (15) و حولقه (16) و صلوات را بيان داشتم كه پس از بيدارى آن را فراموش كردم - چيست ؟
رسول خدا - صلى الله عليه و آله - با تبسم به من توجه نمود و فرمود: درباره چه كسى ؟
دريافتم كه مقصود آن حضرت - صلى الله عليه و آله - اين است كه ثواب براى هر گوينده اى نيست . عرضه داشتم : كسى كه ايمان به خدا و شما و - ائمه عليهم السلام - داشته باشد.
فرمود: خداوند به او پنج گنج عطا مى كند. معدن كبريت كه از آن طلا بيرون مى آيد، و دوم معدن ياقوت ، و آن گاه بقيه را مشابه آن دو بيان فرمود.
و من ترتيب آنها را فراموش كردم و آن گاه سكوتى كرد و در حالى كه ما پشت آن حضرت - صلى الله عليه و آله - حركت مى كرديم دوباره به من نگاه كرد و با تبسم فرمود: اما معدن اول منم . و باقى معادن را به ساير پنج تن آل عبا تاءويل نمود.
در اين موقع چنان سرور و خوشحالى به من دست داد كه جز خدا كسى نمى داند. تا اين كه به پايين كوه رسيديم و آن گاه آن حضرت - صلى الله عليه و آله - از كوه ديگرى بالا رفت و من همراه جمعيت باز گشتم . و پس از يك ماه خداوند زيارت خانه اش و زيارت قبر پيامبرش - صلى الله عليه و آله - را نصيب من فرمود.
22 - ثواب ده هزار بار صلوات  
شخصى نزد سلطان محمود سبكتكين آمد و گفت : مدتى بود كه مى خواستم رسول خدا - صلى الله عليه و آله - را در خواب ببينم ، و عرضى كه دارم به آن غمخوار بگويم . قضا را، سعادت مساعدت نمود و در شب گذشته ، به اين دولت رسيدم . جمال با كمال آن عديم المثال را در خواب ديدم . وقتى چون آن جناب را خوشحال يافتم ، قدم در بساط جراءت گذاشتم و گفتم : يا رسول الله ! هزار درهم قرض دارم ، و بر اداى آن قادر نيستم ، و مى ترسم كه اجل رسد، و آن وام در گردن من بماند.
آن حضرت فرمود: برو به نزد محمود سبكتكين ، و آن مبلغ را از او بستان .
عرض كردم : شايد از من باور نكند و نشان طلبد.
فرمود: به او بگو به آن نشان كه در اول شب چون تكيه مى كنى ، سى هزار مرتبه به من صلوات مى فرستى و در آخر شب كه بيدار مى شوى ، سى هزار مرتبه ديگر بر من صلوات مى فرستى .
سلطان از شنيدن اين داستان گريه كرد و آن مرد را تصديق نمود و قرض او را ادا كرد و هزار درهم ديگر نيز به او بخشيد.
اركان دولت ، تعجب نموده ، گفتند: اى سلطان ! اين مرد را در اين سخن محال تصديق مى كنى ؛ و حال آن كه ما در اول شب و آخر شب با توييم .
نمى بينيم كه به فرستادن صلوات اشتغال نمايى و اگر كسى در تمام اوقات شبانه روزى به فرستادن صلوات اشتغال نمايد، نمى تواند كه شصت هزار مرتبه صلوات فرستد. پس چگونه در اين صورت در اول و آخر شب ميسر مى گردد؟ سلطان گفت كه : من از علما شنيده ام كه هر كه يك بار به صلوات مذكوره صلوات فرستد چنان است كه ده هزار بار صلوات فرستاده ، و من در اول شب سه مرتبه ، و در آخر شب سه مرتبه اين صلوات را مى خوانم و چنان مى دانم كه شصت هزار بار صلوات فرستاده ام . پس پس از اين درويش ‍ كه پيغام آن حضرت را آورده است ، راست مى گويد. و اين گريه من از شادى است .
