|
|
|
روزشمار عاشورا
وقايع روز سوم محرم وقايع روز چهارم محرم وقايع روز پنجم محرم وقايع روز ششم محرم وقايع روزهفتم محرم وقايع روز هشتم محرم وقايع روز نهم محرم ( تاسوعا )
روز دوم محرم * در اين روز امام وارد سرزمين کربلا شدند. * حرّ بن يزيد رياحی طي نامه ای عبيدالله بن زياد را از ورود امام به کربلا مطلع ساخت. * امام حسين ( عليه السلام ) فرزندان و برادران وآهل بيت خود را جمع كرد و بعد نظري برآنها انداخته گريست و گفت : خدايا ما عترت پيامبر تو محمد ( صلي الله عليه وآله ) هستيم ، مارا ازحرم جدمان راندند ، وبني اميه درحق ما جفا روا داشتند . خدايا حق مارا از ستمگران بستان وما را بر بيدادگران پيروز گردان . ام كلثوم ( عليها السلام ) به امام حسين ( عليه السلام ) گفت : اي برادر احساس عجيبي دراين وادي دارم واندوه هولناكي بردل من سايه افكنده است. امام حسين ( عليه السلام ) خواهر را تسلي داد .
*
امام حسين( عليه السلام ) پس ازورود به كربلا به اصحاب خود فرمود :
روزسوم محرم
درتعداد كل لشكرياني كه به همراه عمربن سعد دركربلا حضور پيدا كردند تا با امام حسين ( عليه السلام ) بجنگند ، اختلاف است ولي نكته اي كه نبايد فراموش كرد اين است كه تعداد نظاميان جيرخواري كه ازحكومت وقت ، حقوق و لباس و سلاح و لوازم جنگي دريافت مي كردند سي هزار نفر بوده است .
عبيدالله بن زياد به شخصي به نام زحربن قيس با پانصد سوار مأموريت داد که برجسرصراة ايستاده وازحرکت کساني که به عزم ياري امام حسين (عليه السلام) ازکوفه خارج مي شوند، جلوگيري کند.
* عبيدالله دراين روزنامه اي به عمربن سعد نوشت كه : من ازنظر كثرت لشكر اعم ازسوار ه و پياده و تجهيزات چيزي را ازتو فرو گذار نكردم توجه داشته باش كه هر روز و هرشب گزارش كارتو را براي من مي فرستند . * دراين روز حبيب بن مظاهر به آن حضرت عرض کرد: يابن رسول الله (صلي الله عليه وآله) دراين نزديکي طائفه اي ازبني اسد سکونت دارند که اگر اجازه دهي من به نزدآنها روم و ايشان را بسوي تو دعوت کنم شايد خداوند شراين گروه را ازتو باحضور بني اسد درکربلا دفع کند !امام اجازه دادوحبيب بن مظاهر شبانگاه بيرون آمد ونزدآنهارفت وآنان را به ياري امام حسين(عليه السلام) فراخواند. گروهي ازمردان قبيله که تعدادشان به نود نفر مي رسيد بپاخاستند وبراي ياري امام حرکت کردند. درآن هنگام مردي نزد عمربن سعد رفته و اورا ازجريان کار آگاه کرد. عمرسعد نيزمردي را به نام ازرق با چهارصد سوار بسوي آن گروه روانه ساخت و دردل شب سواران ابن سعد درکنار فرات راه را برآنها گرفتند درحالي که باامام فاصله چنداني نداشتند . طايفه بني اسد با سواران ابن سعد درآويختند اما چون دانستند که تاب مقاومت باآن گروه راندارند درسياهي شب پراکنده شدند و به قبيله خود بازگشتند وشبانه ازمحل خود کوچ کردند که مبادا عمربن سعد شبانه برآنها بتازد . حبيب بن مظاهر به خدمت امام آمد و جريان را گفت امام حسين (عليه السلام) فرمود: لاحول و لاقوّة اِلاَّ بالله روزهفتم محرم دراين روزعمر بن سعد طبق فرمان عبيدالله بن زياد ، عمروبن حجاج را با پانصد سوار دركنار شريعه فرات مستقر كرد و مانع دسترسي امام حسين ( عليه السلام ) و يارانش به آب شدند ، دراين هنگام مردي بنام عبدالله بن حصين ازدي كه ازقبيله بجيله بود ياد برداشت كه : اي حسين اين آب را ديگر بسان رنگ آسماني نخواهي ديد بخدا سوگند كه قطره اي ازآن را نخواهي آشاميد تا ازعطش جان دهي . امام حسين ( عليه السلام ) فرمود : خدايا او را از تشنگي بكش وهرگز اورا مشمول رحمت خود قرارمده .
