بزرگ کردن کوچک کردن اندازه اولیه

تاريخ / زمان

 

خوش آمدید

نام کاربری:

کلمه عبور:


به خاطر داشتن

[ ]
[ ]

لینکها

دانشنامه


اخلاق وعرفان

ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ - افزودن این مطلب به بالاترین افزودن این مطالب به سایت دنباله افزودن این مطلب به سایت کلوب ADD TO DIGG ADD TO REDDIT



حضرت امام جعفرصادق (عليه السلام)پايه گذار عرفان در اسلام

چند تن از عارفان و مورخين اسلامي مي گويند كه حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) در محضر درس پدرش حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) عرفان هم تحصيل مي كرده است .

شيخ عطار نويسنده كتاب ( تذكره الاولياء ) از اين دسته است در صورتي كه عرفان در قرن اول هجري وجود نداشته و اگر موجود بوده ياري به شكل مكتب در نيامده بود . شايد انديشه هاي عرفاني در آن قرن موجود بوده و بعضي از متفكرين اسلامي آن را به زبان مي آورده اند .
اما در قرن اول هجري هيچ مكتب عرفاني وجود نداشته كه در آن يك نوع بخخصوص از عرفان مورد بحث قرار بگيرد و يك پير يا مراد يا غوث ، عده اي از مريدان را دور خود داشته باشد و عرفان را به آنها بياموزد . ديگر اين كه عرفان نوعي از تجلي افكار بوده كه با درس كلاسيك ، رابطه اي نداشته و مراد يا قطب ، به مريدان خود درس نمي داده و از آنها عمل مي خواسته است و مي گفته كه درس عشق را به وسيله قلم و كاغذ و دفتر نمي توان آموخت ( بشوي اوراق اگر همدرس مائي - كه درس عشق در دفتر نباشد ) .
عرفان از قرن دوم هجري بوجود آمد يا اين كه در آن قرن داراي مكتب شد و قبل از آن مكتب نداشته است . ميدانيم كه تذكره الاولياء يكي از كتب مشهور و در نظر بعضي از فضلاء از كتب معتبر دنياي اسلامي است. اما در آن كتاب خبرهائي نقل شده كه نادرست بودن آن قابل ترديد نيست و يكي از آن اخبار اين است كه ( با يزيد بسطامي ) عارف معروف مدتي در محضر حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) به سر مي برده و شاگرد او بوده و عرفان را از وي مي آموخته است .
بنابرگفته تذكره الاولياء با يزيد بسطامي بعد از اين كه علوم را فرا گرفت و وارد عرفان شد براي اينكه عارف كامل بشود لازم دانست كه به خدمت عرفاي بزرگ جهان برسد . لذا از بسطام خارج شد و مدت سي سال با تحمل گرسنگي و محروميت هاي ديگر به خدمت عارفان بزرگ رسيد در آن مدت ، محضر يكصد و سيزده عارف را ادراك كرد كه آخرين آنها حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) بود.
هر روز با يزيد بسطامي به حضور حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) مي رسيد و به دقت گوش فرا مي داد و گفته هاي او را بخاطر مي سپرد و چشم از وي بر نمي داشت .
يك روز حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) به او گفت : با يزيد آن كتاب را كه در طاق ( طاقچه ) بالاي سر تو مي باشد بردار و به من بده . با يزيد گفت : كدام طاق ( طاقچه ) را مي گوئي ؟ حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) گفت : تو مدتي است كه به اينجا مي آئي و آيا هنوز طاق را نديده اي ؟ با يزيد بسطامي گفت : من در اينجا ، غير از تو كسي را نمي ديدم چون براي ديدن تو آمده ام . حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) بعد از شنيدن اين گفته گفت : اي با يزيد دوره تعليم تو به پايان رسيده و به تو اجازه ميدهم كه به بسطام مراجعت نمائي و در آنجا مشغول ارشاد خلق باشي .
شايد نويسنده كتاب تذكره الاولياء با عقيده به اينكه اين روايت صحيح مي باشد آنرا نوشته ولي چون با كرونولوژي ( يعني لزوم منظم بودن وقايع از لحاظ تاريخ وقوع ) وفق نمي دهد ، نادرست است و اگر نويسنده كتاب تذكره الاولياء آنرا جعل نكرده باشد ديگري جعل كرده و نويسنده بدون تحقيق آنرا نقل نموده است . چون حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) در نيمه اول قرن دوم هجري تدريس مي كرد و تاريخ وفات او هم سال 148 هجري است . ليكن با يزيد بسطامي در قرن سوم هجري مي زيسته و تاريخ وفات او را 261 هجري نوشته اند. راجع به تاريخ فوت بايزيد بسطامي اختلاف وجود دارد . اما بدون ترديد او در قرن سوم هجري مي زيسته و لذا نمي توانسته به خدمت حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) برسد . اما نمي توان منكر وجود تعاليم عرفاني در دروس حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) شد .
وجود عرفان ، در دروس حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) قيافه معنوي او را در نظر ما جالب توجه تر مي كند و نشان مي دهد كه ذوق حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) تجلي هاي گوناگون داشته است. از قرن دوم هجري كه عرفان دوره اسلامي در شرق بوجود آمد تا امروز ، چيزي بود و هست كه از عرصه تخيل و انديشه و در خود فرو رفتن تجاوز نمي كرد و نمي كند .
گر چه آثار عرفان ، در عارف ، بر اعمال وي پرتو مي اندازد و او را خوش خلق و مهربان و نوع پرور مي نمايد اما خود عرفان يك سلول معنوي است و با علوم مادي و تجربي رابطه ندارد . در صورتي كه حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) يك دانشمند تجربي بود و اولين كسي است كه در اسلام ، تئوري را با عمل توأم كرد و يك نظريه فيزيكي و شيميائي را نمي پذيرفت مگر اينكه خود او ، از راه آزمايش به صحت آن نظريه پي برده باشد.
يك دانشمند تجربي از نوع دانشمندان فيزيكي و شيميائي امروزي كه حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) در دنياي اسلام از آنها بود و به عرفان توجه ندارد . چون عرفان چيزي است كه با آزمايش فيزيكي و شيميائي نمي توان آنرا سنجيد و حالي است كه به دست نمي آيد مگر بعد از مدتي طولاني با تلقين به نفس .
حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) كه اولين دانشمند واقعي فيزيكي و شيميائي در دنياي اسلامي بوده ، به قاعده ، نبايستي علاقه به عرفان داشته باشد . ولي طوري علاقمند به عرفان بوده كه ( ز مخشري ) دانشمند معروف در كتاب مشهورش ( ربيع الابرار ) بعد از يك تجليل فوق العاده از پايه علمي حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) او را پيش قدم ميداند .
نويسنده كتاب تذكره الاولياء هم كه ميدانيم ( عطار ) عارف معروف است حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) را از پيشقدمان اوليه عرفان ميداند . اما ارزش نوشته زمخشري از لحاظ تاريخي بيش از ارزش نوشته عطار مي باشد . چون علاوه بر اينكه بعضي از روايات تذكره الاولياء از لحاظ تاريخ وقوع منظم نيست ، نويسنده آن كتاب در حال جذبه مشغول نويسندگي بوده است . او عاشق عارفان بوده و بدون اينكه متوجه باشد ، در مورد بعضي از آنها غلو كرده است . از اين جهت مي گوئيم كه متوجه غلو خود نبوده كه هر گاه متوجه مي گرديد غلو نمي كرد براي اينكه مي دانست كه مبالغه از ارزش كلام مي كاهد و اگر در تاريخ مبالغه راه پيدا كند ، نمي توان آنرا تاريخ دانست . قلمي كه در دست زمخشري بود قلم يك مورخ به شمار مي آمد و قلم نويسنده كتاب تذكره الاولياء را بايستي قلم يك عاشق به شمار آورد .
در هر حال عده اي از مورخين و عرفان اسلامي عقيده دارند كه حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام)(عليه السلام) اولين عارف يا جزو عرفاي اوليه دنياي اسلامي بوده دانشجوياني هم كه مسلمان نبوده اند اجازه داشتند كه در محضر درس وي حضور به هم رسانند و از علوم او استفاده كنند ؟ زيرا در چند مأخذ گفته شده كه در محضر درس حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) دانشجوياني كه مذهب صائبي داشته اند نيز حضور به هم مي رسانيدند .
صابئين قومي بودند كه دين اكثر آنها حد وسط بين دين يهودي و مسيحي بود و موحد بشمار مي آمدند . يك عده از صابئين هم مشرك بودند و بعد از اينكه اسلام وسعت گرفت ، آن دسته كه مشرك بودند خود را موحد جلوه دادند تا اينكه بتوانند با مسلمين زندگي كنند زيرا مي دانيم كه مسلمانها فرقه هاي موحد را كه به آنها ( اهل كتاب ) مي گفتند آزار نمي كردند . مركز سكونت صابئين در حران واقع در مغرب بين النهرين جنوبي بود كه در تواريخ قديم اروپا به اسم كاره خوانده مي شد .
آن دسته از صابئين كه خداي يگانه را مي پرستيدند رسم داشتند كه بعد از تولد نوزاد او را در آب غسل مي دادند و نام بر او مي نهادند يعني تعميد مي كردند .
بعضي از محققين اروپائي كه نظريه آنها در كتاب دائرة المعارف اسلامي منعكس گرديده عقيده دارند كه كلمه صابئي از ريشه صبع ( حروف - صاد - با - عين ) گرفته شده يعني در آب فرو رفتن يا غسل زيرا پيروان گيش صابئي نوزادان را هنگام تعميد در آب فرو مي بردند و بر اثر مرور زمان حرف عين از كلمه صابئي افتاده و به اين شكل مي بينيم در آمده است . همان محققين اروپائي مي گويند كه صابئين ( يحيي ) معروف به معمد ( تعميد دهنده ) را پيغمبر خود مي دانستند .
نويسنده كتاب تذكره الاولياء ميگويد : كه تمام فرقه ها از محضر درس حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) استفاده مي كردند .
شيخ ابوالحسن خرقاني ميگويد : مسلمان و كافر در محضر درس حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام)
ما نمي دانيم كه آيا چون حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) يك عادف بوده ، اجازه ميداده كه دانشجويان غير مسلمان در محضر درس او حضور بهم رسانند يا اينكه چون داراي نظر عميم بوده و علم را براي همه مي خواسته موافقت مي كرده كه هر كس كه طالب علم است در محضر او درس بخواند ولو مسلمان نباشد .
آنچه مسلم است اين كه بين شاگردان حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) عده اي بودند كه كيش صابئي داشتند و بعضي از محققين اروپائي كه نظريه شان در كتاب دائره المعارف اسلامي منعكس گرديده گفته اند كه ( جابر بن حيان ) از شاگردان معروف حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) داراي كيش صابئي بوده است .
دانشجويان صابئي كه درمحضر حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) حضور مي يافته اند افرادي با هوش بودند و براي تحصيل علم تن به زحمت مي دادند و همه آنها در علم پيشرفت كردند و محضر درس حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) براي صابئي ها دانشگاهي شد كه علم و فرهنگ صابئي را پايه گذاري كرد . وقتي تاريخ قوم صابئي را در دوره ماقبل حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) با دوره ما بعد آن ، مقايسه مي كنيم مي بينيم كه مانند مقايسه ظلمت با نور است .
قبل از حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) صابئي ها يك قوم بدوي و عقب افتاده بودند كه اطلاعاتشان از حدود اطلاعات بدوي ها تجاوز نمي كرد . حتي آن دسته از صابئي ها كه موحد به شمار مي آمدند اطلاعاتشان بيش از قبائل صحرا نشين آن دوره نبود . اما بعد از دوره حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) قوم صائبي داراي فرهنگ شد ، و دانشمنداني برجسته در آن قوم بوجود آمدند كه در طب و فيزيك و شيمي و مهندسي شهرت جهاني پيدا كردند و امروز ما اسم آنها را در دائره المعارف ها مي خوانيم .
دانشكده حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) سبب شد كه قوم عقب افتاده صابئي مبدل به يك قوم متمدن شود و از آن جامعه متمدن دانشمندان و ادابائي برخيزند كه آثارشان مورد استفاده دنيا قرار بگيرد و نيز دانشكده حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) سبب گرديد كه قوم صابئي باقي بماند . قومي كه خود را نمي شناسد و از تاريخ خويش بدون اطلاع است . و مردان برجسته و فرهنگ نداشته كه شاخص آن قوم بشوند ، از بين مي رود . اما قومي كه تاريخ دارد و خود را مي شناسد و مرداني برجسته در دنيا شاخص او شده اند و فرهنگ دارد از بين نمي رود همانگونه كه صابئيان از بين نرفتند و هنوز موجوديت دارند . گر چه شماره آنها بقدر گذشته نيست اما هنوز قسمتي از آنها در همان منطقه كه در قديم محل سكونتشان بوده بسر مي برند .
شيخ ابوالحسن خرقاني هم مثل زمخشري و عطار نيشابوري ( و طبيعي است كه عطار بعد از شيخ ابوالحسن خرقاني آمد ) براي حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) خيلي قابل احترام است و او را پيشواي عارفان در دنياي اسلامي ميداند .
شيخ ابوالحسن خرقاني را مي توان يك محقق تاريخي هم دانست براي اينكه راجع بريشه عرفان تحقيق كرده و متوجه شده كه عرفان در گذشته يعني قبل از اسلام هم در شرق وجود داشته ولي نتوانسته ريشه هاي عرفان قبل از اسلام در ايران پيدا كند براي اينكه شيخ ابوالحسن خرقاني توجهي به كيش زردشتي نداشته است و براي پيدا كردن ريشه هاي عرفان در ايران قبل از اسلام بايستي كيش زردشتي را هم در نظر گرفت .
امروز ما مي دانيم عرفان قبل از اسلام در ايران داراي چند ريشه بوده و بين آنها دو ريشه بيش از ديگران اهميت داشته يكي عرفاني كه از كيش زردشتي منبعث شد و ديگري عرفاني كه از مكتب اسكندريه به ايران رسيد .
شيخ ابوالحسن خرقاني نتوانسته بوجود ريشه كيش زردشتي پي ببرد براي اينكه توجهي به آن كيش نداشته است در صورتي كه در نيمه دوم قرن چهارم و نيمه اول قرن پنجم هجري كه دوره زندگي شيخ خرقاني مي باشد در قسمت هائي از ايران مردم هنوز به زبان پهلوي ساساني صحبت مي كردند ولي دين اسلام داشتند و يك قسمت از كساني كه به زبان پهلوي صحبت مي كردند نزديك زادگاه شيخ بسر مي بردند و بعيد بوده كه شيخ خرقاني آنها را نديده و زبانشان را نشنيده باشد . او اديان يهودي و مسيحي را خوب مي شناخته اما از چگونگي كيش زردشتي بدون اطلاع بوده معهذا تحقيق او راجع به عرفان قبل از اسلام جالب توجه است .