23 - صلوات بهترين دعا  
عبدالسلام (بن عبدالرحمن ) بن نعيم گويد: به امام صادق - عليه السلام - عرض كردم : من داخل كعبه شدم و دعايى به خاطرم نيامد جز صلوات بر محمد - صلى الله عليه و آله - فرمود: آگاه باش مانند تو در فضيلت و ثواب كسى از خانه خدا بيرون نيامده است . (17)
24 - صلوات فرستادن بر محمد و اهل بيت او
امام صادق - عليه السلام - فرمود: در پاره اى از كتاب ها يافتم كه هر كس ‍ بر محمد و آل محمد - عليهم السلام - صلوات بفرستد، خداوند يك صد حسنه در نامه عملش بنويسد، و هر كس (بر محمد و اهل بيتش صلوات فرستد به اين طريق كه ) بگويد:
صلى الله على محمد و اءهل بيته
خداوند براى او هزار حسنه بنويسد. (18)
25 - يكبار صلوات فرستادن  
امام صادق - عليه السلام - فرمود:
هنگامى كه نام پيغمبر - صلى الله عليه و آله - برده مى شود بر آن حضرت بسيار صلوات بفرستيد؛ زيرا هر كس يك بار بر او صلوات فرستد خداوند هزار بار در هزار صف فرشتگان بر وى صلوات فرستد، و هيچ مخلوقى باقى نمى ماند مگر اين كه بر آن بنده صلوات فرستد از جهت صلوات خداوند و فرشتگانش بر او، و دست نكشد از اين ثواب ها و بى رغبتى ننمايد؛ مگر نادان خودبين كه خدا و رسول از وى بيزارند.
شرح : مرد از صلوات خداوند و فرشتگان فرو ريختن رحمت و بركت و لطف و كرامت و نعمت خدا است بر بنده خويش .
26 - درود فرشتگان بر صلوات فرستنده  
رسول خدا - صلى الله عليه و آله - فرمود:
من صلى على صلى الله عليه و ملائكته فمن شاء فليقل و من شاء فليكثر. ؛
هر كس بر من صلوات و درود فرستد، خدا و فرشتگانش بر وى صلوات و درود مى فرستند. هر كه خواهد كم و هر كه خواهد بسيار اين عمل را انجام دهد.
27 - صلوات و درود فرشتگان  
اسحاق بن فروخ از امام صادق - عليه السلام - فرمود:
اى اسحاق بن فروخ ! هر كه ده بار بر محمد و آل محمد صلوات فرستد، خدا و فرشته ها صد بار بر او صلوات بفرستند و هر كه صد بار بر محمد و آل محمد صلوات فرستد، خدا و فرشته ها هزار بار بر او صلوات فرستند، آيا نشنيده اى گفته خداى عزوجل را (سوره احزاب ، آيه ، 43): اوست آن خداوندى كه رحمت مى فرستد بر شما و هم فرشته هايى كه رحمت مى خواهند براى شما تا بيرون آورند شماها را از تاريكى ها و تيرگى ها به سوى روشنى و خدا درباره مؤ منان مهربان است . (19)
28 - پاداش صلوات  
امام رضا - عليه السلام - فرمودند: صلوات بر محمد و آل او، معادل با پاداش و ثواب تسبيح و تكبير گفتن است .
29 - يك بار صلوات و بخشش ده خطا  