چون تحمل عطش خصوصاً براي كودكان ديكر امكان پذير نبود ، مردي ازياران امام حسين ( عليه السلام ) به نام يزيد بن حصين همداني كه درزهد وعبادت معروف بود به امام گفت : به من اجازه ده تا نزد عمربن سعد رفته و با او درمورد آب مذاكره كنم شايد ازاين تصميم برگردد. امام ( عليه السلام ) فرمود : اختيار با توست. او به خيمه عمربن سعد وارد شد بدون آنكه سلام كند. عمربن سعدگفت : اي مردهمداني چه عاملي تورا ازسلام كردن به من بازداشت ؟ مگرمن مسلمان نيستم وخدا ورسول او را نمي شناسم ؟ آن مردهمداني گفت : اگرخود را مسلمان مي پنداري پس چرا برعترت پيامبر شوريده و تصميم به كشتن آنها گرفته اي وآب فرات را كه حتي حيوانات اين وادي ازآن مي نوشند ازآن مضايقه مي كني واجازه نمي دهي تا آنان نيز ازاين آب بنوشند حتي اگر جان برسرعطش بگذارند؟ وگمان مي كني كه خدا و رسول او را مي شناسي ؟ عمربن سعد سربه زيرانداخت و گفت : اي همداني من ميدانم كه آزار كردن اين خاندان حرام است اما عبيدالله مرا به اين كار واداشته است و من درلحظات حساس قرارگرفته ام و نمي دانم بايد چه كنم ؟ آيا حكومت ري را رها كنم ، حكومتي كه دراشتياق آن مي سوزم؟ و يا اينكه دستانم به خون حسين آلوده گردد درحاليكه مي دانم كيفراين كار آتش؟ ولي حكومت ري به منزله نور چشم من است . اي مردهمداني درخودم اين گذشت و فداكاري را كه بتوانم از حكومت ري چشم بپوشم نمي بينم . يزيد بن حصين همداني بازگشت و ماجرا را به عرض امام رسانيد و گفت : عمربن سعد حاضر شده است كه شما را براي رسيدن به حكومت ري به قتل رساند . آوردن آب ازفرات بهرحال هرلحظه تب عطش درخيمه ها افزون مي شد ، امام حسين ( عليه السلام ) برادرخود عباس بن علي بن ابي طالب را فرا خواند و به او مأموريت داد تاهمراه سي نفرسواره و بيست نفر پياده جهت تدارك آب براي خيمه ها حركت کند درحالي كه بيست مشك با خود داشتتند . آنان شبانه حركت كردند تا به نزديكي شط فرات رسيدند درحاليكه نافع بن هلال پيشاپيش ايشان باپرچم مخصوص حركت مي كرد . عمروبن حجاج پرسيد : كيستي ؟ نافع بن هلال خود را معرفي كرد. ابن حجاج گفت : اي برادرخوش آمدي ، علت آمدنت به اينجا چيست؟ نافع گفت : آمده ام تا از اين آب كه ما را ازآن محروم كرده اند ، بنوشم . عمروبن حجاج گفت : بنوش ، تو را گوارا باد . نافع بن هلال گفت : بخدا سوگند ، درحاليكه حسين و يارانش تشنه كامند هرگز به تنهايي آب ننوشم . سپاهيان عمروبن حجاج متوجه همراهان نافع بن هلال شدند ، وعمروبن حجاج گفت : آنها نبايد ازاين آب بنوشند ، ما را براي همين جهت دراين مكان گمارده اند. درحاليكه سپاهيان عمروبن حجاج نزديكترمي شدند ، عباس بن علي ( عليه السلام ) به پيادگان دستورداد تا مشگها را پركنند . و پيادگان نيزطبق دستور عمل كردند ، و چون عمروبن حجاج و سپاهيانش خواستند راه را بر آنان ببندند ، عباس بن علي ( عليه السلام ) و نافع بن هلال برآنها حمله ورشدند و آنها را به پيكار مشغول كردند ، وسواران ، راه را برسپاه عمروبن حجاج بستند تا پيادگان توانستند مشكها آب را ازآن منطقه دور كرده وبه خيمه ها برسانند . ملاقات امام حسين ( عليه السلام ) وعمربن سعد امام حسين ( عليه السلام ) مردي ازياران خود به نام عمروبن قرظه انصاري را نزد عمربن سعد فرستاد وازاوخواست كه شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتي داشته باشند، عمرسعد نيز پذيرفت. شب هنگام امام حسين ( عليه السلام ) با بيست نفرازيارانش وعمربن سعد با بيست نفرازسپاهيانش درمحل موعود حضور يافتند. امام حسين ( عليه السلام ) به همراهان خود دستورداد تا برگردند و فقط برادر خود حضرت عباس بن علي ( عليه السلام ) و فرزندش حضرت علي اكبر( عليه السلام ) را درنزد خود نگاه داشت وهمين طور عمربن سعد نيزبجزفرزندش حفص وغلامش به بقيه همراهان دستوربازگشت داد. ابتدا امام حسين ( عليه السلام ) آغاز سخن كرد و فرمود : اي پسرسعد آيا با من مقاتله مي كني واز خدايي كه بازگشت تو بسوي اوست هراسي نداري ؟ من فرزند كسي هستم كه توبهترمي داني. آيا تواين گروه را رها نمي كني تا با ما باشي؟ واين موجب نزديكي توبه خداست. عمربن سعد گفت : اگرازاين گروه جدا شوم مي ترسم كه خانه ام را خراب كنند . امام حسين ( عليه السلام ) فرمود : من براي توخانه ات را مي سازم . عمربن سعد گفت : من بيمناكم كه املاكم را ازمن بگيرند. امام فرمود : من بهترازآن به تو خواهم داد ، ازاموالي كه درحجاز دارم . عمربن سعد گفت : من دركوفه بر جان خانواده ام ازخشم ابن زياد بيمناكم و مي ترسم كه آنها را از دم شمشيرگذراند . امام حسين ( عليه السلام ) هنگاميكه مشاهده كرد عمربن سعد ازتصميم خود بازنمي گردد ، ازجاي برخاست درحاليكه مي فرمود : تو را چه مي شود ؟ خداوند جان تورا بزودي دربستر بگيرد وتورا در روز قيامت نيامرزد بخدا سوگند من مي دانم ازگندم عراق جز به مقداري اندك نخوري . عمربن سعد با تمسخر گفت : جو ما را بس است .