تحقيقات وسيع دانشمندان شرق شناس فرانسوي از قرن هفدهم ميلادي تا امروز و ترجمه كتابهاي قديم هندي و در رأس آنها كتب ( ودا ) ثابت ميكند كه در ادوار باستاني بين ايران و هند ، يك رابطه فكري و فرهنگي وسيع وجود داشته و فرهنگ دو كشور تحت تأثير آن روابط قرار گرفته است .
از قرن هفدهم به بعد دانشمندان شرق شناس اروپائي مي دانستند كه دين زردشتي از انديشه هاي هندي هم مايه گرفته و بدون ترديد ، عرفان زردشتي به نسبت زياد از افكار هندي برخوردار شده ولي دين زردشتي غير از دين هندي است و ثنويت دين زردشتي با تثليث دين هندي فرق دارد . زردشت هر كس و از اهل هر جا كه بوده بعد از ادراك افكار هندي از تثليث هنديان پرهيز نموده و اساس دين خود را بر پايه ثنويت استوار كرده براي اينكه ميدانسته اساس دنيا بر اضداد گذاشته شده و همه چيز داراي دو قطب مثبت و منفي است .
اگر شيخ ابوالحسن خرقاني مي توانست ضمن مطالعه در عرفان در دوره قبل از اسلام و بين عرفان زردشتي و عرفان مكتب اسكندريه فرق بگذارد مي فهميد كه عرفان زردشتي از ثنويت مايه گرفته است اما عرفاني كه حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) پايه گذار آن شديك عرفان توحيدي است و اثري از دوگانگي و به طريق اولي سه گانگي در آن وجود ندارد و بدون اغراق ، عالي ترين انديشه بشري براي تزكيه و تكامل روح است و آنقدر عالي مي باشد كه نه در دوره حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام)(عليه السلام) شد چيزي بود و هست مافوق منطقه دسترسي افراد عادي . عرفان حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) نه داراي نثليث هندي و مسيحي مي باشد نه داراي ثبويت زردشتي نه داراي مبالغه بعضي از عرفان دوره هاي بعد .
وقتي مكتب هاي عرفاني در دوره هاي بعد بوجود آمد برخي از بانيان آن مكتب ها در انديشه عرفاني طوري دچار مبالغه شدند كه متهم به كفر گرديدند و ديده شد كه بر اثر مبالغه آنان حتي بعضي از پيروانشان از آنها رو برگردانيدند و شطح و طامه در زندگي عرفاني بعضي از آنها به جائي رسيد كه خود را برابر با خداوند دانستند و بي جهت نبود كه زمخشري دانشمند معروف از آنها ( البته غير از حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) و پيروانش ) نفرت داشت .
و يكي از فضلاي اخير ايران به اسم مرتضي فرهنگ مي گفت از عرفان بعضي از عرفا جز سنگ بزرگ كه علامت نزدن باشد نديده ام ولي خود مرتضي فرهنگ هم داراي ذوق عرفاني بود و در بعضي از نوشته هايش از عرفان دفاع كرده است. اما عرفان حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) چون دور از مبالغه بوده و نه فقط از طرف عرفاي شيعه مذهب پيروي شده بلكه عده اي از عارفان كه اهل سنت و جماعت بودند درس عرفان را از حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) آموختند و دويست سال بعد از حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) در بغداد مركز خلفاي عباسي ، عارفان سني از عرفان حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) پيروي مي كردند در صورتي كه باني عرفان در اسلام بدست يكي از خلفاي عباسي به قتل رسيده بود .
عرفان حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) عبارت است از توكل به خداوند و احكام وي را به موقع اجرا گذاشتن بدون اينكه از امور دنيوي غفلت كنند و در نتيجه نظم زندگي خود را از بين ببرند :
عطار نيشابوري كه در تذكره الاولياء مي نويسد كه بايزيد بسطامي مدت سي سال در بيابانها براي ادارك حضور عرفاي بزرگ راه پيمود و رنج گرسنگي را تحمل كرد تا اينكه به حضور حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) رسيده متوجه نبود كه حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) ميل نداشت كه بايزيد بسطامي به كلي پشت پا به زندگي دنيوي بزند و مدت سي سال گرسنگي را تحمل نمايد .
اگر روايت رفتن بايزيد بسطامي نزد حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) صحت ميداشت باين عرفان آن مرد را مورد نكوهش قرار مي داد و به او مي گفت چرا مدت سي سال در بيابانها به سر بردي و وظيفه خود را نسبت به زن و فرزندان مهمل گذاشتي چون عرفان حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) با ترك دنيا موافق نيست و مي گويد هر كس بايد امور دنيوي خود را به موازات امور اخروي منظم نمايد .
در عرفان حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) بر خلاف آنچه بعد از او بانيان مكتب هاي متعدد عرفان گفتند مسئله رسيدن بخداوند وجود ندارد . حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) نمي گويند كه آدمي به خداوند خواهد رسيد مگر در حدود آنچه قرآن گفته است.
در قرآن گفته شده كه انسان از خداوند است و بسوي او رجعت خواهد كرد اما اين گفته به آن معني نيست كه انسان خدا خواهد شد . انسان كه مخلوق است پيوسته مخلوق خواهد ماند و هرگز خالق نخواهد گرديد ولي بعد از مرگ چون بسوي خدا رجعت مي نمايد به او نزديك تر خواهد گرديد .
بعد از حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) مكتب هاي عرفاني از ( انا لله و انا اليه راجعون ) اين طور نتيجه گرفتند :
آدمي كه بعد از مرگ به خدا مي پيوندد و خدا مي شود براي چه در زمان حيات خدا نشود ؟ از عقيده خدا شدن آدمي بعد از مرگ ، اين نظريه پيدا شد كه پس از مردن چون آدمي خدا شده زنده جاويد است و از همه چيز آگاه ، و اوضاع اين دنيا را به خوبي مي بيند و خويشاوندان را مشاهده مي كند و مي تواند مشكلات خويشاوندان را رفع نمايد عقيده به زنده ماندن انسان بعد از مرگ منحصر به مسلمين نيست و اين عقيده در تمام اديان قديمي وجود داشته است. ما نمي توانيم غير از دو كيش در گذشته ديني را پيدا كنيم كه در آن عقيده به زنده ماندن انسان بعد از مرگ وجود نداشته باشد . حتي پيروان ادياني كه بعد از مرگ ، جسد مرده را مي سوزانيدند و خاكستر وي را در رودخانه مي ريختند عقيده داشتند كه آن مرده در دنياي ديگر زنده است. فقط پيروان كيش مانوي و مذهب باطني كه فرقه اي از مذهب اسماعيلي بود ، مي گفتند كه انسان بعد از مرگ به كلي فاني ميشود و پيروان اين دو كيش به معاد عقيده نداشتند .
اما بعد از حسن صباح دعاة باطني متوجه شدند كه پيروان آنها بايستي به معاد و زندگي بعد از مرگ و دريافت پاداش يا كيفر ديدن در دنياي ديگر عقيده داشته باشند تا اينكه يك پليس باطني و وجداني با هر كس باشد و او را از ارتكاب كارهاي بد ممانعت نمايد . از اين رو كه بگذرند در تمام اديان براي اينكه پليس وجداني و باطني وجود داشته باشد نوعي از معاد را پذيرفته اند .
در بعضي از آنها مثل مصر قديم زندگي بعد از مرگ براي دريافت پاداش يا ديدن كيفر بلافاصله بعد از مرگ جسمي شروع مي شده است. در بعضي ديگر بين مرگ در اين دنيا ، و دريافت پاداش يا ديدن كيفر در دنياي ديگر فاصله اي وجود داشته يا دارد . حتي در طوايف وحشي هم عقيده به زندگي بعد از مرگ وجود دارد و افراد آن طوائف هم نمي توانند قبول كنند كه بعد از مرگ انسان ديگر زنده نباشد .
دكتر ( لاي وينك استون ) كاشف سرچشمه هاي رود نيل در قرن نوزدهم ميلادي كه شرح مفصل اكتشافات و سياحت نامه خود را به انجمن جغرافيائي پادشاهي انگلستان اهداء كرده در مدت متمادي سكونت در افريقاي مركزي در هر قبيله كه بسر برده متوجه شده كه مردم آن قبيله عقيده به زندگي اجداد مرده خود دارند و بعضي از آن قبايل نظريه و اراده اجداد را در امور زندگي خود مؤثر مي دانند و يك قسمت از جادوگران قبايل آفريقائي ، نظريه و تصميم اجداد را براي سياه پوستان تعيين ميكردند .
از آنچه ( لاي وينك استون ) در افريقاي مركزي ديد و شنيد و ديگران در مناطق ديگر مشاهده كردند اينطور فهميده مي شود كه هر قدر قبيله اي از لحاظ تمدن عقب تر باشد عقيده به زندگي بعد از مرگ در آن قوي تر است . اين بدان مفهوم نيست كه در اقوامي كه از تمدن پيشرفته برخوردارند عقيده به زندگي بعد از مرگ وجود ندشته باشد و امروز يك آمريكائي و يك فرانسوي هم معتقد به زندگي بعد از مرگ است ولي عقيده او با عقيده سياه پوست از قبايل آفريقاي مركزي در اين خصوص فرق دارد و آن سياه پوست معتقد مي باشد كه پس از مرگ زندگي او كوچكترين تفاوت با زندگي وي در اين دنيا نخواهد داشت . در صورتي كه يك آمريكائي يا فرانسوي فكر نمي كند كه در زندگي بعد از مرگ مثل اين دنيا غذا بخورد و لباس بپوشد و براي تماشاي فيلم به سينما برود . به همين جهت بعضي از متفكرين گفته اند كه زندگي بعد از مرگ از معتقدات فطري بشر مي باشد و گر چه از پديده هاي زيست شناسي و نظام وظائف الاعضا سرچشمه نگرفته كه مثل گرسنگي و تشنگي غير قابل اجتناب به نظر برسد .
معهذا چون عقيده به زندگي بعد از مرگ در قديم ترين دوره اي كه از روي آثار باستاني مي شناسيم وجود داشته و اين عقيده در طول ده ها و شايد صدها هزار سال ، از اسلاف باخلاف منتقل گرديده ، طوري استقرار يافته كه جزو فطريات آدمي گرديده و فقط كسي ممكن است كه عقيده به زندگي بعد از مرگ نداشته باشد كه هرگز در اجتماع زندگي نكرده ، افكار و عقايد يك جامعه وحشي يا متمدن به گوشش نخورده باشد .
اساس معاد در تمام مذاهبي كه عقيده به معاد دارد بر پايه همين عقيده فطري انسان به زندگي بعد از مرگ گذاشته شده است. هر مذهب كه عقيده به معاد داشته از اين عقيده فطري به نوعي براي ايجاد پليس وجداني و باطني بين مردم استفاده كرده است.
در مصر قديم اگر كسي چيزي را از ديگري بسرقت مي برد علاوه بر اينكه در اين دنيا طبق قوانين جاري مجازات مي شد در دنياي ( مغرب ) يعني دنياي ديگر پيوسته در تاريكي بسر ميبرد . و هرگز روشنائي خورشيد به او نمي تابيد و نمي توانست از نور چراغ هم استفاده نمايد .
در مذهب زردشتي در دنياي ديگر آدمي بايستي از پل چنوند ( بروزن دربند - م ) عبور كند و اگر در اين دنيا مرتكب گناه شده باشد نمي تواند از پل عبور نمايد و سقوط مي كند .
مكتب هائي عرفاني در شرق از عقيده فطري و مذهبي مسلمين به زندگي بعد از مرگ استفاده كردند و براي پرورش روح پيروان خود يك زمينه مساعد ، و مي توان گفت كه يك جاده هموار يافتند . ضرورت نداشت كه آنها پرورش روح پيرامون خود را از درس مقدماتي شروع كنند و مدتي سعي نمايند تا اينكه به مريد بفهمانند كه آدمي بعد از مرگ زنده مي ماند و او را تشويق نمايند كه سعي كند در زندگي بعد از مرگ به عالي ترين مرتبه برسد . اين كار پايه اول عرفان بود اما عارفان از پايان قرن دوم هجري از اين مرتبه بالاتر رفتند و اساس عرفان را بر اين نهادن كه آدمي در همين دنيا به بالاترين مرتبه برسد و آنچه اين فكر را بوجود آورد همان عقيده به زندگي بعد از مرگ بود .
مي توانيم بگوئيم كه اگر مسلمين يا اقوام ديگر عقيده به زندگي بعد از مرگ نداشتند عرفان بوجود نمي آمد براي اينكه زمينه اي براي تولد نداشت ، عارفان گفتند اينك كه آدمي بدون ترديد بعد از مرگ زنده مي ماند و مرگ غير از تغيير كسوت ( تغيير لباس ) نيست چرا انسان در همين دنيا به اعلاترين مرتبه تكامل روحي نرسد و نود را به ملکوت نرساند و صبر کند تا اينکه بعد از مرگ به اعلاترين مرتبه تکامل برسد ؟ هدف نهائي در مكتب هاي متعدد عرفان اين بوده است كه انسان در زندگي همين دنيا ، خود را به ملكوت برساند و وقتي مفهوم عرفان را بشكافيم باين نتيجه مي رسيم كه هدف عرفان اين است كه انسان در همين دنيا و قبل از مرگ خود را به مرتبه خدائي برساند ولي در عرفان حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) اين موضوع وجود ندارد و او نگفته كه انسان بايد در همين زندگي دنيوي به مرحله خدائي برسد . اين عقيده مولود مكتب هاي عرفان بعد از حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) است و دو چيز اين عقيده را در مكاتب عرفاني بوجود آورد يكي اينكه آدمي بعد از مرگ زنده مي ماند و دوم وحدت وجود .
نظريه وحدت وجود كه بعد از حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) يكي از دو پايه بزرگ مكتب هاي عرفاني در شرق شد بدون شك مبدأ شرقي دارد و از هند و ايران سرچشمه گرفته و آنگاه از شرق به اروپا رفته و در آنجا طرفداراني پيدا كرده است .
حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) عقيده بوحدت وجود نداشت و مخلوق را غير از خالق ميدانست . آنها كه طرفدار وحدت وجود بودند مي گفتند بين خدا و آنچه بوجود آورده ، تفاوتي نيست مگر از حيث وجه يعني از لحاظ شكل و لباس و هر چه هست ، اعم از جامد و گياه و جاندار ، همان خدا است براي اينكه در آغاز جز خدا نبود و چون جهان آغاز و انجام ندارد اينك هم جز خدا ، وجود ندارد و چون غير از خدا موجود نبود و نيست خداوند ناگزير ، مصالح ساختمان جماد و گياه و جاندار را از خود برداشته است و لذا بين خداوند و آنچه آفريده از لحاظ ماهيت تفاوت وجود ندارد . اولين عارف دنياي اسلامي يا جزو اولين عرفاي جهان اسلامي بوده است . آيا چون حضرت امام جعفر صادق حضور بهم ميرسانيدند و از خوان فضلش بهره مند مي شدند . مردم عادي بدان دست يافتند نه در دوره هاي بعد كه عرفان داراي مكتب هاي متعدد شد .