رسول خدا - صلى الله عليه و آله - فرمودند: هر كس بر من يك بار درود فرستد، خدا بر او ده بار درود خواهد فرستاد و ده خطا را از او برطرف خواهد ساخت و ده درجه را برايش بالا خواهد برد.
30 - كامل ترين ذكر  
امام رضا - عليه السلام - فرمود:
صلوات بر محمد و آل او، معادل است با ذكر سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اكبر.
31 - صلوات در آغاز دعا  
امام صادق عليه السلام فرمود:
لازم است بر هر يك از شما كه هنگام اظهار حاجت در پيشگاه خداوند بزرگ ، با ستايش الهى آغاز كند و به تمجيد پيامبر و آل او بپردازد. سپس به تقصيرها و گناهان خود اعتراف كند و پس از آن حاجت خود را در ميان نهد. (20)
32 - محبوب ترين عمل  
پيامبر اكرم - صلى الله عليه و آله - فرمود: از جبرييل پرسيدم : محبوب ترين اعمال كدام است ؟ پاسخ داد: صلوات و درود بر شما اى محمد! و محبت على بن ابى طالب .
33 - بهترين اعمال در آخرت  
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند:
بهترين اعمال در آخرت سه چيز است :
1 - صلوات بر محمد و آل محمد
2 - آبرسانى به تشنه ها
3 - حب و دوستى على بن ابى طالب
34 - صلوات هنگام ياد آورى نام پروردگار  
مردى از امام هشتم عليه السلام از تفسير آيه و ذكر اسم ربه فصلى سؤ ال كرد، فرمود: مراد اين است كه هر گاه نام پروردگار متعال ، بر زبان آمد، بر محمد و آل محمد درود و صلوات ، تقديم شود. (21)
35 - همراهى ملايك  
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هميشه كاروانى از ملايك به امر الهى در عالم در حركت اند و هنگامى كه به جلسه ذكر و صلوات مى رسند، به يكديگر مى گويند: فرود آييد! وقتى كه فرود آمدند، اهل جلسه را در هنگام دعا با آمين گفتن و در هنگام صلوات نيز با صلوات ، همراهى مى كنند و در پايان به يكديگر مى گويند: خوشا به حال افراد اين جلسه كه خدا آنان را آمرزيد!
36 - رهنمود پيامبر (ص )  
ابو سعيد خدرى مى گويد: عمار ياسر به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت : دوست دارم تا به قدر عمر نوح در ميان ما زندگى كنى ! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى عمار! زندگى من در ميان شما براى شما خير است و فوت من نيز شر نخواهد بود؛ چرا كه در حال حيات من ، پيش من مى آييد و عرض حال مى كنيد و من هم از خدا براى شما طلب غفران مى كنم ؛ ولى پس از وفات من ، صلوات بفرستيد؛ زيرا اسم هاى شما، پدر و مادران تان و اقوام تان بر من عرضه خواهد شد، اگر در آن ليست اسامى ، اعمال نيك شما ضبط شده باشد، خدا را سپاس مى گويم و اگر غير آن باشد از خداوند متعال براى شما، طلب غفران از گناهان شما را دارم .)) (22)
37 - هنگام از دست دادن و يا نابودى چيزى  
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هنگامى كه چيزى از بين رفت بگو: اللهم صل على محمد و آل محمد.