نامه عمربن سعد به عبيد اللّه
چون عبيدالله نامه عمربن سعدرا درنزد ياران خود قرائت كرد گفت : ابن سعد درصدد چاره جويي و دلسوزي براي خويشان خود است . دراين هنگام شمربن ذي الجوشن ازجاي برخاست و گفت : آيا اين رفتار را ازعمربن سعد مي پذيري ؟ حسين به سرزمين تو و دركنارتوآمده است بخدا سوگند كه اگراواز اين منطقه كوچ كند و با تو بيعت نكند روز به روزنيرومندتر گشته وتو از دستگيري اوعاجز خواهي شد ، اين را ازاو مپذيركه شكست تو درآناست اگر او و يارانش برفرمان تو گردن نهند آنگاه تو درعقوبت و يا عفوآنان مختار خواهي بود . ابن زياد گفت : نيكو رأيي است و رأي من نيزبرهمين است. اي شمر نامه مرا نزد عمربن سعد ببر تا برحسين و يارانش عرضه كند ، اگر از قبول حكم من سرباز زدند با آنها بجنگيد ، و اگرعمربن سعد حاضر به جنگ با آنها نشد تواميرلشكرباش وگردن عمربن سعد را بزن ونزد من بفرست . سپس نامه اي به عمربن سعد نوشت كه : من تو را بسوي حسين نفرستادم كه ازاو دفع شركني ، و كار را به درازا كشاني وبه اواميد سلامت و رهايي و زندگي دهي وعذر اورا موجب قلمداد كرده وشفيع اوگردي اگرحسين واصحابش برحكم من سرفرود آورده و تسليم مي شوند آنان را نزد من بفرست واگر ازقبول حكم من خودداري كند با سپاهيان خود برآنان بتاز وآنان را ازدم شمشيربگذران و بند ازبند آنان جدا كن كه مستحق آنند و چون حسين را كشتي پيكراو را در زيرسم اسبان لگد كوب كن كه او قاطع رحم وستمكاراست ، و نمي پندارم كه پس ازمرگ اواين عمل ( لگدكوب كردن ) به او زياني برساند ولي سخني است كه گفته ام و بايد انجام شود ، پس اگرفرمان ما را اطاعت كردي تو را پاداش دهم واگر ازفرمان من سرباز زدي ازلشكر ما كناره گير ومسئوليت آنها را به شمربن ذي الجوشن واگذار كه ما فرمان خويش را به او داده ايم ، والسلام . شمرنامه را ازعبيدالله بن زياد گرفته وازنخيله كه لشكرگاه و پادگان كوفه بود به شتاب بيرون آمد و پيش ازظهر روز پنجشنبه نهم محرم الحرام وارد كربلا شد. و نامه عبيدالله را براي عمربن سعد قرائت كرد. ابن سعد به شمر گفت : واي برتو! خدا خانه ات را خراب كند چه پيام زشت وننگيني براي من آورده اي ! بخدا سوگند كه توعبيدالله را ازقبول آنچه كه من براي اونوشته بودم بازداشتي و كار را خراب كردي ، من اميدار بودم كه اين كاربه صلح تمام شود ، بخدا سوگند حسين تسليم نخواهد شد زيرا روح پدرش دركالبد اوست . شمربه او گفت : بگوبدانم چه خواهي كرد ؟ آيا فرمان امير را اطاعت كرده و با دشمنش خواهي جنگيد و يا كناره خواهي گرفت ومن مسئوليت لشكر را بعهده خواهم داشت؟ عمربن سعد گفت : اميري لشكر را به تو واگذار نمي كنم و در تو اين شايستگي را نمي بينم ، ومن خود اين كار را به پايان خواهم رساند . وبالاخره عمربن سعد شامگاه روز پنجشنبه نهم محرم خود را برای جنگ آماده کرد.
امام صادق (عليه السلام) فرمود: تاسوعا
روزي است که در آن روز امام حسين واصحابش را محاصره کردند ولشکر کوفه وشام در
اطراف او حلقه زده وابن مرجانه وعمربن سعد به جهت زيادی لشکروسپاه اظهار
شادمانی ومسرّت می کردند ودر اين روز حسين را تنها وغريب يافتند ودانستند که
ديگر ياوري به سراغ او نخواهد آمد واهل عراق اورا ياري نخواهند کرد.
مرگ ازعسل شيرين تراست حضرت قاسم بن حسن ( عليه السلام ) به امام حسين ( عليه السلام ) عرض كرد : آيا من هم درشمار شهيدانم ؟ امام حسين ( عليه السلام ) باعطوفت و مهرباني فرمود : اي فرزندم مرگ درنزد تو چگونه است ؟ عرض كرد: اي عمو مرگ دركام من از عسل شيرين تراست . امام حسين ( عليه السلام ) فرمود: عمويت به فداي تو باد آري تو نيزازشهيدان خواهي بود آن هم پس از رنجي سخت.
ايستادگي تا مرز شهادت
------------------------------------------------------------------- برگرفته ای از کتاب قصّه کربلا نوشته حجة الاسلام والمسلمين نظری منفرد
|