بزرگان کربلا.....

حضرت اباالفضل(عليه السلام)

حضرت علي اكبر(عليه السلام)

امام سجاد (عليه السلام)

حضرت زينب(سلام الله عليها)  

 

حضرت اباالفضل(عليه السلام)

يكي از شخصيتهاي بي بديل نهضت كربلا حضرت عباس بن علي ( عليه السلام ) مي باشد .
اين بزرگوار پسر چهارم اميرالمومنين ( عليه السلام ) ازمادري بنام ام البنين بوده كه درچهارم شعبان سال 26هجري ديده به جهان گشود .
كينه مباركش ابوالفضل و القاب ايشان قمر بني هاشم ، علمدار ، سقّا ، باب الحوائج و... ميباشد
آن حضرت چنان جمال دل آرا و طلعتي زيبا داشت كه همه او را ماه خاندان بني هاشم مي گفتند و چنان رشيد و بلند بالا بود كه هنگاميكه برپشت اسب قوي و فربه اي سوار مي شد پاهاي مباركش به زمين مي رسيد.
در واقعه كربلا حضرت ابوالفضل ( عليه السلام ) 34 سال سن داشته و به همراه سه برادر ديگر خود ازام البنين ، امام حسين ( عليه السلام ) را ياري مي نمودند.
آن بزرگوار را پيغمبر ادب و وفا مي دانند اوهيچگاه امام حسين ( عليه السلام ) را برادر خطاب نكرد بلكه از روي احترام ، سيدي و مولاي خطاب مي نمود مگر در آن لحظه كه از پشت اسب در حاليكه درست در بدن نداشت و تير برچشمش نشسته بود برزمين افتاد فرياد زد :
( يا اخاه أدرك أخاك ) ( اي برادر برادرت را درياب )

ذكر مصيبت حضرت عباس ( عليه السلام )
هنگاميكه همه ياران حسين ( عليه السلام ) كشته شدند و حضرت عباس ( عليه السلام ) خود را تنها يافت به حضور برادر آمد وعرضكرد : مولاي من آيا رخصت مي فرمائيد كه جانم را فداي تو گردانم ؟
امام حسين ازشنيدن سخن جانسوز او به سختي گريست و فرمود : اي برادر تو صاحب لواي ( پرچم ) مني.
حضرت عباس ( عليه السلام ) عرض كرد : سينه ام تنگ شده و از زندگاني دنيا سيرگشته ام و اراده كرده ام كه ازاين جماعت منافق انتقام گيرم . (1)
امام حسين ( عليه السلام ) فرمود : برو و براي اين كودكان تشنه لبم اندكي آب بياور.
به روايت ( اكسير العبادات ) عباس ( عليه السلام ) هنگام وداع با برادر رو به آسمان نمود و عرض كرد:
خدايا مي خواهم به وعده ام ( در مورد آب رساني ) وفا كنم و اين مشك را براي اين كودكان تشنه كام پراز آب نمايم ، سپس به سوي فرات حركت كرد.
چهارهزار نفر ( يا حتي دربعضي ازمقاتل تا ده هزار نفر نيز ذكرگرديده ) نگهبان شريعه فرات بودند تا مبادا آب به خيمه ها ي امام حسين ( عليه السلام ) برسد.
آقا قمر بني هاشم به آنها حمله كرد و پس از كشتن هشتاد نفر ازآنها خود را به آب رسانيد ، نزديك آب شد كفي ازآب برداشت و خواست بياشامد كه به ياد لب تشنه برادرش امام حسين ( عليه السلام ) افتاد آب را بر روي آب ريخت.( فذكر عطش الحسين ( عليه السلام ) و من معه فرمي الماء ) (2)
مشك را پر آب نمود ولي از آن نياشاميد و به خود خطاب كرد : اي نفس بعد از امام حسين ( عليه السلام ) زندگي تو ارزشي ندارد و نيايد بعداز او باقي بماني ، اين حسين ( عليها لسلام ) است كه لب تشنه و درخطر مرگ قراردارد مي خواهي آب گوارا و خنك بياشامي سوگند به خدا دين من اجازه چنين كاري را نمي دهد.
و به نقل بعضي ازمقاتل فرمود : به خدا قسم لب به آب نمي زنم درحاليكه آقايم حسين ( عليه السلام ) تشنه باشد .حضرت عباس ( عليه السلام ) مشك را به شانه راستش گرفت و به سوي خيمه ها رهسپار گرديد سپاه دشمن سر راه آن حضرت را گرفتند و او را ازهرسو محاصره كردند و آن حضرت تنها با آن همه جمعيت مي جنگيد واز كشته هاي دشمن پشته مي ساخت تا اينكه نوفل ازرق ضربتي بر دست راست اوزد و آن را جدا نمود او مشك را به دوش چپ گرفت آن حضرت باهمان يك دست حمله مي كرد وچنين رجز مي خواند :