38 - صلوات خدا  
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: جبرييل بر من نازل شد و گفت : خداوند متعال مى فرمايد: هر كس كه بر تو صلوات بفرستد، من و فرشتگانم ده بار بر او صلوات مى فرستيم و كسى كه بر تو سلام دهد من و فرشتگانم ده بار بر او سلام مى دهيم .
39 - صلوات به معناى عهد  
حضرت موسى بن جعفر از پدر بزرگوار خود عليه السلام نقل فرمود: هر كه بر پيامبر صلوات مى فرستد، به اين معنى است كه من بر عهد و پيمان خود هستم آن عهد و پيمانى كه وقتى خداوند در عالم ذر فرمود: آيا من پروردگار شما نيستم ، همه گفتند: بلى .
بخش چهارم : بركت صلوات 
40 - باريدن طلا از آسمان  
در حكايات الصالحين آورده اند كه :
فقيرى محتاج و عيالوار، براى طلب پول از خانه بيرون آمد، نمى دانست كه به كجا برود. ناگاه گذارش به كنار مجلس واعظى افتاد كه حاضران را به فرستادن صلوات ترغيب مى فرمود. آن فقير در آن جا ايستاد و شنيد كه واعظ مى گفت : در فرستادن صلوات ، تقصير مكنيد كه اگر توانگر بر آن سرور صلوات فرستد، در مالش بركت به هم مى رسد و اگر فقير صلوات فرستد، حق تعالى از آسمان روزى بر او مى فرستد.
آن فقير از آن مجلس بيرون رفت و به فرستادن صلوات مشغول شد؛ بعد سه روز، از ويرانه اى مى گذشت ، پايش به سنگى خورد. آن سنگ كنده شد و سبوى پر از زر، در زير آن سنگ ظاهر گرديد.
آن مرد گفت : وعده روزى من از آسمان است ، و روى زمين را نمى خواهيم ، و آن سنگ را در جاى خود گذاشت و به خانه آمد، صورت حال را با زن گفت . آن مرد، همسايه اى داشت كه يهودى بر بام خانه خود بود؛ و حكايت آن مرد را كه با زنش مى گفت ، شنيد. و فى الحال ، از بام فرود آمده ، به ويرانه رفت ، آن سبو را برداشته ، به خانه آمد. وقتى سر آن را گشود، ديد كه سبو، پر از مار و عقرب است . به اطرافيان خود گفت : اين همسايه مسلمان ، دشمن ما است . وقتى كه من در بام بودم ، فهميد، و آن سخن را براى اين گفت كه در طمع افتم ، و آن سبو را به خانه آورم ، و از آن ضررى به من رسد. پس بهتر آن است كه آن را به بام برده از راه ، روزنه ، در خانه او ريزم ، تا آن كه ضررى را كه براى من مى خواست ، به خودش برگردد.
به بام آمد، در وقتى كه آن زن فقير، به شوهر خود مى گفت : روا باشد كه تو سبوى پر از زر بيابى و آن را بگذارى و ما در فقر و تنگدستى باشيم ؟
آن مرد مى گفت : من اميدوارم كه روزى ما از آسمان نازل شود.
ناگاه يهودى ، سر سبو را گشود و آن را سرنگون ساخت ؛ آن مرد، آوازى شنيده سر را بالا كرده ديد كه از روزنه خانه او، زر فرو ريخت . فرياد زد: اى زن ! اين زر است كه از آسمان فرو مى ريزد، و آن زرها را بر مى داشت ، و صلوات مى فرستاد.
وقتى يهودى ديد كه ا