توسط : admin2 - شنبه 3 بهمن 1388 - 21:38:05    خواندن / ارسال نظرات :0

امام صادق (عليه السلام) : پيامبر در ديدگاه امام جعفرصادق(عليه السلام)

ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ - افزودن این مطلب به بالاترین افزودن این مطالب به سایت دنباله افزودن این مطلب به سایت کلوب ADD TO DIGG ADD TO REDDIT




مقدمه تولد نور
نامهاى پيامبر عظمت نام محمد (ص)
سيماى محمد(ص) اوصاف پيامبر در تورات و انجيل
برترين مخلوق سياستمدارى پيامبر(ص)
زهد و وارستگى خطبه امام صادق (ع) در وصف حضرت محمد (ص)

مقدمه
در طول تاريخ بشريت, كم تر انسانى وجود دارد كه مانند پيامبر اسلام تمام خصوصيات زندگى اش به طور واضح و روشن بيان و ثبت شده باشد.
خداوند متعال در قرآن كريم ـ كتابى كه خود حافظ اوست
و بدون هيچ تغييرى تا قيامت باقى است ـ با زيباترين عبارات و كامل ترين بيانات, آن حضرت را معرفى نموده و با عالى ترين صفات ستوده است.
خداوند متعال مى فرمايد: (انك لعلى خلق عظيم);
اى پيامبر! تو بر اخلاقى عظيم استوار هستى.
نيز مى فرمايد: (محمد رسول الله و الذين معه اشداو على الكفار رحمإ بينهم. )
محمد(صلّي الله عليه وآله) فرستاده خداست و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سر سخت و در ميان خود مهربانند.
محققان, تاريخ نويسان و دانشمندان در ابعاد گوناگون زندگى حضرت محمد(صلّي الله عليه وآله) سخن گفته اند.
اما ائمه (عليهم السلام) با نگاهى ژرف و دقيق سيماى آن شخصيت بى نظير و دريكتاى عالم خلقت را به تماشا نشسته, به معرفى زندگى, مبارزات و آموزه هاى آن حضرت پرداختند.
دراين نوشتار برآنيم تا گوشه هايى از زندگى وشخصيت حضرت محمد(صلّي الله عليه وآله) رااز نگاه امام صادق(عليه السلام) به تماشا بنشينيم.

تولد نور

امام صادق(عليه السلام) به نقل از سلمان فارسى فرمود: پيامبر اكرم(صلّي الله عليه وآله) فرمود: خداوند متعال مرا از درخشندگى نور خودش آفريد
نيز امام صادق(عليه السلام) فرمود: خداوند متعال خطاب به رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله) فرمود:
(اى محمد! قبل از اين كه آسمان ها, زمين, عرش و دريا را خلق كنم. نور تو و على را آفريدم...).
ثقه الاسلام كلينى(ره ) مى نويسد: امام صادق(عليه السلام) فرمود: (هنگام ولادت حضرت رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله) فاطمه بنت اسد نزد آمنه( مادر گرامى پيامبر) بود.
يكى از آن دوبه ديگرى گفت: آيا مى بينى آنچه را من مى بينم؟
ديگرى گفت: چه مى بينى؟
او گفت: اين نور ساطع كه ما بين مشرق و مغرب را فرا گرفته است!
در همين حال, ابوطالب(عليه السلام) وارد شد و به آن ها گفت:
چرا در شگفتيد؟ فاطمه بنت اسد ماجرا را به او گفت.
ابوطالب به او گفت: مى خواهى بشارتى به تو بدهم؟
او گفت: آرى.
ابو طالب گفت: از تو فرزندى به وجود خواهد آمد كه وصى اين نوزاد, خواهد بود

نامهاى پيامبر

كلبى, از نسب شناسان بزرگ عرب مى گويد: امام صادق(عليه السلام) از من پرسيد: در قرآن چند نام از نام هاى پيامبر خاتم(صلّي الله عليه وآله) ذكر شده است؟
گفتم: دو يا سه نام.
امام صادق(عليه السلام) فرمود: ده نام از نام هاى پيامبر اكرم در قرآن آمده است: محمد , احمد ,عبدالله , طه , يس , نون , مزمل, مدثر, رسول و ذكر.
سپس آن حضرت براى هراسمى آيه اى تلاوت فرمود. نيز فرمود: (ذكر) يكى از نام هاى محمد(صلّي الله عليه وآله) است وما (اهل بيت) (اهل ذكر) هستيم.
كلبى! هر چه مى خواهى از ما سوال كن.
كلبى مى گويد: (از ابهت صادق آل محمد(صلّي الله عليه وآله) به خدا سوگند! تمام قرآن را فراموش كردم و يك حرف به يادم نيامد تا سوال كنم.
برخى چهارصد نام و لقب پيامبر(صلّي الله عليه وآله) كه در قرآن آمده است, را بر شمرده اند.