والله ان قطعتم يميني              اني احامي ابداعن ديني
وعن امام صادق اليقين           نجل النبي الطاهرالامين


به خداقسم اگر دست راستم را قطع كرديد من همچنان از دينم حمايت ميكنم و از امامي كه يقين راستين دارد دفاع مي نمايم آن امامي كه پسر دختر پيامبر پاك و امين مي باشد.
و بازبه سوي دشمن حمله ور شد ، دراين اثناء حكيم بن طفيل از كمين نخله اي بيرون جهيد و ضربتي بردست چپ آن حضرت وارد ساخت و دستش را ازبند مچ قطع كرد . حضرت مشك را به دندان گرفت و تمام سعي و تلاش اواين بود كه مشك را به خيمه ها برساند كه ناگاه تيري برمشك آب خورد و آب آن آرام آرام برزمين ريخت .
ابي مخنف مي نويسد : وقتي كه دستهاي حضرت عباس ( عليه السلام ) جدا شد در حاليكه از دو طرف دستش قطرات خون مي ريخت به دشمن حمله كرد تا اينكه طالحي با گرزآهنين بر فرق مباركش زد ، آن را شكافت و در اين هنكام آن مظلوم به زمين افتاد و درخون خود غوطه ور گرديد و ندا داد :
اي برادر، برادرت را درياب .
امام حسين ( عليه السلام ) مانند شهاب به بالين حپرت عباس ( عليه السلام ) شتافت او را غرق درخون ديد كه پيكرش پر ازتيرشده و دستهايش از بدن جدا گشته و برچشمش تيري نشسته است .
( فَوَقَف عَلَيهِ مُنحَنِيًاوجَلَس عِندَ رَأسِهِ يَبكِي حَتَّي فَاضَت نَفسُه )
باكمرخيمده به حضرت عباس ( عليه السلام ) نگريست و سپس دربالين او نشست و گريه كرد تا حضرت عباس ( عليه السلام ) به شهادت رسيد و با صداي بلند درحاليكه گريه مي كرد فرمود : اكنون پشتم شكست ورشنه تدبير وچاره ام ازهم پاشيد و دشمن برمن چيره شد و شماتت كرد.


الان اِنكَسَرَ ظَهرِي وقَلَّت حِيلَتِي وشَمَّت بِي عَدٌوّي.(3)


مقام ارجمند حضرت عباس ( عليه السلام )
امام سجاد ( عليه السلام ) درمورد حضرت عباس ( عليه السلام ) فرمودند : براي عباس ( عليه السلام ) درقيامت مقامي است كه همه شهيدان بدان مقام غبطه مي خورند .
و نيز فرمودند : خداوند عمويم عباس ( عليه السلام ) را رحمت كند كه جان خود را ايثار نمود تا آنكه دشمنان دودست او را قطع نمودند ، خداوند درعوض آن دو بال به او مرحمت فرمود كه با فرشتگان دربهشت پرواز ميكند چنانكه به جعفر بن ابيطالب عنايت فرمود

سلام امام زمان ( عجل الله تعالي فرجه الشريف ) به حضرت عباس ( عليه السلام ) :
درزيارت ناحيه مقدسه ازامام زمان (عج ) نقل شده ايشان خطاب به حضرت عباس ( عليه السلام ) مي فرمايند :
اَلسَّلَامُ عَلي اَبِي الفَضلِ العَبَّاسِ بنِ أَمِيرِ المُومِنِين ، اَلمُوَاسِي اَخَاهُ بِنَفسِهِ ، اَلاَخِذُ لِغَدِهِ مِن اَمسِهِ ، اَلفَادِي لَهُ ، اَلوَاقِيُ السَّاعِيُ اِلَيهِ بِمَائِه اَلمَقطُوعَهُ يَدَاهُ...
سلام برتوابوالفضل عباس فرزند امير مومنان، وانكه جانش را نثار برادرش كرد، وآنكه  دنيا را وسيله آخرت قرار داد، وآنكه  فداي برادرش شد، وآنكه  نگهبان بود وسعي فراوان كرد تا آب را به لب تشنگان برساند، وآنكه  دودستش ( درجهاد في سبيل الله ) قطع گرديد. خدا لعنت كند دو قاتل او يزيد بن رقاد و حكيم بن طفيل را .