توسط : admin1 - سه شنبه 25 اسفند 1388 - 01:52:28    خواندن / ارسال نظرات :0

ایرانیان و آیین چهارشنبه سوری

ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ - افزودن این مطلب به بالاترین افزودن این مطالب به سایت دنباله افزودن این مطلب به سایت کلوب ADD TO DIGG ADD TO REDDIT



ایرانیان و آیین چهارشنبه سوری

برگزاری مراسمی به نام ”چهارشنبه سوری” یا ”چارشنبه سوری” نزد ایرانیان از دیر باز مورد توجه بوده و پس از ورود اسلام به ایران نه تنها سابقه خودرا از دست نداد بلکه برخی از آیین و مراسم آن نیز به نوعی با فرهنگ اسلامی
درآمیخت .
ریشه اصلی این مراسم را نمیتوان به صراحت به دوران خاصی از تاریخ ایران باستان اطلاق کرد اما به نظر میرسد که مراسم آتش بازی و برخی سنت های چهارشنبه سوری در دوران کهن و به خصوص در زمان ادیان مختلف به نوعی با آرا و عقاید آن ادیان درآمیخت .
آریاییان تمایل داشتند در طول سال شبی را با آتش بازی و شادمانی سپری کنند به همین دلیل به شیوه های مختلف میکوشیدند تااز ادیان و باورهای رایج زمان خود نیز ”حکم تاییدی” برای بقای این مراسم اخذ کنند.
در دورانیاین مراسم با باورهای میترایی و اعتقاد عمومی به آتش به عنوان رکنی از اساس خلقت جهان در آمیخت و در دورانی دیگرنیز اعتقادات دین زرتشت در احترام به آتش را دستمایه بقای خود کرد.
با ورود اسلام به ایران سنت دیرین چهارشنبه سوری و بخصوص آیین آتش بازی در این شب، هر چند به صراحت مورد مخالفت علما و فقها قرار نگرفت اما تایید نیز نشد.
اسلام با ورود خود به ایران در مقابل آداب، سنن و فرهنگ رایج ایرانیان سه شیوه را در پیش گرفت .
دین اسلام با برخی از آیین ها که توام با شرک و خرافه بود مبارزه و برخی دیگر از مراسم و سنت های ایرانیان را با اندکی تغییر قبول و بسیاری از آیین ها را نیز بدون دخل و تصرف امضا کرد.
مرحوم ”علی اکبر دهخدا” در لغت نامه جامع خود درباره این روز این گونه آورده است : ”آخرین چهارشنبه اسفند ماه هر سال شمسی است که ایرانیان در شب آن چهارشنبه جشن ”چارشنبه سوری ” میگیرند و آداب و رسوم خاصی را در آن شببرگزار میکنند.”
”جشن چارشنبه سوری که از جشن های ملی و باستانی ایرانیان است و هنوز در بسیاری ازشهرها و روستاهای ایران شب این روز را به طرزی خاص جشن میگیرند.”دهخدا افزوده است : ”اشتقاق ترکیب چهارشنبه سوری یعنی چهارشنبه عیش ونوش که میرساند این شب برای جشن و سرور بنیاد گذاشته شده است .
یک بخش آن عمومی و مشترک میان تمام مردم ایران ; آیین این شب دو قسم است است که حتی بعضی از آن ها را در ملل دیگر نژاد آریا میتوان یافت (مانند مردم مناطق قفقاز که هم اکنون نیز به این مراسم میپردازند) و بخش دیگر آن نیز مخصوص مناطق عمده ایران از جمله تهران است .
آتش افروزی و افروختن آتش هر چند قدیمیترین بخش آیین چارشنبه سوری بوده اما تنها یکی از مراسم این شب در نزد ایرانیان بوده است . مراسم دیگری همچون نشستن بالای توپ مروارید (توپی قدیمی در میدان ارگ تهران ) برای برآورده شدن آرزو، کوزه شکستن ، فالگوش ، گره گشایی، دفع چشم زخم و بخت گشایی، کندر و خوشبو، قلیاسودن ، آش بیمار، فال گرفتن با بولوئی(کوزه دهان گشاد کوچکی که در قدیم برای نگه داشتن ادویه جات به کار میرفت )و تیراندازی و آتش بازی از جمله مراسم ایرانیان در قدیم بوده است .