عظمت نام محمد (صلّي الله عليه وآله)

جلوه نام محمد(صلّي الله عليه وآله) براى امام صادق(عليه السلام) به گونه اى بود كه هر گاه نام مبارك حضرت محمد(عليه السلام) به ميان مىآمد , عظمت و كمال رسول خد(صلّي الله عليه وآله) چنان در وى تإثير مى گذاشت , كه رنگ چهره اش گاهى سبز و گاهى زرد مى شد, به طورى كه آن حضرت در آن حال, براى دوستان نيز نا آشنا مى نمود.
امام صادق(عليه السلام) گاهى بعد از شنيدن نام پيامبر(صلّي الله عليه وآله) مى فرمود: جانم به فدايش.
اباهارون مى گويد: روزى به حضور امام صادق(عليه السلام) شرفياب شدم. آن حضرت فرمود:
اباهارون! چند روزى است كه تو را نديده ام.
عرض كردم: خداوند متعال به من پسرى عطا فرمود.
آن حضرت فرمود: خدا او را براى تو مبارك گرداند چه نامى براى او انتخاب كرده اى؟ گفتم: او را محمد ناميده ام.
امام صادق(عليه السلام) تا نام محمد را شنيد( به احترام آن حضرت) صورت مباركش رابه طرف زمين خم كرد ,نزديك بود گونه هاى مباركش به زمين بخورد.
آن حضرت زيرلب گفت: محمد, محمد, محمد.
سپس فرمود: جان خودم, فرزندانم, پدرم و جميع اهل زمين فداى رسول خد(صلّي الله عليه وآله) باد!
و باز فرمود او را دشنام مده! كتك نزن! بدى به او نرسان!
بدان! در روى زمين خانه اى نيست كه در آن نام محمد وجود داشته باشد, مگر اين كه آن خانه در تمام ايام مبارك خواهد بود.

سيماى محمد(صلّي الله عليه وآله)
امام جعفر صادق(عليه السلام) فرمود:امام حسن(عليه السلام) از دائي اش ,(هند بن ابى هاله)
كه در توصيف چهره پيامبر(صلّي الله عليه وآله) مهارت داشت, در خواست نمود تا سيماى دل آراى خاتم پيامبران (صلّي الله عليه وآله) را براى وى توصيف نمايد.
هند بن ابى هاله در پاسخ گفت: ( رسول خدا (صلّي الله عليه وآله) در ديده ها با عظمت مى نمود, در سينه ها مهابتش وجود داشت .
قامتش رسا ,مويش نه پيچيده ونه افتاده , رنگش سفيد و روشن , پيشانيش گشاده , ابروانش پرمو وكمانى و ازهم گشاده , در وسط بينى برآمدگى داشت.
ريشش انبوه, سياهى چشمش شديد, گونه هايش نرم و كم گوشت.دندان هايش باريك و اندامش معتدل بود.
آن حضرت هنگام راه رفتن با وقار حركت مى كرد.
وقتى به چيزى توجه مى كرد به طور عميق به آن مى نگريست.
به مردم خيره نمى شد, به هر كس مى رسيد سلام مى كرد, همواره هادى و راهنماى مردم بود. براى از دست دادن امور دنيايى خشمگين نمى شد.
براى خدا چنان غضب مى نمود كه كسى او را نمى شناخت.
اكثر خنديدن آن حضرت تبسم بود.
برترين مردم نزد وى كسى بود كه, بيشتر مواسات و احسان و يارى مردم نمايد...)
سعدى با الهام از روايات, در اشعار زيبايى آن حضرت را چنين توصيف نمود:
ماه فرو ماند از جمال محمد*****سرو نرويد به اعتدال محمد
قدر فلك را كمال ومنزلتى نيست*****در نظر قدر با كمال محمد
وعده ديدار هر كسى به قيامت*****ليله اسرى شب وصال محمد
آدم و نوح و خليل و موسى وعيسى*****آمده مجموع در ظلال محمد
عرصه گيتى مجال همت او نيست*****روز قيامت نگر مجال محمد
و آنهمه پيرايه بسته جنت فردوس*****بو كه قبولش كند بلال محمد
شمس و قمر در زمين حشر نتابد*****نور نتابد مگر جمال محمد
همچو زمين خواهد آسمان كه بيفتد*****تا بدهد بوسه بر نعال محمد
شايد اگر آفتاب و ماه نتابد پيش *****دو ابروى چون هلال محمد
چشم مرا تا بخواب ديد جمالش*****خواب نميگيرد از خيال محمد
سعدى اگر عاشقى كنى و جوانى*****عشق محمد بس است و آل محمد

اوصاف پيامبر در تورات و انجيل

خداوند متعال در وصف پيامبر(صلّي الله عليه وآله) فرمود:
(الذين ءاتينهم الكتب يعرفونه كما يعرفون ابنإهم و ان فريقا منهم ليكتمون الحق و هم يعلمون)
كسانى كه كتاب آسمانى به آنان داديم, او را همچون فرزندان خود مى شناسند; (ولى) جمعى از آنان, حق را آگاهانه كتمان مى كنند.
امام صادق(عليه السلام) فرمود:
(يعرفونه كما يعرفون ابنائهم) زيرا خداوند متعال در تورات و انجيل و زبور , حضرت محمد(صلّي الله عليه وآله) , مبعث, مهاجرت, و اصحابش را چنين توصيف نمود:(محمد رسول الله و الذين معه اشداء على الكفار رحماءبينهم...)
محمد (عليه السلام) فرستاده خداست ؛ و کساني که با او هستند دربرابر کفار سرسخت و شديد ودرميان خود مهربانند . پيوسته آنها را در حال ركوع و سجود مى بينى , در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را طلبند. نشانه آن ها در صورتشان از اثر سجده نمايان است. اين, توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است... .
امام صادق(عليه السلام) فرمود:
اين, صفت رسول خد(صلّي الله عليه وآله) و اصحابش در تورات و انجيل است. زمانى كه خداوند پيامبر خاتم(صلّي الله عليه وآله) را به رسالت مبعوث نمود اهل كتاب ( يهود و نصارى) او را شناختند اما نسبت به او كفر ورزيدند, همان گونه كه خداوند متعال فرمود: ( فلما جاءهم ما عرجوا كفروا به)
هنگامى كه اين پيامبر نزدآن ها آمد كه (از قبل) او را شناخته بودند, به اوكافر شدند.
خداوند متعال در قرآن كريم, در وصف پيامبر(صلّي الله عليه وآله) مى فرمايد: ( و ما ارسلناك الا رحمه للعالمين)
ما تو را جز براى رحمت جهانيان نفرستاديم.
قرآن نيز مى فرمايد:اشدإ على الكفار رحماء بينهم...),
در برابر كفار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند. اين دو چگونه با هم جمع مى شوند؟
توجه به اين آيه براى طرفدارى انديشه تسامح و تساهل ضرورى است. آيا ممكن است كامل ترين انسان , كه با كامل ترين كتاب آسمانى براى هدايت تمام جهانيان مبعوث گرديده است در مقابل دشمنان دين هيچ عكس العملى جز مهربانى نداشته باشد؟!
براى اداره جامعه دينى و بقاى آن بايد در مقابل دشمنان دين ايستاد شدت عمل نسبت به كافران ومبارزه با آن ها براى از بين بردن موانع هدايت عين رحمت است.

برترين مخلوق

حسين بن عبدالله مى گويد: به امام صادق(عليه السلام) عرض كردم: آيا رسول خد(صلّي الله عليه وآله)
آن حضرت فرمود: قسم به خدا, او سرور همه مخلوقات خداوند بود. خدا هيچ مخلوقى را بهتر از محمد(صلّي الله عليه وآله) نيافريد.
امام صادق(عليه السلام) در حديث ديگرى فرمود:
چون رسول خد(صلّي الله عليه وآله) را به معراج بردند جبرئيل تا مكانى با وى همراه بود واز آن به بعد او راهمراهى نمى كرد. پيامبر(صلّي الله عليه وآله) فرمود:
جبرئيل, در چنين حالى مرا تنها مى گذارى؟!
جبرئيل گفت : تو برو . سوگند به خدا در جايى قدم گذاشته اى كه هيچ بشرى قدم نگذاشته وبيش از توبشرى به آن جا راه نيافته است.
معمر بن راشد مى گويد: از امام صادق(عليه السلام) شنيدم كه فرمود:
يك نفر يهودى خدمت رسول خد(صلّي الله عليه وآله) رسيد و به دقت او را نگريست.
پيامبر اكرم(صلّي الله عليه وآله) فرمود: اى يهودى! چه حاجتى دارى؟
يهودى گفت: آيا تو برترى يا موسى بن عمران; آن پيامبرى كه خدا با او تكلم كرد و تورات وانجيل را بر او نازل نمود, و به وسيله عصايش دريا را براى او شكافت و به وسيله ابر بر او سايه افكند؟
پيامبر(صلّي الله عليه وآله) فرمود: خوش آيند نيست كه بنده خود ستايى كند ولكن (در جوابت) مى گويم كه حضرت آدم(عليه السلام) وقتى خواست از خطاى خود توبه كند, گفت:
(اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد لما غفرت لى) خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو مى خواهم كه مرا عفو نمايى.
خداوند نيز توبه اش را پذيرفت.
حضرت نوح(عليه السلام) وقتى از غرق شدن در دريا ترسيد گفت:
( اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد لما انجيتنى من الغرق) ; خدايا به حق محمد و آل محمد از تو در خواست مى كنم. مرا ازغرق شدن نجات بدهى. خداوند نيز او را نجات داد.
حضرت ابراهيم(عليه السلام) در داخل آتش گفت:
(اللهم انى اسالك بحق محمد وآل محمد لما انجيتنى منها); خدايا! به حق محمد وآل محمد از تومى خواهم كه مرا از آتش نجات دهى.
خداوند نيز آتش را براى او سرد و گوارا نمود.
حضرت موسى(عليه السلام) وقتى عصايش را به زمين انداخت و در خود احساس ترس نمود گفت:
(اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد لما امنتنى); خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو در خواست مى نمايم كه مرا ايمن گردانى.
خداوند متعال به او فرمود:(لاتخف انك انت الاعلى)  نترس. مسلما تو برترى.
اى يهودى, اگر موسى(عليه السلام) امروز حضور داشت ومرا درك مى كرد و به من ونبوت من ايمان نمىآورد. ايمان ونبوتش هيچ نفعى به حال او نداشت.
اى يهودى! از ذريه من شخصى ظهور خواهد كرد به نام مهدى(عليه السلام) كه زمان خروجش عيسى بن مريم براى يارى او فرود مىآيد و پشت سر او نماز مى خواند.