حضرت علي اكبر( عليه السلام )
حضرت علي اكبر پسر بزرگ امام حسين عليه السلام بوده و مادر بزرگوارشان ليلي بنت ابي مره بن عروه بن مسعود ثقفي است.
در مورد زمان تولد حضرت علي اكبر سالهاي 33 و 35 نقل شده است . جواني خوش صورت و زيبا كه بلاغت و شيوائي سخن و خلق و خويش شبيه ترين مردم به حضرت رسول بوده و شجاعت را از حضرت علي عليه السلام به ارث برده بود .
آن بزرگوار در واقعه كربلا اولين نفر از بني هاشم بود كه به ميدان جنگ رفته و در آن هنگام 25 يا 27 سال داشت . مي توان به جرأت عنوان نمود كه داغ حضرت علي اكبر عليه السلام بر امام حسين عليه السلام بسيار سخت و جانگداز بوده كه ما در اينجا به قسمتي از فرمايشات امام در لحظه وداع او با حضرت علي اكبر عليه السلام اشاره مي نماييم :
امام حسين عليه السلام به او اجازه نبرد داد و سپس نگاه ما يوسانه اي به اكبرش كرد و انگشت اشاره را به طرف آسمان بلند كرده و گفت :
خدايا خودت بر اين قوم شاهد باش كه به سوي آنها جواني رفت كه از نظر جمال و كمال و سخن گفتن شبيه ترين مردم به رسول توست و ما هرگاه مشتاق ديدار پيامبر تو بوديم به چهره علي اكبر مي نگريستيم .
در اين هنگام حضرت علي اكبر به ميدان آمد و در حاليكه اين رجز را مي خواند با دشمن مي جنگيد :
" من علي پسر حسينم ( عليه السلام ) ، سوگند به كعبه ، ما نزديكتر و شايسته تر به مقام پيامبر هستيم ، سوگند به خدا نبايد پسر زنا زاده ( ابن زياد ) بر ما حكومت كند ، با شمشير شما را مي كوبم ، همچون كوبيدن جواني هاشمي و علوي و از حريم پدرم حمايت مي نمايم .
حضرت علي اكبر ضربات خورد كننده اي بر دشمن وارد ساخت و 120 نفر از سواران دشمن را به هلاكت رساند.
تشنگي بر آن حضرت چيره شد ، نزد پدر بر گشت و عرض كرد :


يا اَبَه اَللْعَطشَ قَتَلَني وَ ثِقْلُ اَلْحَدِيدِ اَجْهَدَنِي .


پدر جان شدت تشنگي مرا كشته و سنگيني اسلحه مرا به زحمت انداخته .
امام حسين گريه كرد و فرمود : محبوب دلم صبر كن بزودي رسول خدا تو را سيراب خواهد كرد كه بعد از آن هرگز تشنه نخواهي شد . علي اكبر عليه السلام در حالي كه دست از جان شسته و دل به خدا بسته بود به سوي ميدان رفت و از هر سو بر دشمن حمله كرد و از چپ و راست بر آنها يورش برد .
در اين هنگام مُرَّهِ ابن مُنقَذ عبدي گفت : گناه عرب بر گردن من باشد اگر داغ او را بر دل پدرش نگذارم ، مره بن منقذ با نيزه خود در كمين آن حضرت قرار گرفت و او گرما گرم جنگ بود كه آن ملعون چنان نيزه را بر او وارد نمود كه آن بزرگوار به زمين افتاد و دشمن گردا گرد آن حضرت را گرفتند .