به نظر میرسد مراسم آتش بازی و تیراندازی یک رسم متداول نزد ایرانیان بوده که در جشن ها و شادیها صورت میگرفت .
از میان این مراسم ، سنت ”کندر و خوشبو” به این صورت بود که زنان بر دکان عطاری میرفتند و از او ”کندر وشا برای کارگشا” می خواستند و تا عطار میرفت این رسم ویژگیهایی داشت از جمله !و آن را میآورد آن ها فرار میکردند
اینکه دکان عطاری حتما باید رو به ”قبله ” میبود و درخواست اسفند (اسپند)و کندر به این دلیل بود که در شب چهارشنبه سوری آن را در آتشی که میافروختندبه منظور دفع چشم زخم و حل مشکل خود میریختند.
مرحوم دکتر ”محمد مقدم ” استاد زبان شناسی دانشگاه تهران اعتقاد داشت : خاستگاه چهارشنبه سوری مانند بسیاری از مشکلات تاریخی ایران باستان پوشیده است اما اجمالا میتوان خاستگاه آن را مربوط به ستاره شناسی دانست .”
وی میگوید : ”شب چهارشنبه سوری جشنی است که مانند بیشتر جشن های ایرانی به ستاره شناسی (به این دلیل که ستاره شناسی مبدا همه حسابهای علمی و تقویمی است ) بستگی دارد.
در برخی از منابع تاریخی آمده است : در۱۷۲۵ سال پیش از میلاد، زرتشت بزرگترین حساب ”گاه شماری جهان ” را نموده و ”کبیسه ای” پدید آورده و تاریخ -های کهن را درست و منظم کرده است وبرای همین ایرانیان جشنی را به بزرگداشت آن برگزار میکردند.
جشن چهارشنبه سوری، همانند چندین جشن دیگرازجمله جشن سده ، جشن آذرگان ، جشن شهریوگان ازجمله آئین های بازمانده از آریائیها در ایران بوده که همه آنها منسوخ شده و تنها جشن چهارشنبه سوری به شیوه های مختلف همه ساله درشب آخرین چهارشنبه سال، بگونه ای معنی دار از سوی ایرانیان برپا میگردد. آتش همان طور که ذکر شد نزد ایرانیان باستان ، مقام بسیار والایی داشت .
براساس برخی از باورها، ایرانیان آتش را فرزند ”اورمزد” میدانستند و اعتقاد داشتند که آتش میتواند ناپاکیها و پلیدیها را از میان ببرد.
ایرانیان پیش از فرا رسیدن هر جشن ملی و مذهبی، به آتشکده ها میرفتند و به نیایش میپرداختند.
در برخی منابع واژه ی ”سوری” در زبان پهلوی از کلمه ”سوریک ”(SURIK) مشتق شده و(IK) آخر آن نیز پسوند نسبت است . واژه ”سور” (SUR) به معنی سرخ است و درزبان فارسی ”گل سوری” به معنی گلسرخ ، از همین ریشه است .
چهارشنبه سوری را نیز از آن جهت ”سوری” گفته اند که در آن ،آتش سرخ افروخته میشد و برپا داشتن آتش در این روز به مفهوم گرم کردن جهان و زدودن سرما، پژمردگی، بدی و نحوست از تن و جان بود.
دکتر ”جهانگیر اوشیدری” موبد زرتشتیان میگوید : مراسم چهارشنبه سوری و چیدن ”هفت سین ” کوچکترین ارتباطی با ایرانیان باستان و باورهای دین زرتشت پیامبر نداشته و طی قرون و اعصار به صورت یک سنت درآمده است .
استاد ”بهرام فره وشی” از ادیبان تاریخ نویس معاصر نیز سخنان موبد زرتشتیان را تایید کرده و میگوید : درایران کهن روزهای هفته رایج نبوده از این رو آتش افروزی نیز در روز سه شنبه آخر سال و پیش از نوروز نمیتوانسته معنایی
داشته باشد.