سياستمدارى پيامبر(صلّي الله عليه وآله)

درعرف جهاني امروز( سياست ) را به معناي نيرنگ ودروغ براي كسب قدرت و سلطه بر مردم تعريف ، مي كنند ، اما ( سياست ) در لغت, به معناى ( اداره كردن امور مملكت و حكومت كردن است ). خداوند متعال پيامبر خاتم (صلّي الله عليه وآله) جانشينان بر حق او,ائمه معصومين (عليهم السلام) را از بهترين سياستمداران شمرده است در زيارت جامعه , در وصف ائمه (عليهم السلام) كه پرورش يافتگان مكتب نبوتند, آمده است: (وساسه العباد).
فضيل بن يسار مى گويد: از امام صادق(عليه السلام) شنيدم كه به بعضى از اصحاب قيس ماصر فرمود:
خداوند ـ عزوجل ـ پيغمبرش را تربيت كرد و نيكو تربيت فرمود.
چون تربيت او را تكميل نمود, فرمود: ( انك لعلى خلق عظيم); تو بر اخلاق عظيمى استوارى.
سپس امر دين و امت را به او واگذار نمود تا سياست و اداره بندگانش را به عهده بگيرد, سپس فرمود:
(ما اتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا)
آنچه را رسول خدا براى شما آورد, بگيريد , ( و اجرا كنيد) وازآنچه نهى كرد, خود دارى نماييد.
رسول خد(صلّي الله عليه وآله) استوار, موفق ومويد به روح القدس بود ونسبت به سياست و تدبير خلق هيچ گونه لغزش وخطايى نداشت و به آداب خدا تربيت شده بود,... .

زهد و وارستگى

حضرت محمد(صلّي الله عليه وآله) هرگز نسبت به دنيا و لذايذ زودگذر آن ميلى نشان نداد و به آن , توجهى نكرد. آن حضرت براى هدايت مردم و رساندن آن ها به سعادت دنيا و آخرت وارد عرصه سياست شد.
امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد:
روزى رسول خد(صلّي الله عليه وآله) در حالى كه محزون بود, از منزل خارج شد فرشته اى بر او نازل شد , در حالى كه كليد گنج هاى زمين را به همراه داشت. فرشته گفت: اى محمد(صلّي الله عليه وآله) , اين كليدهاى گنج هاى زمين است. پروردگارت مى فرمايد: اين كليدها را بگير و درگنج هاى زمين را باز كن وآنچه مى خواهى ازآن استفاده نما. بدون اين كه نزد من ذره اى ازآن ها كم شود.
پيامبر(صلّي الله عليه وآله) فرمود: دنيا خانه كسى است كه خانه (واقعى) ندارد. كسانى دور آن جمع مى شوند كه عقل ندارند.
فرشته گفت: به آن خدايى كه تو رابه حق مبعوث نمود! وقتى در آسمان چهارم كليدها را تحويل مى گرفتم , همين سخن را از فرشته ديگرى شنيدم.

ابن سنان مى گويد: امام صادق(عليه السلام) فرمود:
مردى نزد پيامبر(صلّي الله عليه وآله) آمد , در حالى كه آن حضرت روى حصيرى نشسته بود كه زبرى آن بر بدن آن حضرت اثر گذاشته بود, و بربالشى از ليف خرما تكيه نموده بود, كه برگونه هاى گلگونه اش نفوذ كرده بود.آن مرد درحالى كه جاهاى اثر كرده را مسح مى نمود, گفت: كسرى و قيصر (پادشاهان ايران و روم) هرگز چنين راضى نمى شوند و بر حرير و ديبا مى خوابند و تو ( كه سرور مخلوقات خدايى) بر اين حصير!
پيامبر(صلّي الله عليه وآله) فرمود: به خدا من از آن ها برتر وگرامى تر هستم. من كجا و دنيا كجا! مثال زودگذر بودن دنيا, مثال شخصى است كه بر درختى سايه دار عبور مى كند , لحظه هايى از سايه درخت استفاده مى كند و وقتى سايه تمام شد , از آن جا كوچ مى كند و درخت را رها مى كند.
هيچ زمينه اى از زندگى پيامبر(صلّي الله عليه وآله) نيست, مگر اين كه امام صادق(عليه السلام) در آن زمينه سخنانى با ارزش دارد.
به عنوان حسن ختام, به ذكر خطبه اى از آن حضرت در توصيف پيامبر(صلّي الله عليه وآله) اكتفا مى كنيم.

خطبه امام صادق (عليه السلام) در وصف حضرت محمد (عليه السلام)
برد بارى, وقار و مهربانى خدا سبب شدتا گناهان بزرگ و كارهاى زشت مردم مانع نشود كه دوست ترين و شريف ترين پيغمبرانش, يعنى محمد بن عبدالله(صلّي الله عليه وآله) را براى مردم بر گزيند.
محمد بن عبدالله(صلّي الله عليه وآله) در حريم عزت تولد يافت، در خاندان شرافت اقامت گزيد, حسب و نسبش آلوده نگشت, صفاتش را دانشمندان بيان كردند و حكيميان در وصفش انديشه نمودند, او پاكدامنى بى نظير, هاشمى نسبى بى مانند و بى مانندى از اهل مكه بود.
حيا صفت او بود و سخاوت طبيعتش , بر متانت ها و اخلاق نبوت سرشته شده بود. اوصاف خويشتن دارىهاى رسالت بر او مهر شده بود تا آن گاه كه مقدرات و قضا وقدر الهى عمر اورا به پايان رسانيد وحكم حتمى پروردگار او را به سرانجامش منتهى ساخت.
هر امتى, امت پس از خود را به آمدنش مژده داد. نسل به نسل از حضرت آدم تا پدر بزرگوارش, عبدالله, هر پدرى او را به پدر ديگر تحويل داد اصل و نسبش به ناپاكى آميخته نشد و ولادت او با ازدواج نا مشروع پليد نگشت.
ولادتش در بهترين طايفه, گرامى ترين نواده (بنى هاشم), شريف ترين قبيله (فاطمه مخزوميه) و محفوظترين شكم بار دار (آمنه دختر وهب) و امانت دارترين دامن بود.
خدا او را برگزيد , پسنديد و انتخاب كرد سپس كليدهاى دانش و سر چشمه هاى حكمت را به او داد. او را مبعوث نمود تا رحمت بر بندگان و بهار جهانيان باشد.
خداوند كتابى را بر او نازل كرد, كه بيان و توضيح هر چيزى درآن است و آن را به لغت عربى, بدون هيچ انحرافى قرار داد, به اميد اين كه مردم پرهيزكار شوند. آن را براى مردم بيان كرد و معارف آن را روشن ساخت و با آن , دينش را آشكار ساخت و واجباتى را لازم شمرد و حدودى را براى مردم وضع نمود وبيان كرد. آن ها را براى مردم آشكار نمود و آن ها را آگاه ساخت.
آن حضرت درآن امور, راهنمايى به سوى نجات و نشانه هاى هدايت به سوى خدا مى باشد. رسول خد(صلّي الله عليه وآله) رسالتش را تبليغ كرد, مإموريتش را آشكار ساخت, بارهاى سنگين نبوت را كه به عهده گرفته بود, به منزل رسانيد و به خاطر پرورگارش صبر كرد و در راهش جهاد نمود.
با برنامه ها و انگيزه هايى كه براى مردم پى ريزى نمود ومناره هايى كه نشانه هاى آن را بر افراشت, براى امتش خير خواهى كرد, و آن ها را به سوى نجات و رستگارى فرا خواند و به ياد خدا تشويق وبه راه هدايت دلالت كرد, تا مردم پس از او گمراه نشوند. آن حضرت نسبت به مردم دلسوز و مهربان بود.
سرور فرزندان آدم بود؟
 احمد محيطى اردكانى


توسط : admin2 - شنبه 3 بهمن 1388 - 01:00:51    خواندن / ارسال نظرات :0

امام صادق (عليه السلام) : گوشه ای از كلمات قصار و سخنان حكمت آموز

ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ - افزودن این مطلب به بالاترین افزودن این مطالب به سایت دنباله افزودن این مطلب به سایت کلوب ADD TO DIGG ADD TO REDDIT


 فهرست مطالب این صفحه ...

ارزش عقل وتعقل پيرامون علم و جهل معرفت و شناخت
خشيت از خدا احسان و نيکوئي فقاهت و دين فهمي
صداقت و دوستي پيرامون خود سازي صله رحمواحسان به خويشاوندان
مشورت و رايزني رازداري خشم و غضب
خوش اخلاقي موضوعات گوناگون


ارزش عقل وتعقل
1- عقل و خرد ، چيزي است كه خداوند بوسيله آن پرستش و بندگي شده و با آن بهشتها تحصيل گرديده است.
2- اجر و پاداش به ميزان عقل و خرد است.
3- كاملترين مردم از نظر عقل خوش خلقترين آنان است.
4- ستون و پايه انسانيت عقل و خرد است.
5- عقل راهنماي شخص با ايمان است.
6- پرداختن به دانش و زياد در آن انديشيدن و فكر كردن ، چشم عقل را باز مي كند.
7-كمال و وارستگي عقل در گرو سه چيز است : تواضع و فروتني براي خدا ، يقين نيكو داشتن و سكوت مگر از بيان مطلب خود.
8- با فضليت ترين آثار و علائم عقل ، عبادت و بندگي خدا و محكمترين و مطمئن ترين سخن براي او ، دانش و بزرگترين بهره و لذت او حكمت است.
9- جلب محبت نيمي از خردمندي است .
10- مردان سه گروهند : خردمند ، بي خرد ، فاجر و نابكار . مرد خردمند كسي است كه اگر با وي حرف بزني پاسخ مي گويد و اگر سخن بگويد درست حرف مي زند و اگر به سخني گوش داد ، آنرا نگاه مي دارد و در مي يابد ؛ احمق و نابخرد اگر سخن بگويد شتاب مي كند و اگر با وي حرف بزني ، غفلت مي كند و بي توجه است و اگر به كار زشتي وادار شود آنرا انجام ميدهد ؛ و فاجر و نابكار هم شخصي است كه اگر امانتي به وي بسپاري خيانت مي كند و اگر با وي سخن بگوئي براي تو ننگ و عار مي گردد .
11- پنج چيز است كه در هر كس نباشد بهره زيادي در او نيست : دين ، خرد ، شرم ، خوشخوئي و ادب نيكو .
12- نيكرفتاري با مردم يك سوم از خردمندي است.
13- پنج خصلت است كه هر كس يكي از آنها را از دست بدهد هميشه زندگيش ناقص ، عقل و خردش زايل و دلش گرفتار خواهد شد : تندرستي ، امنيت، فراخي روزي ، همدم موافق ( همسر صالح ، فرزند صالح ، دوست صالح ) و راحتي .
14- ريشه و تبار هر انساني عقل و خرد او است و شخصييتش دين او ، و كرم و بزرگواريش در رابطه با تقواي اوست ، و همه مردم در انتساب به آدم برابرند .
15- خردمند هيچكس را سبك و بي مقدار نمي شمارد .
16- هيچ انساني عاقل كامل حساب نمي شود مگر آنكه سه نكته در زندگي او باشد : حق مردم را چه در حال خشم و چه در حال رضا بپردازد ؛ براي مردم راضي باشد به آنچه كه براي خود راضي است ؛ و به هنگام لغزش ، حلم و بردباري بكار گيرد .
هر کس جامع سه خوي و خصلت باشد ، انسان کاملي است : عقل ، زيبائي و فصاحت بيان .
17- هر كس گرفتار سه چيز باشد ، عقل از سرش مي پرد : از دست دادن نعمت ، وجود همسر فاسد و مصيبت دوست .
18- سه چيز دليل خردمندي انجام دهنده آنهاست : فرستاده و ايلچي ، دليل ميزان عقل فرستنده و نوع تحفه و هديه دليل حدود خردمندي اهدا كننده و نامه دليل پايه عقل نويسنده است .
19- انسان خردمند سه چيز را هرگز نبايد فراموش كند : از بين رفتن دنيا ، دگرگوني احوال و آفتهائي كه بالاخره انسان گرفتار آنها مي شود .
20- سه چيز در غالب انسانها بطور كامل ديده نمي شود : ايمان ، خرد و كوشش و اجتهاد.
21- ما { ائمه اهل بيت (عليهم السلام) } دوست مي داريم كسي را كه خردمند ، دانا ، فهميده ، دانشمند ، بردبار ، سازگار ، شكيبا ، راستگو و با وفاست .
22- انسان عاقل و خردمند بايد راستگو باشد تا به سخنش اعتماد شود و بايد سپاسگزار هم باشد تا شايسته زيادت و افزودني باشد .
24- در مسائل حكمي و فلسفي نظر كردن و به تفكر پرداختن ، عقل و خرد را بارور مي كند .
24- در هر كه پنج چيز نباشد چندان بهره اي در وجودش نيست : دين ، خرد ، ادب، آزادگي و خوش خلقي .
25- پنج چيز در ميان بندگان كم تقسيم شده ( و مردم بهره ناچيزي از آنها دارند ): يقين ، قناعت ، صبر و سپاس ، و آنچه همه اينها را كامل گرداند عقل است .
26- هيچ آفريده اي در نظر خداوند مبغوض تر از احمق نيست كه از او دوست داشتني ترين چيزها نزد خود را كه عقل باشد گرفته است .
27- از آثار عقل و خرد ، وجود زيركي ، فهم ، حفظ و دانش است .
28- هر كه خردمند باشد ، انشاءالله پايان كارش بهشت است .
29- هر كه داراي خرد باشد ، متدين هم خواهد بود و متدين وارد بهشت ميشود.
30- هر گاه خداوند بخواهد از بنده اي نعمتي را بگيرد ، نخستين چيزي را كه در او دگرگون مي سازد عقل اوست.
31- خداوند عقل را بيافريد و فرمود پيش بيا ، آمد . فرمود عقب برو ، رفت . پس فرمود: سوگند به عزت و جلالم چيزي محبوبتر از تو نيافريده ام ؛ براي تو پاداش مي دهم و گيفر نيز بر تو است .
32- خداوند تبارك و تعالي از مردم به ميزان عقلي كه در دنيا به ايشان داده ، حساب خواهد كشيد .
33-عقل مرد در سه چيز آزموده مي شود : در درازي ريش ، نقش و نگاري انگشتري و در کنيه اش .
34-عقل انسان بعد از چهل سالگي تا پنجاه - شصت سالگي افزون مي شود سپس رو به نقصان مي گذارد .
35- اگر بخواهي در يك مجلس عقل مردي را بيازمائي ، در ضمن صحبت يك مطلب نشدني را به ميان بياور ؛ اگر منكر آن شد بدان كه او خردمند است .
36- انسان عاقل دو بار از يك سوراخ نيش نمي خورد .
37- كسيكه يكي از سه خصلت را نداشته باشد شخص شريف و محترمي نخواهد بود : عقلي كه او را زينت بخشد ، ثروتي كه او را مدد كند و خويشاوندي كه او را ياري رساند .
اسحاق مي گويد : به امام صادق (عليه السلام) عرض كردم : من نزد كسي مي روم و با او به سخن مي نشينم و تا سر صحبت را باز مي كنم ، او مقصود مرا در مي يابد . و كسي هم هست كه من مطلب خود را به تمام و كمال به او مي گويم ، آنگاه او حرف مرا بطور كامل دريافت ميكند و به من باز مي گرداند ، و شخص سوم پس از آنكه يك بار مطلب را به او گفتم به من مي گويد دوباره بگو .
امام صادق (عليه السلام) فرمود : اي اسحاق ! مي داني چرا اينطور است ؟ اولي كسي است كه عقل با سرشت او عجين گشته و عقل دومي در شكم مادر با وجودش در آميخته و عقل سومي پس از بزرگ شدن داراي عقل شده است ، لذا مي گويد تكرار كن .