فَقَطَعُوهُ بِاَسْيافِهِم اِرباً اِرباً ( با شمشير هاي خود بدن او را پاره پاره كردند. )


آنگاه و قتي كه روحش به گلوگاه رسيد صدا زد : پدرم سلام من بر تو باد ، اين جدم رسول خداست كه تو را سلام مي رساند و مي فرمايد هر چه سريعتر نزد ما بيا و سپس ناله اي از دل بركشيد و به زيارت حق شتافت .
امام عليه السلام خودش را به علي اكبر عليه السلام رساند و بر بالين او نشست و صورت خود را بر صورت جوان برومندش گذاشت و فرمود " پسرم خدا بكشد مردمي كه تو را كشتند ، اينها چقدر نسبت به خدا وجسارت و هتك حرمت پيامبرش گستاخ و بي حيا مي باشند . پسرم بعد از تو خاك بر سر دنيا . ( 4)


امام سجاد( عليه السلام )
حضرت علي بن الحسين امام سجاد ( عليه السلام ) در روز پنجم شعبان يا15جمادي الاول سال 38 هجري درمدينه چشم به جهان گشودند. پدربزرگوارشان امام حسين ( عليه السلام ) سوّمين پيشواي شيعيان جهان و مادرمكرمه آن حضرت بي بي شهربانو دختر يزدگرد سوم است.
اين بزرگواردرواقعه كربلا 23 سال داشته وتنها پسربه يادگارمانده حضرت امام حسين ( عليه السلام ) و وارث آل محمد( ص ) مباشند . هنگاميكه امام حسين ( عليه السلام ) تنها ماند به هرسوكه نگاه كرد براي خود يار و ياوري نديد ، صدا زد :


هَل مِن ذَابٍّ يَذُبُّ عَن حَرَمِ رَسُولِ اللهِ
آيا كسي هست كه ازحرم رسول خدا ( ص) حمايت ودفاع كند؟


اين سخن آنچنان جگرسوز بود كه وقتي بانوان حرم آن را شنيدند صداي گريه آنها بلند شد. در اين هنگام امام سجاد ( عليه السلام ) كه سخت بيمار و دربستربود برخواست وبازحمت ازخيمه اش بيرون آمد بقدري ناتوانم بود كه نمي توانست شمشيرخود را حمل كند.
ام كلثوم ازحضرت سجاد ( عليه السلام ) خواست كه به خيمه برگردند ، اما امام سجاد ( عليه السلام ) فرمودند : اي عمّه مرا رها كن تا در ركاب پسررسول خدا ( ص ) با دشمن بجنگم .
فاضل دربندي دراسرارالشهاده مي نويسد : امام حسين ( عليه السلام ) مانند بازشكاري به طرف امام سجاد ( عليه السلام ) آمد و او را به خيمه اش برد و به او فرمود : پسرم مي خواهي چه كني؟
امام سجاد ( عليه السلام ) عرض كرد : پدرجان نداي تورگهاي قلبم را بريد و آرامش را ازمن ربوده خواستم به ميدان آيم و جانم را فدايت كنم .
امام حسين ( عليه السلام ) فرمود : پسرم تو بيمارهستي وجهاد بر تو واجب و روا نيست توحجّت وامام شيعيان من هستي تو پدر امامان و سرپرست يتيمان وبيوه زنان هستي و با يد آنها را به مدينه برساني و نبايد زمين ازحجّت و امام ونسل من خالي بماند. سپس امام حسين ( عليه السلام ) با امام سجاد ( عليه السلام ) وداع كرد ، او را درآغوش گرفت و گردن به گردن اوگذاشت وگريه سختي كرد و به اين ترتيب با او خداحافظي نمود . ( 5)
حضرت امام سجاد ( عليه السلام ) درطول زندگي مصائب ورنجهاي بيشماري را متحمل شدند ، درماجراي كربلا سختترين شكنجه ها وستمها به ايشان روا داشته شد . غم جانسوزازدست دادن پدروبرادران وعموها ، اسارت خواهران وعمه ها و....
دوران امامت اين امام همام 35سال و مصادف با دشوارترين دوران ظلم وخفقان امويان ( ازيزيد تا وليد بن عبدالملك ) بود كه بر ايشان بسيار سخت گذشت.
آن بزرگواربسيارعبادت مي كردند و به زين العابدين ( زينت عبادت كنندگان ) مشهوربودند . صحيفه سجاديه كه يك دوره كامل جهان بيني و خداشناسي و انسان شناسي عميق است مشتمل برپنجاه وچهاردعاي حضرت مي باشد.
امام سجاد ( عليه السلام ) سرانجام در12محرم ( به قولي 18 يا25) سال 95 ه.ق درسن 57 سالگي توسط ششمين خليفه اموي وليدبن عبدالملك مسموم و به شهادت رسيدند . مرقد شريف ونورايشان درمدينه و قبرستان بقيع دركنارامام حسن مجتبي ( عليه السلام) است.