وی میگوید : این آتش افروزی درست پیش از آغاز جشن ”همسپتمدم ” یعنی در سیصد و شصتمین روزسال که آغاز روزهای ”گاسانیک ” یا”پنجه وه ”،انجام میگرفته و علت آن بود که ایرانیان اعتقاد داشتند که روح نیاکان شان درآغاز این روز به زمین میآید و برکت و نیک روزی برای خاندان خود میآورد.
ایرانیان مطابق آیین میترایی اعتقاد داشتند که ارواح نیاکان با دیدن آتش هایی که در این شب افروخته میشود راه خود را یافته و به آن سمت هدایت می شوند.
در برخی نوشته های اسلامی نیز روایتی در خصوص این آیین ذکر شده که به نظرمی رسد بخش هایی از آن با واقعیت منافات داشته باشد.
از جمله اینکه گفته شده که ”مختار بن عبیده ابی ثقفی” پس از آنکه به خونخواهی امام حسین (ع ) قیام کرد مورد احترام ایرانیان قرار گرفت .
ایرانیان با روشن کردن آتش بر روی پشت بام ها،حمایت خود را از مختار اعلام می کردند و در ادامه ( و متاسفانه ) برخی نیز گفته اند که پس از قیام و خونخواهی ، مختار از روی آتش میپرید و صلوات میفرستادشکی نیست که مختار به دلیل قیام علیه دستگاه اموی مورد توجه ایرانیان قرار گرفته بود و بسیاری از سربازان او ایرانی بودند (و شاید به همین
دلیل ایرانیانی که برای او میجنگیدند در اردوگاه خود مراسم آتش بازی انجام می دادند) اما نکته حائزاهمیت در این است که هیچ ارتباط منطقی را نمیتوان بین آتش بازی در شب چهارشنبه سوری و حمایت ایرانیان از مختار ثقفی یافت .
آیت الله دکتر ” سید علی لواسانی” ضمن تایید این مطلب تصریح میکند : این اطلاعات و روایات که منسوب به مختارثقفی است ، درست نیست و هیچ مدرک مستندینیز در این باره وجود ندارد. مدرس و مدیر حوزه علمیه حضرت زینب (س ) در این باره میگوید : نقل این موضوع و اساسا برگزاری آیین چهارشنبه سوری در اسلام فاقد مدرک شرعی است و از نظر شرع مقدس اسلام نیز ذکر آن صحیح نیست .
آیت الله لواسانی که نماینده بیشتر مراجع عظام در تهران است ، اعتقاد دارد : سکوت اسلام درخصوص مراسم آتش بازی در چهارشنبه سوری به دلیل اصرار مردم در برپایی آن است و این سکوت دلیلی بر امضا این مراسم توسط اسلام نیست .
ایشان متذکر میشوند از نظر ”عقل” هم این مراسم مغایر با سلامت جامعه است زیرا آتش همواره خطرآفرین بوده و انسان ها را در معرض آسیب قرار میدهد. آتش همواره از خاک پست تر بوده و هرگز نمیتوانسته خواسته های موجودی
برتر از خود را برآورده کند،پس آتش بازی نمیتواند مورد تایید فقها و علمایاسلام قرار گرفته باشد.
به هر حال موضوع آتش و آتش بازی در چهارشنبه سوری و در شب آخرین سه شنبه سال، برغم آنکه در بسیاری از نقاط ایران و خارج از ایران از جمله فرانسه ،ژاپن ، مصر، ترکیه ، کشورهای آسیای میانه و قفقاز و دیگر نقاط دیگر برگزار
می شود، هیچ گونه مدرک محکم و مستند تاریخی ندارد و به خصوص توسط اسلام وادیانی مانند زرتشت نیز مورد تایید قرار نگرفته است .
بر این اساس سنت دیرینه ”چهارشنبه سوری” را تنها و تنها باید در میان باورهای ملی و باستانی ایرانیان جستجو کرد و مادام که این سنت آسیبی به اعتقادات و شعائر دینی - اجتماعی جامعه کنونی ایران نرساند، میتوان آیین و مراسم آن را با ابزارهای کارآمد و منطقی اداره کرد.