پيرامون علم و جهل
1- بر اين دانش قفلي نهاده شده كه سئوال ، كليد آن است.
2- كسيكه بدون علم و آگاهي و بينش اقدام به كاري كند همانند كسي است كه در بيراهه گام مي سپارد كه هر چه سريع تر حركت كند از هدف دورتر خواهد شد .
3- دانش ، سپر و مانع است و آن کس که از زمان خود آگاه است مشکلات ، او را عاجز و درمانده نمي کند .
4- جهل و ناداني در سه چيز است : خود بزرگ بيني ، خصومت شديد و جهل نسبت به خدا .
5- دانشمندان امانتداران پيامبران هستند مادامي كه به دربارهاي پادشاهان رفت و آمد نكنند .
6- داناترين مردم ،راضي ترين آنان است از قضا و حكم الهي .
7- چهار گروه از چهار چيز سير نمي شوند ... و دانشمند از علم و دانش .
8- دانش همه مردم را در چهار چيز يافتم : اول ، شناخت پروردگار ؛ دوم ، خودشناسي و توجه به خلقت خود ؛ سوم ، هدف و مقصود خداوند از خلقت انسان ؛ چهارم ، اينكه چه امري انسان را از دين بيرون مي برد .
9- خداوند تعالي از پيرمرد جاهل و نادان خوشش نمي آيد .
10- جهل و ناداني چيزي است كه در آفرينش فرزندان آدم بكار رفته كه رو آوردن آن ، تاريكي و پشت كردن آن نور و روشنائي است .
11- دلهاي نادانان با درخشش طمعها از جا كنده مي شود و گرفتار آرزوها مي گردد و به فريبها و نيرنگها دچار مي آيد .
12- جستجوي دانش و تحصيل علم ، فريضه و واجب است .
13- دانشمندان وارثان پيامبرانند.
14- دانشمندان امينانند و پارسايان ، دژها و اوصياء ، سرورانند .
15- مردم سه گروهند : دانشمندان ، دانش آموختگان و بقيه همچون كف بي مقدار آب .
16- هفتاد گناه براي جاهل بخشيده مي شود قبل از آنكه براي عالم حتي يك گناه بخشيده شود .
17- هر كه بدون دانش و هدايت فتوي دهد ، فرشتگان رحمت و عذاب هر دو او را نفرين كنند و وبال كساني كه به حكم و فتواي او عمل مي كنند بر گردن اوست .
18- حكمت را به مردم جاهل و نادان نگوئيد كه براي آن ارج ننهاده ايد ، و آن را از اهل حكمت دريغ نورزيد كه ايشان را ستم كرده ايد .
19- نادان ، فاسد پذير است .
20- از خويهاي انسان نادان آن است كه پيش از آنكه مطلبي را كاملاً گوش دهد ، پاسخ مي گويد و قبل از فهميدن ، به مقابله بر مي خيزد و در مورد چيزي كه نمي داند حكم و داوري مي كند .
21- هر كس كوتاهي ورزد ، به هلاكت افتد و هر كه از عاقبت كار بيمناك باشد ، از ورود در آنچه آگاهي ندارد ، خودداري مي كند .
22- هر كس بدون داشتن علم و آگاهي بر چيزي هجوم برد ، دماغ خود را به خاك ماليده است .
23- عمل هفت گروه تباه شده است : اول ، مرد خونسرد و دانشمند و پر علم كه معروف نيست و با اين ويژگي ياد نمي شود .

معرفت و شناخت
1- خداوند هيچ عملي را جز همراه با معرفت و شناخت نمي پذيرد و اصولاً معرفت و شناخت آنجا وجود دارد كه عمل هست . پس هر كه داراي معرفت بود همين معرفت او را به كار و علم رهنمون مي شود و آن كس كه عمل نمي كند اصلاً داراي شناخت نيست .
2- دانش شعاع شناخت و معرفت است.
3- حكمت عبارت است از معرفت و دين فهمي .

خشيت از خدا
1- وجود خشيت در دل آدمي نسبت خدا دليلي كافي بر وجود علم و آگاهي است و غرور و فريبكاري جهل و ناداني است در حد زياد .
2- آنچه كه دانش به عنوان اثر باقي مي گذارد خشيت است و كسي كه محروم از خشيت است نمي تواند عالم باشد هر چند كه در دانشهاي مشكل موشكاف باشد .
3- هر كه در خلوت حيا نكند و در پيري كف نفس ننمايد و از ته دل از خدا نترسد ، خيري در او نيست .

احسان و نيکوئي
1- احسان و خوبي جز با سه شرط كامل نيست : انجام فوري آن ، كوچك شمردن آن و پوشيده نگاه داشتن آن.
2- خودداري از بخشش و احسان بدگماني به خداوند است.
3- خانواده انسان به منزله اسيران او هستند . پس هر كس داراي نعمت بود بايد بر خانواده اش فراخ بگيرد ؛ اگر نكند ، بيم آن است كه نعمت از دست او بيرون رود .
4- احسان آن چيزي است كه پيشدستي كني ، اما آنچه پس از سئوال و درخواست ميدهي ، در برابر آبروئي است كه در جلوي تو ريخته شده است .
5- منت گذاشتن و به رخ كشيدن احسان آنرا از بين مي برد .
6- به همديگر هديه بدهيد تا دوستي و محبت پيدا كنيد ، چون هديه ،كينه را از بين مي برد .
7- دلها سرشته شده با دوستي و محبت كسيكه سود رسان است و دشمني و بغض كسيكه بي فايده و ضرر زن است.
8- احسان زكات نعمتها است و شفاعت و پا در مياني ، زكات مقام و منزلت است و بيماريها زكات بدنهاست و عفو و گذشت زكات پيروزي است . و آنچه زكاتش پرداخت گرديده تضمين شده است و از دست رفتني نيست .
9- شادماني در گرو سه چيز است : وفاداري ، حفظ حقوق مردم و پايداري در مشكلات و سختيها .
10- هر كه به سه چيز علاقمند نباشد گرفتار سه امر ديگر مي شود : هر كه طالب سلامتي و خواهان صلح نباشد ، گرفتار خواري و ذلت مي شود و هر كه اهل احسان و نكوكاري نباشد ، پشيمان مي گردد و هر كه دوست زياد نگيرد ، زيان مي بيند .
11- سه چيزاست كه در هر كه باشد آقاست : فرو خوردن خشم ، گذشت از گناهكار، و احسان و صله با مال و جان .
12- سه چيز محبت مي آورد : دينداري ، فروتني ، و احسان و بخشش مال .