حضرت زينب ( سلام الله عليها )
حضرت زينب ( س ) سومين فرزند حضرت فاطمه زهرا ( سلام الله عليها ) و بزرگترين دخترايشان مي باشند . اين عليا مخدره درپنجم ماه جمادي اول سال پنجم هجري درمدينه بدنيا آمدند.
حضرت زهرا ( سلام الله عليها ) پس ازبدنيا آمدن حضرت زينب ( س ) ايشان را نزد اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) برده وازايشان خواستند تا براي اين مولوده نامي انتخاب نمايند.
اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) فرمودند : من ازرسول خدا ( ص) درنام گذاري او پيشي نمي گيرم . حضرت ختمي مرتبت ( ص ) درآن هنگام به سفررفته بودند وهنگاميكه ازسفر بازگشتند اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) نام آن مولوده را ازحضرت رسول ( ص ) سوال نمود.
ايشان نيزفرمودند : من درنام گذاري اين كودك ازخداوند پيشي نمي گيرم.
پس جبرئيل فرود آمده و از جانب خداوند سلام و درود بر پيغمبر فرستاده وگفت : اين مولوده و كودك نوزاد را زينب ( س) نام گذاركه خدا اين نام را برايش اختيارنموده وبرگزيده ، سپس جبرئيل حضرت رسول را از مصائب واندوه هائي كه برحضرت زينب ( س) وارد مي شود آگاه ميسازد پيغمبر( صلي الله عليه وآله ) نيزگريه كرده و فرمودند : هركس برمصيبت واندوه اين دختر گريه كند ثواب و پاداش او نزد خداي تعالي مانند كسي است كه بر دو برادرش حسن وحسين ( عليهما السلام ) گريه كند.
كنيه مبارك آن حضرت ام كلثوم و القاب ايشان مخدره ، عقيله ، عقيله بني هاشم ، عقيله الطالبين ، موثقه ، عارفه ، عالمه غيرمعلمه ، فاضله ، كامله ، عابده آل علي و....ميباشد . (6)
پر واضح است كه تربيت آن بانوي مكرمه در كنار پيغمبر اكرم ( ص) بوده و دامان پاك و پرمهرمادري همچون زهراي مرضيه ( سلام الله عليها ) محل رشد و نموآن مخدره بوده است. اومعارف اسلامي وتربيت صالحه خود را از پدربزرگوار و برادرانش امام حسن وامام حسين ( عليهم السلام ) ياد گرفته و به منتهي درجه علم و فضل وكمال رسيد.
دربرخي اخباررسيده است : هرگاه زينب ( س ) به زيارت و ديدارامام حسين ( عليه السلام ) مي آمد آن حضرت براي تعظيم و بزرگداشت خواهرش بپا ايستاده و او را در جاي خود مي نشاند . (7)
همچنين دركتاب تحفه العالم نقل شده است :
زينب ( س) نزد امام حسين ( عليه السلام ) آمد وآن حضرت قرآن ميخواند سپس حضرت ( چون زينب ( س ) آمد ) قرآن را برزمين نهاد و براي اجلال و تعظيم و بزرگ داشتن او بپا ايستاد.
و يا مي توان به فرمايش امام سجاد ( عليه السلام ) اشاره نمود :
يَاعَمَّه أنتِ بِحَمدِاللهِ عَالِمَهٌ غَيرُ مُعَلَّمَهٌ وَفَهِمَهٌ غَيرُ مُفَهَّمَهٌ
اي خواهرپدرم ، خداي را شكروسپاس تو دانائي هستي كه كسي به تو نياموخته وفهميده و درك كننده اي هستي كه كسي بتو نفهمانده.
حضرت زينب ( س) درفصاحت وبلاغت به راستي بي نظيربوده واين بزرگواربعد از واقعه جانگد ازكربلا درهمه جا به ايراد خطبه هاي آتشين پرداخته ونقش مهمي درنشروبسط فرهنگ عاشورا و ذكرمصائب امام حسين ( ع ) داشتند . چنانكه درلهوف سيد بن طاوس نقل شده است :