منبع : ایرنا



توسط : admin1 - سه شنبه 25 اسفند 1388 - 01:24:53    خواندن / ارسال نظرات :0

خرافه چهارشنبه سوری

ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ - افزودن این مطلب به بالاترین افزودن این مطالب به سایت دنباله افزودن این مطلب به سایت کلوب ADD TO DIGG ADD TO REDDIT



خرافه چهارشنبه سوری

علی مطهری
آیین چهارشنبه سوری که یادگار ایران باستان و ایران قبل از اسلام است متأثر از دین زرتشت است که آتش را مقدس می داند. در این آیین با پریدن از روی آتش و گفتن «زردی من از تو، سرخی تو از من» از آتش به عنوان یک امر مقدس مدد خواسته می شود که این امر از نظر اسلام شرک تلقی می شود زیرا یک مسلمان علاوه بر توحید ذاتی، قائل به توحید افعالی نیز هست.

توحید افعالی یعنی اینکه هیچ کاری در عالم صورت نمی گیرد و هیچ حادثه ای رخ نمی دهد مگر آنکه سلسله علل آن به خداوند منتهی می شود. به تعبیر حکما هیچ مؤثری در عالم غیر از خدا نیست و به عبارت دیگر هیچ چیزی غیر از خدا در عالم مؤثر نیست. بنابراین مدد خواستن از آتش برای سلامتی نوعی شرک است.

برخی می گویند این یک سنت ملی است و سنن ملی را باید محترم شمرد. پاسخ این است که آن دسته از سنن ملی را باید محترم شمرد که مبنای عقلی داشته باشند نه همه آنها را. مثلاً آیین نوروز در ایران یک مبنای عقلی دارد و آن این است که نیاکان ما بهترین روزهای سال را که طبیعت در نقطه تعادل قرار دارد برای سیاحت و تفریح و دید و بازدید و صله رحم انتخاب کرده اند و این نوعی توجه به خالق هستی است و اگر به دور از لهو و لعب برگزار شود مورد تأیید اسلام است.


قرآن کریم یکی از مشکلات همه پیامبران را تقلید امت های آنها از آباء و اجداد خود می داند که وقتی به آنها می گفتند چرا این کار را انجام می دهید می گفتند ما پدران خود را بر این راه یافته ایم و ما راه آنها را ادامه می دهیم. امروز نیز وقتی از عده ای سئوال می شود که چرا مثلاً آیین چهارشنبه سوری را برگزار می کنید، می گویند چون پدران ما این کار انجام می دادند. به قول شهید آیت الله مطهری (نقل به مضمون) «شاید پدران ما شعور نداشتند، آیا ما باید کار آنها را تکرار کنیم؟! این گونه آیین ها سند نادانی یک ملت است و ما باید روی آن را بپوشانیم نه اینکه هر سال تجدید کنیم. وقتی ما این کار را انجام می دهیم زبان حال ما این است که ماییم که چنین پدران نادانی داشته ایم.»

برخی دیگر می گویند این گونه آیین ها بهانه ای است برای شادی مردم خصوصاً جوان ها. جوان ها باید انرژی متراکم خود را به گونه ای تخلیه کنند و این یکی از راه های آن است، خصوصاً که این آیین از حالت شرک آمیز خود تا حد زیادی خارج شده و به صورت ترقه بازی و آتش بازی در آمده است.

پاسخ این است که شادی نیز باید مانند سایر کارهای انسان مبنای عقلی داشته و معقول باشد. این چه شادی ای است که موجب کشته و مجروح شدن عده ای از هموطنان ما می شود؟ وقتی ما می شنویم برخی ملت های دیگر نیز چنین آیین هایی دارند چه نگاهی به آنها داریم؟ مثلاً در اسپانیا مردم در روز خاصی از سال همه با پرتاب گوجه فرنگی به یکدیگر شادی می کنند و ده ها تن گوجه فرنگی را اسراف می نمایند، کاری خلاف عقل و شرع. آیا جایگاه آنها نزد ما ارتقاء پیدا می کند یا تنزل می یابد؟

بهتر است به شادی های واقعی و طبیعی روی آوریم نه مصنوعی. البته قبول دارم که حجم شادی در کشور ما در مقایسه با عزاداری ها کم است، اما راه جبران آن ترویج خرافاتی مانند چهارشنبه سوری نیست.

والسلام


توسط : admin1 - سه شنبه 25 اسفند 1388 - 01:17:56    خواندن / ارسال نظرات :0

آرشیو خبر

امام صادق (علیه السلام)

.::.

اخبار در سال 1388

شید سچپج
 
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
29 
زمان بازسازي صفحه :0.8297 ثانيه, 0.0710 براي هر جستجو . جستجو ها در بانك اطلاعاتي :25. حافظه مصرف شده :2,671كيلو بايت