فقاهت و دين فهمي
1- فقه آرايش ايمان است و حلم و بردباري هم زينت فقه .
2- كار انسان سامان پيدا نمي كند مگر در پرتو سه چيز : دين فهمي ، تقدير معيشت و صبر در مشكلات .
3- مردم چاره اي ندارند جز اينكه بپرسند و دانا شوند .
4- از ياران ما كسي كه در دين تفقٌه نمي كند و درصدد فهم آن بر نمي آيد خيري ندارد .
5- مرگ احدي از مؤمنان براي شيطان دوست داشتني تر از مرگ يك دانشمند دين و فقيه نيست .
6- در دين تفقه كنيد و آنرا بفهميد كه هر كس چنين نباشد همچون عرب باديه نشين ، بي اطلاع خواهد بود .
7- اگر جواني از جوانان شيعه را كه به دين فهمي و تفقه نمي پردازد پيش من آورند او را تنبيه مي كنم .
8- هنگامي كه يك مؤمن فقيه بميرد شكافي در اسلام ايجاد مي شود كه هيچ چيز آنرا پر نمي كند .
9- دوست دارم بر سر دوستان و ياران من تازيانه بخورد تا فقه بياموزند .
مردي به امام صادق (عليه السلام) عرض كرد : شخصي كه ولايت شما را مي شناسد و مؤمن است، خانه نشين شده است و با هيچيك از برادران ايماني اش آمد و شد ندارد . چطور است ؟
امام فرمود : اگر او چنين كند پس چگونه در دين خود فقيه و دانا مي شود ؟

صداقت و دوستي
1- بيست سال مصاحبت و همدمي به منزله خويشاوندي است.
2- صداقت و دوستي پنج شرط دارد كه در هر كس جمع باشد او را به دوستي و صداقت نسبت بدهيد ، و گر نه او صديق نيست و رفتار او ارتباطي با صداقت ندارد : آراستگي دوست را آراستگي خود بداند ؛ درونش براي او مانند آشكارش باشد ؛ ثروت و دارائي ؛ رفتار او را دگرگون نسازد ؛ او را براي همه محبت و علاقه اش اهل و شايسته بداند ؛ در گرفتاريها او را تنها نگذارد .
3- مؤمن انس گيرنده است و در وجود كسي كه نه انس مي گيرد و نه كسي با او مأنوس مي شود خيري نيست .
4- پيگيري و مته به خشخاش گذاشتن موجب جدائي است.
5- انتقاد ( خرده گيري ) عداوت و دشمني مي آورد .
6- زنج و زحمت در سه چيز است : دگرگوني دوستان ، مخالفت و جدائي بدون توضيح ، و جستجو از چيز بي فايده .
7- انس در سه چيز است : همسر سازگار ، فرزند نيكوكار ، و دوست با صفا .
8- كار برادر و دوست خود را به نيكوترين صورت بپذير و به كلمه اي كه از دهان برادرت بيرون آمده گمان بد مبر در حاليكه تو براي آن محمل خوب پيدا مي كني .
9- بر تو باد دوستان صديق ؛ چون آنان بهنگام خوشي و راحتي نيروي ذخيره اند و در گرفتاري ، سپر و مانع .
10- هر كس بخواهد جز با آدميان بي عيب طرح دوستي نريزد ، كم دوست مي ماند .
11- هر كس از دوست خود جز ايثار و فداكاري نخواهد ، هميشه ناراضي و خشمگين مي شود .
12- دوست و برادرت را به هنگام نعمت تازه و يا گرفتاري جديد بيازماي .
13- كسي كه دوستش را پيش از اعتماد نيازمايد و قبل از انس و معاشرت به وي اعتماد نمايد چنين رفاقتي پشيماني ثمر دهد .
14- ارتباط در ميان دوستان در وطن بوسيله ديد و بازديد است و در مسافرت با نامه نگاري .
15- انسان با دوست و برادرش جمعيتي است و در دوستي كسيكه براي تو مثل حقي را كه براي خود مي شناسد ،نشناسد ، خيري نيست .
16- با يكديگر دست بدهيد كه اين كار كينه را مي برد .
17- انتظار و توقع انصاف از دوستان ، دور از انصاف است.
18- هيچكس را بدون امتحان به سه چيز دوست واقعي مخوان : او را به خشم بياور ؛ ببين آيا خشم ، او را از حق به باطل مي برد يا نه ؟ با پول او را بيازماي ، و در سفر او را امتحان كن .
19- از آثار دوستي و علاقه انسان به دين و آئين خود ، محبت اوست نسبت به برادران ايماني اش.
20- با خدمت و كمك مالي به دوستان خود به خدا تقرب بجوئيد .
21- مردم را زياد تفتيش نكن كه بي دوست خواهي ماند .
22- دوستان سه گروهند : آنكه با جان ترا كمك كند و آنكه با مال به تو مدد رساند - اين دو صديقند و در دعوي رفاقت صادق - . سومي فقط مي خواهد از تو بهره بگيرد و ترا براي خوشي خود مي خواهد ؛ پس به او اطمينان مكن .
23- غيبت كسي را مكن كه غيبت ترا مي كنند و براي دوست و برادرت چاه مكن كه خود در آن مي افتي و هر عملي كني به تناسب سزا مي بيني .

پيرامون خودسازي
1- هر كس در جستجوي نقص و كسري در وجود خود نباشد ، هميشه ناقص مي ماند و كسي كه دائماً ناقص است و رو به كمال نمي رود ، مرگ براي او بهتر است .
2- هر كس با مردان خصومت بورزد مروت و مردانگي اش از ميان مي رود .
3- مؤمن مدارا مي كند و كنار مي آيد ، اما نزاع و كشمكش نمي كند .
4- كسي كه دو روز او برابر باشد ، زيان كرده است و آن كس كه امروز او بهتر از ديروزش باشد به حال او بايد غبطه خورد .
5- از آثار تواضع و فروتني است اينكه با هر كه ديدار كني به او سلام كني .
6- هر كه واعظي دروني و مانعي خودي و همدمي كه او را ارشاد كند ، نداشته باشد دشمنش بر گرده او سوار خواهد شد .
7- پنج چيز همانطورند كه من مي گويم : براي بخيل ، راحتي و براي حسود ، لذت و خوشي و براي ملول و خسته و كم ظرفيت ، وفا و براي دروغگو ، مروت نيست و شخص سفيه ،آقا و سرور نمي شود .
8- در اثر آرامش ، سلامت و با عجله و شتاب ، ندامت و پشيماني حاصل ميشود .
9- انسان حريص از دو خصلت محروم مي شود و دو خصلت ديگر در وي پديد مي آيد : از قناعت محروم مي شود ، پس راحتي را از دست مي دهد و از رضايت محروم مي گردد ، پس يقين را از دست مي دهد .
10- از آثار ايمان راستين آن است كه حقيقت را هر چند به ضرر تو باشد بر باطل اگر چه بو سودت باشد ترجيح دهي و اينكه سخن تو از عمل تو فراتر نرود .
11- خداوند با هيچ چيز بهتر از سكوت و زيارت بيتش ، عبادت نشده است.
12- هر كه از قضاي الهي خشنود باشد ، قضاي الهي تحقق پيدا مي كند و او پاداش مي گيرد و هر كس از قضاي پروردگار ناخشنود باشد ، باز قضاي او جاري مي گردد ولي عمل آن بنده تباه ميشود .
13- شرافت مؤمن در نماز شب و عزت او در خودداري از آزار مردم است.
14- گفتن سواره به پياده كه راه بده ستم است.
15- چه بسا صبر يك ساعت موجب شادماني طولاني مي شود و چه بسا لذتي كه اندوه طولاني در پي دارد .
16- از خدا پروا داشته باش ولو اندك ، و ميان او و خود پرده اي قرار ده هر چند نازك .
17- دعا { و نفرين } از نيزه ها كاري تر است.
18- شجاعت و دلاوري بر پايه سه امر سرشته است و براي هر يك از آنها امتيازي است كه براي ديگري نيست : از جان گذشتن ، تن به خواري و زبوني ندادن ، و نام آوري ...
19- انسان در رفتار با خانواده اش نيازمند سه خوي است كه اگر در طبيعت خود ، آنها را نداشته باشد بايد ولو بطور تصنعي آنها را بكار برد : نيكرفتاري ، توسعه در هزينه با اندازه و برنامه ، و غيرت با حفظ و نگهداري ايشان .
20- اگر مردم از سه چيز سالم باشند از سلامت كامل بهره مند خواهند شد : زبان بد ، دست بد ، و كار بد .
21- سه چيز موجب محروميت انسان مي شود : اصرار در سئوال ، غيبت و بدگوئي از مردم ، و مسخرگي .
22- هر كس در جستجوي سه چيز جز از راه حق باشد از سه چيز بحق محروم شود : هر كس بدون استحقاق طالب دنيا باشد ، بحق از آخرت محروم مي گردد ، هر كه بدون حق طالب رياست باشد ، حق محروم از اطاعت ميشود ، هر كس مالي را از راه غير حق بجويد از دوام و ماندن آن محروم مي گردد .
23- سه چيز است كه هر انساني بايد از آن دوري گزيند : نزديك شدن به اشرار و بدان ، همصحبتي بانوان ، و همنشيني منحرفان .
24- سه چيز از رسيدن به مقام بلند باز مي دارد : كم همتي ، كمروئي و ضعف فكر .
25- سه چيز براي انسان عيب است : حسد ، سخن چيني ، و بي خردي .
26- سه چيز عداوت و دشمني مي آورد : نفاق ، خودپسندي ، و ستمگري .
27- كم صبري ، رسوائي است.
28- هر كس بيش از حقش بخواهد ، شايسته محروميت است.
29- نماز قرباني هر انسان باتقواست ، حج جهاد ناتوانان است، و براي هر چيزي زكاتي است و زكات بدن روزه است، با فضليت ترين كارها ، انتظار فرج و گشايش از سوي خداست ، و كسي كه بدون كار دعا مي كند مانند كسي است كه بدون كمان تير بيندازد .
30- با كسي نزاع و كشمكش نكن كه شكوه و شخصيت تو از بين مي رود و شوخي نكن كه مورد جسارت و اهانت قرار مي گيري .
31- اگر مي خواهي مورد احترام قرار بگيري نرمخو باش ، و اگر مي خواهي مورد اهانت واقع شوي خشونت كن .
32- هر كس ترا گرامي بدارد تو نيز او را گرامي بدار ، و هر كس ترا سبك شمارد و اهانت كند خود را از اهانت او دور كن ( و با بي اعتنائي خود را گرامي بدار ).
33- آدم شريف نبايد چهار چيز را ترك كند و از آنها بدش آيد : به احترام پدر از جا برخاستن ، به مهمان خدمت كردن ، به مركب شخصاً رسيدگي كردن هر چند كه داراي صدها خدمتكار باشد ، و خدمت كردن به استاد و كسي كه از او چيز مي آموزد .
34- شرم از آثار ايمان است.
35- كسي كه شرم ندارد ايمان ندارد .
36- هيچ چيزي نيكوتر از سكوت و هيچ دشمني مضرتر از جهالت و هيچ دردي دردناكتر از دروغ نيست .
37- حاجت خواستن از مردم از دست دادن عزت و حياست .
38- دادگري شيرين تر از آبي است كه يك انسان تشنه به آن دست پيدا مي كند .
39- بهترين بندگان خدا كسي است كه داراي پنج خوي باشد : خوشحالي بهنگام احسان و نكوئي ، استغفار به موقع اسائه و بدي ، سپاسگزاري در عطا، صبر در بلا و گرفتاري ، و بخشش و گذشت بهنگام مظلوميت .
40- شايسته ترين مردم براي عفو و گذشت كسي است كه نيروي كافي براي مجازات و كيفر دادن دارد.
41- هر كه رياست طلب باشد هلاك شده است.

صله رحم و احسان به خويشاوندان
1- سه خوي از عاليترين خويهاي دنيا و آخرت است: كسي را كه به تو ستم كرده ببخشي ، با كسي كه از تو بريده بپيوندي ، و هر گاه در حق تو جهالت و اهانت شده خونسرد باشي .
2- هر كس زباني صادق داشته باشد ، عملش پاكيزه گردد و هر كه نيت و قصد نيكو داشته باشد ، روزيش فراخ ميشود ، و هر كس به اعضاي خانواده اش احسان و نيكوئي كند ، عمرش افزون مي گردد .
3- هر كسي دست از خدمت به خلق بكشد در واقع يك دست از ايشان دريغ داشته است و در نتيجه چندين دست از كمك به او عقب كشيده خواهد شد .
4- سه چيز است كه خداوند بوسيله آنها عزت انسان مسلمان را مي افزايد : صرف نظر كردن از كسي كه به وي ستم كرده و بخشش و عطا به كسي كه او را محروم ساخته ، و پيوند با كسي كه با وي بريده است.
5- هر كس از جستجوي روزي حلال شرم نكند هزينه زندگيش سبك مي شود و خانواده اش در رفاه و نعمت بسر مي برند .
6- صله خويشاوندان نزديك خلق را نيكو ، نفس را پاكيزه ، روزي را زياد و مرگ را به تأخير مي اندازد .
مردي پيش امام صادق (عليه السلام) از خويشاوند نزديكش شكايت و گله كرد . امام صادق (عليه السلام) فرمودند : خشم خود را بخور ، هر كاري مي خواهي بكن . اوگفت: آنان در حق من چنين و چنان كرده اند.
امام صادق (عليه السلام) فرمودند : تو هم مي خواهي مثل آنان باشي و خداوند به هيچكدام از شما با نظر رحمت نظر نكند ؟
7- از خويشاوند نزديك خود مبر هر چند او از تو بريده باشد .
8- بهترين نوع صله رحم آزار نرساندن به ارحام است .
9- چيزي سراغ نداريم كه عمر را زياد كند مگر صله رحم و ارتباط با خويشاوند و احسان به آنان .