پس ازورود كاروان اُسرا به كوفه هنگاميكه مردم اسيران را ديدند از خود بيخود گشته و شروع به گريه وزاري نمودند ، بشيربن خزيم اسدي كه در آنجا حضورداشته ميگويد :
درآن روزهيبت وعظمت زينب ( س) د خترعلي( عليه السلام ) توجه مرا جلب كرد زيرا كه بخدا سوگند زني اين چنين داراي شرم و حيا و سخنورتر ازاو نديده بودم ، گويا اززبان علي ( عليه السلام ) سخن ميراند.
پس با اشاره از مردم خواست سكوت نمايند دراين هنگام نفسها درسينه حبس گرديد و زنگهاي آويخته برگردن مركبها يكباره ازحركت بازايستاد سپس زينب ( س ) خطاب به مردم فرمود :
سپاس و ستايش فقط ازآن خداوند است و در و دبرپدرم محمّد مصطفي وعترت پاك و برگزيده او . اي مردم كوفه ، اي اهل فريب وخدعه آيا شما برما گريه مي كنيد ؟ هرگز اشك چشمانتان خشك مباد و ناله هايتان ساكت نگردد ، مَثَل شما مَثَل آن زني است كه صبح تا شب نخهاي خود را رشته ميكرد سپس تا ر و پود بافته هاي خود را ازهم مي گُسيخت . شما مردم محروم ازغيرت وحميت نيز رشته ايمان خود را كه سالها بافته بوديد گسستيد و زحمات چندين ساله خود رارهدر داد يد شما مردم همانند علفهاي كنار منجلابها مي باشيد شما درست مانند نقره اي مي مانيد كه قبرمرده ها را بدان زينت مي بخشند و قابل استفاده نمي باشيد چگونه مي توانيد لكه ننگين كشتن فرزند رسول خدا و معدن رسالت را از دامان خود محو نمائيد ؟ همان فرزند رسول خدا كه سيد و سالارجوانان بهشت است وهمان كه پناهگاه نيكان شما بود و فرياد رس شما درهنگام بلا و گرفتاري بود . اي مردم بدانيد كه گناه زشتي را مرتكب شديد و رحمت خداوند را ازخود دورساختيد . واي برشما مردم كوفه آيامي دانيد چه جگري از رسول خدا پاره پاره كرديد ؟ آيا توجه داريد چه خوني ازاوبه زمين ريختيد ؟ وچه حرمتي ازاو هتك نموديد ؟ ازاين مهلتي كه خداوند به شما داده ( درعذاب شما شتاب نورزيده ) مغرورنشويد زيرا خداوند درعقاب و انتقام ازستمكاران شتاب روا نمي دارد.
راوي گويد : بخدا قسم دراين لحظه زينب كبري ( س) چنان كوبنده سخن مي گفت كه مردم را حيران وسرگردان ديدم كه ازشدت ناراحتي انگشت حيرت به دهان گرفته بودند. آري او براستي دخت زهراي مرضيه است.
امابي بي دوعالم حضرت زينب ( سلام الله عليها ) مصائب و شدائد بسيارديد ، و شدت آن بحدي بود كه ايشان را امّ المصائب ناميدند . اوروزي درگذشت جدّ بزرگوارش رسول خدا ( ص) و روزي پهلوي بشكسته مادر و روي نيلي او را مشاهده كرد و مرحم برفرق شكسته پدرنهاد و پاره هاي جگربرادرش را ديد . ولي تمام اين مصائب دريكسو و حادثه جانگداز كربلا در سوي ديگر.دريك روزاو داغ هجده جوان ازخاندانش را ديد و در مقابل ديدگانش سرازبدن عزيزترين يادگارمادرش جدا ساختند و برسرنيزه درشهرها چرخاندند .
آن عليامخدره سرانجام درپانزدهم رجب سال 65 هجري يعني پنج سال وشش ماه پس ازواقعه كربلا با كوله باري ازمصائب ازدنياچشم بست و روح مطهرش به روح پاك ومقدس برادرش پيوست.

---------------------------------------------------------------------
(1) منتهي الامال ، ج1، ص706
(2) منتخب التواريخ ص258
(3) معالي السبطين ، ج1، ص446
(4) منتهي الامال ج1ص 689
(5) معالي السبطين ج2 ص21
(6) خاتون دوسرا ص 137و138
(7) خاتون دوسرا ص 142