مشورت و رايزني
1- هرگز انسان از راه مشورت ضرر نمي بيند و دچار هلاكت نمي شود .
2- سه چيز است كه مرد در مورد آنها عذري ندارد كه انجام ندهد : رايزني با شخص خير خواه ، مدارا كردن و كنار آمدن با حسود ، و جلب محبت مردم .
3- با شخص احمق مشورت مكن ، و از دروغگو ، كمك مخواه و به دوستي فرد بي حال دل مبند .
4- هيچ ياري و كمكي مطمئن تر از مشورت و رايزني نيست .
5- با مردمان خدا ترس مشورت كن .
6- رايزني با فرد خردمند و خيرخواه كاري است خوب ، با بركت و توفيقي است از سوي خداوند . پس اگر با مرد خيرخواه و خردمندي مشورت كرديد هرگز مخالفت نكنيد كه دچار لغزش خواهيد شد .
7- چرا يكي از شما در كارهاي مهمي كه برايش پيش مي آيد با يك مرد عاقل و متدين و پرهيزگار مشورت نمي كند ؟
8- هر كه مورد مشورت برادر ايماني خود قرار بگيرد و خالصانه او را نصيحت نكند و برايش خيرخواهي ننمايد خداوند فكر و نظر را از او مي گيرد .
9- در كارهايت با بردگان و مردم پست مشورت مكن .
10- در كارهايت با مردم خدا ترس مشورت كن .

رازداري
1- سينه تو گسترده ترين جا براي راز تو است.
2- راز تو بخشي از خون تو است ، پس آنرا در رگهاي ديگران جاري مساز .
3- هر كه رازش را حفظ كند اختيار هنوز در دست خود اوست و هر سخني از ميان دو نفر بگذرد ، پخش شده است.
4- آشكار كردن راز و پخش آن ساقط شدن و هلاكت است.
5- فاش كننده راز فردي است دچار شك و ترديد ( و باور ندارد ).
6- تحمل ولايت و امامت ما فقط با تصديق و قبول آن نيست بلكه كتمان و پوشيده نگاه داشتن و حفظ آن از غير اهلش نيز بخشي از پذيرش امامت و رهبري ماست .
7- زبان خود را نگه داريد و در خانه هايتان بنشينيد .
8- مردم به داشتن دو خصلت مأمور شدند پس آندو را ضايع كردند و بر اثر آن وضعشان دگرگون شد : صبر و رازداري .
9- شما بر دين و آئيني هستيد كه هر كس رازدار باشد و آنرا كتمان كند ، عزت يافته و هر كس آنرا فاش سازد ، خوار و زبون مي گردد .
امام صادق (عليه السلام) به يكي از خدمتكاران خود در حاليكه دست روي لبهايش گذاشته بود فرمود : اي سالم ! زبانت را نگه دار ، به سلامت خواهي زيست و مردم را بر گرده ما سوار نكن .

خشم و غضب
1- مؤمن كسي است كه بهنگام خشم از حقيقت دور نمي افتد و اگر خشنود و راضي است در باطل وارد نمي شود .
2- خشم كليد هر بدي است.
3- خشم دل شخص حكيم را تباه مي سازد .
4- هر كه جلوي خشم خود را نگيرد مالك عقل خويش نيست .
5- سه تن جز در سه مورد شناخته نمي شود : آدم خونسرد جز بهنگام خشم و شجاع و دلير جز در موقع كار زار و دوست جز در وقت نيازمندي ، شناخته نمي شوند .
6- خداوند بواسطه عدل و دادش آسايش و راحتي را در يقين و خشنودي قرار داده است و غم و اندوه را در شك و خشم .
7- هر كه خشمش آشكار شود نيرنگش آشكار گردد و هر كه هوس شديد داشته باشد احتياطش سست مي شود .
8- امام صادق (عليه السلام) فرمود : رسول خدا (صلّي الله عليه وآله) به مردي كه از بيابان آمده و به پيغمبر گفته بود مرا موعظه كن سه بار پشت سر هم فرمود : به تو دستور مي دهم كه خشم نكني و عصباني نشوي .
9- خداوند به يكي از پيامبرانش وحي كرد بدين مضمون : اي فرزند آدم ! مرا بهنگام خشم و غضب خود يادآور ، من نيز ترا در موقع خشم و غضبم ياد خواهم كرد .
10- خشم ايمان را فاسد مي كند چنانكه سركه عسل را از بين مي برد .

خوش اخلاقي
شكيبائي ، نيكوكاري ، خونسردي و خوش اخلاقي از خويهاي پيامبران است .
1- بر تو باد سخاوتمندي و خوش اخلاقي كه اين دو خصلت مرد را مي آرايند همانطور كه دانه درشت مرواريد در وسط گردنبند زينت بخش آن است.
2- هيچ زندگي اي گواراتر از زندگي توأم با حسن خلق و هيچ مالي سودمندتر از قناعت به روزي كافي اندك هيچ جهلي مضرتر از خود بيني نيست .
3- سه چيز بر كرم و بزرگواري مرد دلالت دارد : خوش خلقي ، خشم خوري ، و چشم پوشي .
4- به امام گفته شد : مرز خوش اخلاقي چيست ؟ فرمود : نرم بال و پاكيزه كلام باشي و برادرت را با روي باز و خندان ديدار كني .
5- هر كس داراي سه خصلت نباشد ايمانش به او سود نمي بخشد : خونسردي كه بدان وسيله جهالت نابخرد را برگرداند ، تقوائي كه بدين طريق از محرمات خودداري كند و اخلاقي كه با مردم مدارا نمايد .
6- اگر بد اخلاقي مي دانست كه با خلق بد ، خود را معذب مي سازد ، در اخلاقش تجديد نظر مي كرد نرمخوئي مي نمود .
7- هر كس بد اخلاق باشد خودش را معذب ساخته است .
8- همانطور كه سركه عسل را خنثي مي كند و آنرا از ميان مي برد خلق بد هم عمل انسان را فاسد مي گرداند .
خداوند توبه آدم بد اخلاق را نمي پذيرد ؛ چون هر گاه از گناهي توبه كرد ، به گناهي ديگر بزرگتر از گناه نخست مي افتد.

موضوعات گونه گون
1- چهار چيز است كه کم آنها هم زياد است : آتش ، دشمني ، فقر و نداري ، و بيماري .
2- از علائم يقين درست مرد مسلمان اين است كه مردم را به بهاي غضب الهي خشنود نسازد .
3- نخستين قدم در راه اطاعت خدا صبر و شكيبائي و رضا و خشنودي از خداست در مورد آنچه خدا براي بنده اش دوست دارد ، حالا بنده را خوش بيايد يا نيايد .
4- زنداني واقعي كسي است كه دنيايش او را از آخرتش باز داشته است .
5- دلهاي خود را براي خاطر چيزهائي كه از شما فوت شده مشغول و گرفتار مسازيد كه ذهن شما از آمادگي نسبت به امورآتي باز خواهد ماند .
6- غني ترين ثروتمند كسي است كه اسير حرص و آز نيست .
7- هر كس كه به آنچه خدا روزيش كرده قانع باشد غني ترين مردم است .
8- عدل و داد چقدر گسترده است هر چند كم باشد .
9- هيچ انساني امين واقعي محسوب نمي شود مگر آنكه در سه مورد امانت را ادا كند : دارائي و فرزندان و ناموس . اگر در دو مورد امانتدار باشد ولي سومي را ضايع گرداند ، امين نيست .
10- هر كه به سه چيز دل ببندد فريب مي خورد : كار نشدني را تصديق كند ، به كسي كه مورد وثوق نيست اعتماد نمايد ، و به آنچه مالك نيست طمع ورزد .
11- حاكمان نمي توانند در سه چيز كوتاهي كنند : نگهباني مرزها ، سراغ مظالم رفتن و رفع ستم از مردم كردن ، و گزينش صالحان و شايستگان براي امور اجرائي .
12- سه چيز نشانه فكر درست و نظر صائب است : خوش برخوردي ، خوب گوش دادن ، و نيكو پاسخ گفتن .
13- بدهكاري ، در شب موجب اندوه و در روز باعث ذلت و خواري است.
14- عافيت نعمتي است كه نمي توان شكر آنرا بجا آورد.
15- عافيت نعمتي است پنهان كه هر گاه موجود باشد فراموش مي شود و هر زمان نباشد ياد مي شود .
16- مروت و مردانگي آن است كه خداوند ترا در آنجا كه نهي كرده است ، نبيند و آنجا كه فرمان داده حضور داشته باشي ، غايب نبيند .
17- كسي كه به هر سؤالي پاسخ گويد ، قطعاُ ديوانه است .
18- هر كه بدون قصد و عمد گناه كند به عفو و گذشت شايسته است.
19- با فضليت ترين صدقه و احسان خنك كردن يك جگر تشنه و رفع تشنگي اوست.
20- موقعي كه چهار چيز شايع شود و رواج يابد چهار چيز ديگر آشكار مي گردد : هر گاه زنا و فحشا رواج يابد ، زلزله ها و زمين لزره ها رخ مي دهد ؛ اگر زكات پرداخت نشود ، دامها مي ميرند ؛ موقعي كه قاضي در قضاوت جور و ستم كند ، آسمان از بارش مي ايستد ؛ و در صورتيكه اهل ذمه عهد بشكنند و برابر پيمان ذمه عمل نكنند ، مشركان بر مسلمانان پيروز مي گردند .
21- هر كس كاري را نابهنگام شروع كند مثل اين است كه ميوه را نا رسيده چيده است .
22- خواب آرامش تن است و سخن راحتي روح و سكوت آرامش عقل و خرد .
23- سه چيز از خوشبختي شخص است: داشتن همسر مطيع و فرزند نيكو عمل و روزي فراهم ، تا انسان روز ، به تأمين و تحصيل آن بپردازد و شب ، راحت نزد اهل و عيال خود باز گردد .
24- كسي كه با ستم و تعدي پيروز شده پيروزي نصيب او نشده است.
25- كسي كه براي هيچكس فضليت نشناسد آدمي خود بين است.
26- به پدرانتان نيكي كنيد تا فرزندان شما هم به شما نيكي كنند و از زنان ديگران چشم بپوشيد و عفت عمومي را رعايت كنيد تا زنانتان پاكدامن باشند .
27- كسي كه خود رأي باشد در پرتگاه لغزش قرار دارد .


توسط : admin2 - شنبه 3 بهمن 1388 - 00:05:33    خواندن / ارسال نظرات :0

آرشیو خبر

امام صادق (علیه السلام)

.::.

اخبار در سال 1388

شید سچپج
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
2627282930 
 
زمان بازسازي صفحه :0.7952 ثانيه, 0.0953 براي هر جستجو . جستجو ها در بانك اطلاعاتي :22. حافظه مصرف شده :2,627كيلو بايت